0
ویژه نامه ها

مکاتبه با ارنست رنان

سید جمال الدین اسدآبادی به هنگام اقامت در پاریس با سر دبیران برخی از روزنامه های فرانسوی آشنا شد و برای آن روزنامه مقاله می فرستاد و از جمله برای روزنامه ی دست چپی «لن ترانسیژان» (L'Intransigeant) رشته مقالاتی درباره ی
مکاتبه با ارنست رنان
مکاتبه با ارنست رنان

نویسنده: حمید عنایت



 
سید جمال الدین اسدآبادی به هنگام اقامت در پاریس با سر دبیران برخی از روزنامه های فرانسوی آشنا شد و برای آن روزنامه مقاله می فرستاد و از جمله برای روزنامه ی دست چپی «لن ترانسیژان» (L'Intransigeant) رشته مقالاتی درباره ی جنبش مهدی در سودان نوشت یا نویساند. مقالات دولتی، چه در فرانسه و چه انگلیس، برای این گونه مقالات مانند آنچه سید در«عروه الوثقی» می نوشت اهمیت بسیار قائل بودند و از طریق آنها از طرز تفکر و احساس روشنفکران و با سوادان مسلمان درباره ی مسائل سیاسی آگاه می شدند»(1) در خور تأمل بیشتر است، زیرا در هیچ نوشته ای، افکار سید را درباره ی ضرورت تجدد دینی چنین آشکار نمی توان یافت.
ارنست رنان» در سخنرانی خود به عنوان «اسلام و علم» در دانشگاه سوربون که بعد متن آن در«ژورنال د دبا» (Journal des Debats)چاپ شد، گفته بود که اسلام با روح علمی و فلسفی مخالفت اساسی دارد و خاصه اعراب بطور ذاتی از فراگرفتن علم و فلسفه ناتوانند. آنچه از علم و فلسفه نیز در جهان اسلامی پیدا شده به همت مردم غیرعرب به میان مسلمانان راه یافته است. بدین جهت آنچه به نام علم و فلسفه ی عرب مشهور شده در واقع علم و فلسفه ی یونانی یا ایرانی است. به نظر«رنان»، از میان فیلسوفان بزرگ اسلام، تنها یک تن یعنی یعقوب کندی، عرب بود و از این رو نامیدن باقی آنان به صفت عرب تنها به دلیل آنکه به عربی چیز می نوشته اند به همان اندازه غیرمنطقی است که فیلسوفان اروپایی قرون وسطی را لاتینی بخوانیم.
پس از انتشار این مقاله، عده ای از روشنفکران و متفکران مسلمان از جمله نامق کمال بک، متفکر ترک، و سید جمال نیز به آن پاسخ نوشتند. پاسخ سید جمال که بظاهر نخست به زبان عربی نوشته و بعد به فرانسه برگردانده شد، بطبع، انعکاسی وسیع تر از همه داشت. او در پاسخ خود، مطالب سخنرانی رنان را در همان دو نکته ای که گذشت خلاصه کرد، یعنی نخست آنکه اسلام در جوهر خود با علم و فلسفه دشمنی دارد و این دشمنی در زمانی که اعراب حکومت می کردند به بالاترین پایه ی خود رسید و در زمان ترکان نیز به همان قوت باقی بود، و تنها با رواج اندیشه های یونانی و ایرانی در میان مسلمانان، بطور موقت و آن هم تا اندازه ای از شدت مخالفت اسلام با علم و فلسفه کاسته شد. نکته ی دوم آنکه اعراب به حکم خوی و سرشت خویش با علم و فلسفه مخالف بودند.
بنیاد استدلالی پاسخ سید، که بیش ازگفته های رنان با طرز فکر علمی اروپاییان در روزگار او سازگار می نمود، این بود که تاریخ هر قوم را باید به صورت جنبشی پایدار و تطوری هموار نگریست که دارای مراحل و مراتب گوناگون است و درباره ی هر خصوصیتی از آن قوم با توجه به مرحله ی تاریخی خاص بروز آن خصوصیت داوری کرد و هیچ رفتار و خصلتی را ذاتی یک قوم نباید دانست.
