آخرين برگ درخت افتاد....

شهادت مي دهم كه بي تو، دريا و كوه و جنگل و باران غروب كرده اند و ما مانده ايم اين همه نظاره مي كنيم و آتش نمي گيريم و آب نمي شويم و در خاك فرو نمي شويم...ما را ببخش قيصر... باغ هاي شرقي شهود كه خيس ازخنكاي نواز آن نگاه نازنين، برگ و شكوفه در وسعت آغوش آفتاب مي افشاند و عطر نفس نور را در مشام آينه ها مي ريخت؛
سه‌شنبه، 4 مرداد 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آخرين برگ درخت افتاد....

آخرين برگ درخت افتاد....
آخرين برگ درخت افتاد....


 

نويسنده:فرزاد زاد محسن




 


آخرين برگ درخت افتاد....

با كاروان بگوئيد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد، محمل به روز باران
كوه و درخت و هوا و سنگ و هوا گريه مي كنند؛ رود گريه مي كند؛ نسيم گريه مي كند و آفتاب... پرنده ها گريه مي كنند. حتي خيابان هاي خوابمرده دلگرفته شهر... چندم آبان است امروز؟ چندم آبان بود پارسال؟ براي تو مي خواندم و ابرت هواي باريدن داشت:
«پائيز شد باغ تو، ماندم
اي عشق ! اي مهاجر! من جاده بي انتهايت
اي روح تنهاي مسافر...»
اي خسته! اي قامت تكيده ويران! اي جسم درهم شكسته از درد... ققنوس جان آتش گرفته ات بر قاف قلب كدام رسيدن به كران نشسته و پرو بال زخمي و شكسته اش، از پس عمري قلندروار و غريب زيستن، از سماع كدام خاكستر بر لامكان ؟ اي قلب زخمي! اي قلب خسته! چه شد كه ايستادي؟ بگو آن درياي درد را، به شطح شعله، به خنياي خون، تا كدام كرانه درياي درد را، به شطح شعله، به خنياي خون، تا كدام كرانه بردي ؟ تپيدنت نبض تمام شعرها و شورا، بغض آتش گرفتن تمام ترانه ها بود. اي گلو گاهت شرق تغزل آتشفشاني آواز. بگو اين دلدادگي، اين دلتنگي را بعد از تو كجا بريم؟ اين تابوت را كجا مي بريد؟ دارد خودش مي آيد. تازه از بيمارستان مرخص شده. ريش هايش همه سفيد؛ صورتش سخت تكيده و قامت بلندش يكسره فرو ريخته. اين هم درست ! اما با آن دو عصا، لنگ لنگان و خسته و بي تاب، دارد به هزار زحمت خودش را بالا مي كشد از آن چهار طبقه، از آن همه پله... دارد بالا مي آيد. خودش دارد مي آيد. اين تابوت را كجا مي بريد؟
براي اين روزهاي بي باور و بي باران، ما را به خويش وامگذار و مرو كه بي تو با دعاي بي آيه و آشنا، بوئي از آن بهارهاي دور نمي آرند. مي دانم قيصر كه بي تاب رفتن بودي:
«كي بنشينيم چند ساعت سير محبت كنيم؟.... فعلا نه ! درد.... اين درد اگه امون بده...»
يادت هست ؟ رسيده بوديم كنار آن نرده هاي سبز. ديرت بود و دلت نيامد بروي:
«حالا همين جا چند دقيقه اي صحبت كنيم در مورد اون كارت. خوبه ؟ بذار وقتي اين بيمارستان رفتنام تموم شد؛ قشنگ سر فرصت...»
بگو تكليف ما چه مي شود با دنيائي كه بعد از تو بي معناتر شده است كه :
«زمين، عريان مانده است و باغهاي گمان»
طوفان را در تابوت نشانديم و بر سر دست، در خيابان هاي خسته و مغموم شهر چرخانديم. اقيانوس را در كفن پيچيديم و بر او نماز كرديم و كوهي را كه بلنداي بليغ درد بود و ستيغش بوسه گاه سجده آفتاب كه در بي قراري قلبش، آسماني از آينه بود. باراني از بال گشودن آواز را به گور سپرديم و باز مانديم.
اي قيصر امين پور!
شهادت مي دهم كه بي تو، دريا و كوه و جنگل و باران غروب كرده اند و ما مانده ايم اين همه نظاره مي كنيم و آتش نمي گيريم و آب نمي شويم و در خاك فرو نمي شويم...ما را ببخش قيصر... باغ هاي شرقي شهود كه خيس ازخنكاي نواز آن نگاه نازنين، برگ و شكوفه در وسعت آغوش آفتاب مي افشاند و عطر نفس نور را در مشام آينه ها مي ريخت؛ بي تو سوختند و با باد رفتند قيصر... به دنبال محمل... به دنبال محمل... به دنبال محمل چنان زار گريم... كه از گريه ام... خيابان ها را از اشك، در خون نشانديم قيصر....«از اينجا تا بخارا، لاله باشد»...«چندان گريم كه كوچه ها گل گردد/ ني رويد و بوي ناله ها خيز د از او»...«ناقه گريد، بار گريد، در هواي يار گريد»...
نگاه كن ! توي دانشكده ادبيات، روي پله ها، كف راهروها، آن راهروئي كه انتهايش، آغاز هر شكفتن و پرگشودن بود؛ آنجائي كه هميشه دكتر شفيعي كدكني عزيز... همه نشسته اند و دارند زار مي زنند؛ ضجه مي زنند... خرما گذاشته اند برايت، شمع روشن كرده اند به يادت... باور مي كني قيصر؟ همان راهروئي كه هنوز خاطره خنده هاي بلندت را در سينه دارد، بغل كتابخانه دكتر مدرس رضوي، كنار دفتر گروه... بيا! دكتر شفيعي نازنين، آغوش را، دو دستش را تا انتها باز كرده تا محكم بغلت كند و بلند بگويد، «كجائي تو قيصر؟»... و تو تا چند دقيقه توي بغلش بماني، مثل همان اولين سه شنبه بعد از مرخص شدن كه در اشك غوطه ور بودي و محكم خودت را توي بغلش انداخته بودي، كه مثل آغوش آفتاب، سرپناه و تكيه گاه همه ماست در همه اين سال هاي بي كسي...
«اما
اعجاز ما همين است
مي آيد
تنها تو مي ماني
ما مي رويم از ياد»
تو مي ماني، با زخم هائي كه هيچ وقت هم وقت نكردي كه بشمري، با كهكشان متبلور درد كه مثل آخرين سوسوهاي ستاره اي غريب در عمق نجابت آن نگاه مي سوخت و شعله اش در كمركش باد قد راست مي كرد... ما را ببخش كه رفيق نيمه راه بوديم، تو آن همه ناب شده بودي كه از اين بيش، درنگ جايز نبود. مباركت باد اين ديدار كه آن سوتر از همه ديدن هاست؛ آنجا كه آسمان ها در اعجاب، پرو بال مي ريزند و چشم ها در حيرت مكاشفه نور نور، تاب نظر نمي آرند. ما بر ماتم دل خود مويه مي كنيم و دريغا گوي غربت روح خويشتنيم كه :
«غم آيد و چون تو غمگساري نايد»
تصوير تو را در چشمه اشك غسل مي دهيم و زلال مي كنيم. پرواز تو آغاز توست، بال در بال بيكرانگي تا آنجا كه جز عشق نماند:
«بسوز هستي ما را ميان آتشت اي عشق
چنان بسوزم كه خاكستري به جاي نماند»
چرا مي خواندم و نگاهت محو يك جاي دور بود. يادت هست قيصر؟... چه سبز مي گذري اي صداي سرخ عبور، تا آنجا كه جز عشق را تاب پريدن نيست ؛ تاآنجاكه نسرودنت، سماع هر سخن است راه سپرده به سدره المنتهاي خاموشي كه :
«روشن تر از آن، چراغي نيست»
اين آخرين آواز، اين خوش ترين آغاز، مباركت قيصر...
«آواز تو در حنجره رود گذشت
طوفان شد و از هر چه گل آلود گذشت
پايان سفر به سوختن هاي تو بود
از سينه ام، آتشي كه بي دود گذشت»
خداحافظ قيصر عزيز...

