درد محبت درمان ندارد شاعر : خواجوي کرماني راه مودت پايان ندارد درد محبت درمان ندارد اما ز جانان امکان ندارد از جان شيرين ممکن بود صبر دل بر کن از وي کوجان ندارد آنرا که در جان عشقي نباشد عيش گدايان سلطان ندارد ذوق فقيران خاقان نيابد دردي که جز او درمان ندارد ايدل ز دلبر پنهان چه داري درد از طبيبان پنهان ندارد بايد که هر کو بيمار باشد هر کو بکفرش ايمان ندارد در دين خواجو ممن نباشد