سید بر اساس این اصل، هر دو عقیده ی رنان را رد می کند.(2) درباره ی عقیده ی نخست، یعنی مخالفت ذاتی اسلام با علم و فلسفه، می نویسد که مخالفت با علم و فلسفه منحصر به اسلام نیست بلکه همه ی ادیان در آغاز کار خود از دلائل عقلی محض و علم و فلسفه ی روی گردانند، زیرا ملت یا ملتهایی که در حوزه ی خطاب آنها در می آیند، گویی در مرحله ی کودکی به سر می برند و از عقل و علم و فلسفه چیزی در نمی یابند تا بخودی خود حق را از باطل تمیز دهند. پیامبران از میان جامعه ی بشری برخاستند و کوشیدند تا آدمیزادگان را به پیروی از فرمان عقل فرا خوانند، ولی چون در این کوشش کامیاب نشدند، ناگزیر اندیشه های خردمندانه ی خویش را به خدای بزرگ و یکتا نسبت دادند تا مردم را به پیروی از آنها وا دارند. از این رو«چون انسان در آغاز، علل اموری را که در برابر دیدگانش می گذشت و همچنین راز چیزها را نمی دانست، ناگزیر از اندرزها و فرموده های این آموزگاران پیروی کرد. این پیروی به نام خدای بزرگ و یکتار [بر مردمان] تحمیل شد که آموزگاران همه ی رویدادها را به او نسبت می دادند و به مردمان رخصت نمی دادند تا درباره ی سود و زیان این فرمانبرداری بحث کنند. من می پذیرم که این فرمانبرداری یکی از گرانترین و حقارت آورترین یوغها برای انسان است، ولی انکار نتوان کرد که در پرتو همین تربیت دینی بود که همه ی ملتها، خواه مسلمان و خواه مسیحی، از درنده خویی رستند و به سوی مدنیتی پیشرفته تر شتافتند».(3)
سید در ادامه ی همین استدلال که سرگذشت ملتها را به صورت تطوری دائمی تبیین می کند که درست است که اروپاییان امروزه در خرد و دانش و حکمت از مسلمانان برترند، لیکن این امرنه معلول نبوغ ذاتی اروپاییان بلکه حاصل تصادفی تاریخی است، بدین معنی که چون دین مسیح شش قرن زودتر از دین اسلام پیدا شده، مرحله ی پختگی و بلوغ جامعه ی پیروان آن زودتر از جامعه ی مسلمانان فرا رسیده است. بدین معنی که چون دین مسیح شش قرن و زودتر از دین اسلام پیدا شده، مرحله ی پختگی و بلوغ جامعه ی پیروان آن زودتر از جامعه ی مسلمانان فرا رسیده است. بدین جهت باید امیدوار بود که مسلمانان نیز روزی زنجیرها را بگسلند و در راه ترقی گام بردارند. درست است که دین اسلام بنابراین مقدمات مانع پیشرفت علم شده ولی مسیحیت با اهل علم رفتاری بدتر داشته، چنانکه کشیشان کاتولیک هنوز شمشیرهای خود را برضد علم، آخته داشته اند.
سید با نظر رنان در این باره که مسلمانان گرفتار احکام جزمی و قشری شده اند مخالفتی ندارد، ولی می گوید که این صفت، شناساننده ی هرمؤمن است که «تا ابد در راهی که مفسران شریعت از پیش برای او مقرر کرده اند، حرکت کند. مؤمن چون یقین دارد که تنها دین او شامل همه ی اصول اخلاقی و حکمتها و علوم است خویشتن را استوارتر به آن می بندد و برای گذشتن به ماورای دین خویش هیچ نمی کوشد،[زیرا] از جستن حقیقت چه سود، اگر او معتقداست که خود به آن دست یافته است؟... و از این روست که مؤمن، علم را خوار می دارد».(4)
درباره ی نکته ی دوم رنان، یعنی «دشمنی صلبی» اعراب با علم و فلسفه، سید می گوید: که همگان می دانند که اعراب با ظهور اسلام، به سرعتی شگفت آور، علوم ایرانی و یونانی را که تکامل چندین قرن زمان گرفته بود در تمدن خویش جذب کردند. علم و فلسفه در سایه ی حکومت عرب همچنان به پیشرفت خود ادامه داد. هم به یمن قدرت عرب بود که علوم از شرق به غرب انتقال یافت، چنانکه ارسطو تا زمانی که در یونان بود، اروپاییان به او اعتنایی نداشتند اما همین که هجرت کرد و عرب شد همگی به وجود او افتخار کردند. بدین سان جهان اسلام و عرب به مدت پنج قرن از حیث فرهنگ و اندیشه از غرب پیش بود.