آخرين برگ درخت افتاد....

تهران، 9 آبان 86
منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره 24



 

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
روایت یکی از کودکان حاضر در سیریک از حمله آمریکا
play_arrow
روایت یکی از کودکان حاضر در سیریک از حمله آمریکا
رئیس عدلیه: دشمن به جنایت‌های خود افتخار می‌کند
play_arrow
رئیس عدلیه: دشمن به جنایت‌های خود افتخار می‌کند
انیمیشن/ ایران زمین‌بازی شما نیست!
play_arrow
انیمیشن/ ایران زمین‌بازی شما نیست!
‌تصاویر زیبا از رقابت پاراگلایدر سواران کشور در آسمان مرند
play_arrow
‌تصاویر زیبا از رقابت پاراگلایدر سواران کشور در آسمان مرند
فرار اکشن یک اوکراینی از شکارچی سربازی اجباری
play_arrow
فرار اکشن یک اوکراینی از شکارچی سربازی اجباری
وقتی اینترنشنال از نفوذ سایبری ایران شگفت‌ زده می‌شود!
play_arrow
وقتی اینترنشنال از نفوذ سایبری ایران شگفت‌ زده می‌شود!
تصاویر ماهواره‌ای از اصابت موشک‌ها و پهپادهای ایران به فرودگاه اربیل
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از اصابت موشک‌ها و پهپادهای ایران به فرودگاه اربیل
بی‌خانمان‌ها در خیابان‌های سیدنی استرالیا
play_arrow
بی‌خانمان‌ها در خیابان‌های سیدنی استرالیا
کل‌کل داغ فتح‌الله‌زاده و قیاسی بر سر استقلال و پرسپولیس
play_arrow
کل‌کل داغ فتح‌الله‌زاده و قیاسی بر سر استقلال و پرسپولیس
ترامپ: احتمالا به کوه کلنگ حمله می‌کنیم
play_arrow
ترامپ: احتمالا به کوه کلنگ حمله می‌کنیم
توهم جدید ترامپ: ما کنترل ایران را به‌دست گرفته‌ایم!
play_arrow
توهم جدید ترامپ: ما کنترل ایران را به‌دست گرفته‌ایم!
فرزند شهید تنگسیری: تاکید می‌کنم امکان ندارد بتوانند تنگه هرمز را به صورت نظامی باز کنند
play_arrow
فرزند شهید تنگسیری: تاکید می‌کنم امکان ندارد بتوانند تنگه هرمز را به صورت نظامی باز کنند
اینترنت در شرایط جنگی برقرار می‌ماند؟
play_arrow
اینترنت در شرایط جنگی برقرار می‌ماند؟
اگر دموکرات‌ها کنگره را به دست بگیرند، ریاست‌جمهوری ترامپ به پایان می‌رسد
play_arrow
اگر دموکرات‌ها کنگره را به دست بگیرند، ریاست‌جمهوری ترامپ به پایان می‌رسد
دریادار بازنشسته ارتش آمریکا: ارتش آمریکا در معرض نابودی کامل است
play_arrow
دریادار بازنشسته ارتش آمریکا: ارتش آمریکا در معرض نابودی کامل است