در پاسخ به این گفته ی رنان که جز کندی از میان عرب هیچ فیلسوفی برنخاسته و فیلسوفان اسلامی بیشتر از اهالی حران و اندلس و فارس بوده اند، سید می گوید: که اولاً حرانی ها خود از تیره ی عرب بودندو قرنها پیش از اسلام به زبان عرب سخن می گفتند، ثانیاً روا نیست که فیلسوفان اندلسی چون ابن باجه و ابن رشد و ابن طفیل را به دلیل آنکه در بلاد عرب نزیسته اند عرب ندانیم، زیرا به هر حال زبان آنان عربی بوده است و زبان مهمترین وجه امتیاز اقوام و ملل است و هرگاه قومی این امتیاز را از دست بدهد در واقع امتیاز اصلی خود را از دست داده است.
سرانجام سید جمال این پرسش را طرح می کند که چرا تمدن عرب و اسلام پس از آن گذشته ی درخشان یکباره دچار رکود و انحطاط شد و چرا مشعل فروزان این تمدن دوباره روشن نگشت؟ در روایت فرانسوی پاسخ سید، جمله ای که در پاسخ به این پرسش آمده آن است که «مسئولیت دین اسلام در اینجا کامل به نظر می آید»(5) ولی در ترجمه ی عربی، این جمله خود به صورت پرسش دیگری تعدیل یافته است: «آیا مسئولیت به عهده ی دین و مذهب است؟»(6)
به هر حال سید در دنباله ی این جمله توضیح می دهد که رفتار دشمنانه ی فرمانروایان و زمامداران با اهل علم مزید بر علت شد، «چنانکه به روایت سیوطی، خلیفه هادی دستور داد تا پنج هزار تن از فیلسوفان را در بغداد گردن بزنند، تا علوم را در بلاد اسلامی ریشه کن کند. با اذعان اینکه سیوطی در گزارش شماره ی کشتگان مبالغه کرده است مسلم است که چنین کشتاری براستی روی داده، ولی همانند این واقعه را در تاریخ دین مسیح نیز می توان یافت».
پاسخ سید با این عبارات پر معنی پایان می یابد: «ادیان به هر نامی که خوانده شوند همانند یکدیگرند، میان دین و فلسفه هیچ گونه آشتی و سازشی ممکن نیست. دین به انسان می آموزد که صاحب ایمان باشد ولی فلسفه می خواهد او را از قید ایمان برهاند. بدین سان چگونه این دو می توانند با هم سازگار باشند؟... تا زمانی که بشر در جهان است پیکار میان پژوهش آزادانه و احکام جزمی دوام خواهد داشت. و بیم من آن است که فرجام این پیکار، پیروزی اندیشه ی آزاد نباشد، زیرا توده ی مردم از عقل بیزارند و تنها خواص و هوشیارانند که از عقل بهره مندند و علم هر چند که لذت بخش باشد آدمی را سیراب نمی کند، زیرا انسان جویای کمال مطلوب است و خوش دارد که در جهانهای تاریک و دور دستی زیست کند که فیلسوفان و پژوهندگان نه آانها را درک می کنند و نه می جویند».(7)
این نامه را با توجه به نوشته ها و گفته های دیگر سید در دفاع از اسلام و مثلاً رساله ی «حقیقت مذهب نیچری» درباره ی سازگاری دین اسلام با اصول عقلی چگونه توجیه می توان کرد؟ خاصه که مفاد برخی از عبارتهای نامه به نظر بعضی(8) از حدود تجدد خواهی گذشته و به کفر و الحاد پیوسته و در یکی دو جا نیز سید به دین اسلام (نه روش مسلمانان) حمله کرده و آن را عامل عقب افتادگی مسلمانان دانسته است.
به همین سبب برخی از مریدان سید در درستی انتساب این نامه به سید جمال، دست کم به شکلی که در «ژورنال د دبا» انتشار یافته، تردید کرده اند، مخصوصاً چنانکه گفتیم اصل پاسخ او به زبان عربی بوده و بعد به فرانسه ترجمه شده است.
یکی از این کسان، محمد حمیدالله حیدرآبادی، استاد پیشین دانشگاه پاریس و استانبول است که عقیده دارد که «قسمتهایی از جواب سید جمال [به رنان] ساختگی است و مترجم آن به فرانسه با تحریفات وقیحانه ای به چاپ آن اقدام کرده است».(9)
ولی آنچه حمیدالله در اثبات این تردید می گوید بیشتر حدس و قرینه است تا دلیل و حجت، مثلاً اینکه «سخنرانی رنان در اواخر مارس 1883منتشرگردید، ولی جواب سید تقریباً پس از دو ماه منتشر شد و ما فکر نمی کنیم که مرد مجاهدی مانند: جمال الدین برای تهیه ی جواب آن، این مدت دراز را سکوت کرده باشد» یا از سید جمال که در«تمام دوره ی زندگانی خود از مجاهدین و مدافعین سرسخت اسلام بود» بعید است که بگوید اسلام به زور شمشیر گسترش یافت، با دین اسلام بود» بعید است که بگوید اسلام به زور شمشیر گسترش یافت، یا دین اسلام در راه اختناق علم و بازداشتن مردم از کوشش گام برداشته، یا اعتقاد به وجود خدای یکتا «از سنگین ترین اعمال بر انسان و از بزرگترین اهانتها بر اوست».(10) این احتمال را نمی توان نفی کرد که مترجم جواب سید از عربی به فرانسه، برخلاف شرط امانت داری، عبارتهایی از پیش خود بر جواب او افزوده یا معنای برخی عبارتها را به دخل و تصرف ناروا از اصل آنچه مقصود سید بوده منحرف کرده است. ولی با توجه به خودداری سید از تکذیب انتساب پاسخ به خود و نیز نامه ای که از شیخ محمد عبده در دست است،(11) در این باره که پاسخ به رنان، به شکلی که در «ژورنال د دبا» منتشر شده شاید با حذف یا تعدیل پاره ای عبارات، از خود سید بوده است تردیدی نمی توان داشت وانگهی به گمان ما بحث درباره ی انتساب یا عدم انتساب جوابیه به سید چندان مهم نیست که سنجش روح کلی و مقصود اصلی مطالبی که در این پاسخ آمده است.
با این یادآوری اگردر مطالب اساسی پاسخ سید ژرف بین شویم می بینیم که فرض کفر پنهانی سید بر اساس آن نارواست، زیرا لب و خلاصه ی پاسخ سید این است که علم و فلسفه مخصوصاً به معنایی که مخالفان او یعنی اروپاییان در اواخر قرن نوزدهم - از این دو واژه در می یافتند با دین که مجموعه ای از احکام جزمی است منافات دارد. و این نکته غریب و ناسازگار با عقاید دیگر سید نیست. زیرا چنانکه در بحث از رساله ی «حقیقت مذهب نیچری» دیدیم در آنجا نیز سید کم و بیش همین روش را در پیش می گیرد و مسلمانان را از دامهایی که مدافعان علم و فلسفه ی امروزی بر سر راهشان گسترده اند برحذر می دارد. وانگهی بسیاری از متفکران اسلامی، چه پیش از سید و چه پس از او، همین نکته یا همانند آن را گفته اند، بی آنکه کسی در حق ایشان گمان کفر ببرد. مثلاً ابن خلدون در «مقدمه» استدلال می کند که: «میان فلسفه و شریعت و میان فلاسفه و جوامعی که بر شالوده ی شریعت های گوناگون بنا شده اند اگر عدم توافق، تضاد و کشمکش وجود نداشته باشد لااقل یک فرق اساسی وجود دارد»(12) و آن اینکه از یک سو بر طبق حکم شرع «آنچه از پیغمبر شنیده می شود باید بر دانش عقل تقدم داشته باشد و باید به مؤمنان تأکید شود که برای کشف حقیقت عقلانی تعالیم شارع بیهوده نکوشند، زیرا این وادی صعب العبوری است که فکر در آن سرگردان می شود»، و از سوی دیگر «فلسفه هم علم یقین و هم طریق است که به مدد آن معلومات عقلی باید کسب شود».(13)
متفکر اسلامی معاصر، سید محمد حسین طباطبائی، نیز ضمن بحثی درباره ی اسلام و آزادی، می نویسد که آزادی در اسلام فقط در دایره ی دین توحید، یعنی «سه اصل مسلم توحید، نبوت و معاد» وجود دارد و اگر آزادی عقیده را در خارج از این دایره نیز جاری و ساری بدانیم، دین را از اصل ویران کرده ایم،(14) اما این امر مانع از آن نمی شود که اسلام، مؤمنان را به تفکر در حقایق دینی فرا بخواند و به آنان در این زمینه آزادی کامل بدهد تا «به طور دسته جمعی و با ارتباط با یکدیگر، در رفع شبهات خویش بکوشند».(15)
غرض اصلی سید جمال از پاسخ به «رنان» تأکید همین تعارض میان ایمان و آزادی مطلق عقیده، یا به سخن دیگر تعارض میان دین و فلسفه است، نهایت آنکه مقصود یک گوینده از بیان این تعارض گاه ممکن است حمله به فلسفه باشد و گاه انکار دین، ولی مقصود سید نه این است و نه آن، بلکه او می خواهد بگوید که چون این تعارض منحصر به رابطه ی اسلام و فلسفه نیست و درباره ی همه ی ادیان راست درمی آید، «رنان» حق ندارد تنها مسلمانان را از بابت آن سرزنش کند، مخصوصاً که اسلام در قیاس با مسیحیت با فیلسوفان بهتر رفتار کرده است.
همگان می دانند که علوم و معارف فلسفی در روزگار نیرومندی مسلمانان به پایه ی بلندی از تکامل رسید. اما واماندگی و نادانی امروزی مسلمانان که نتیجه ی تباهکاری حکومتهای استبدادی و قدرتهای استعماری است دوباره آنان را با علم و فلسفه بیگانه کرده است و این بیگانگی تنها با آزادی سیاسی و پیشرفت اجتماعی و فکری مسلمانان از میان برخواهد خاست. پس در حساب آخر رواج علم و معرفت، فرع بر احیای فکر دینی و تقویت مبانی ایمانی است.
سید این نکته را در جاهای دیگر نیز هنگام بحث از روشی که مسلمانان باید در برابر معارف غربی پیش گیرند بیان کرده است. از جمله در یکی از مقالات «عروه الوثقی» از فرنگی مأبی رهبران تنظیمات عثمانی و حکومت مصر انتقاد می کند و می گوید که تقلید از سازمانها و شیوه های اداری و فرهنگی و سیاسی غرب و فرستادن گروه گروه دانشجوی ترک و مصری به غرب، هیچ یک نه همان احوال ترکان را بهتر نکرد که زندگی سیاسی و اجتماعی ایشان را آشفته تر کرد، حال آنکه رفتار درست در برابر معارف غربی باید همانند رفتار مسلمانان صدر اسلام در برابر فلسفه ی یونانی باشد: مسلمانان صدر اسلام تنها هنگامی به فراگرفتن طب بقراط و جالینوس و هندسه ی اقلیدس و نجوم بطلمیوس و فلسفه ی افلاطون و ارسطو همت گماشتند که پایه های ایمان خود را استوار کردند. مسلمانان امروزی نیز تنها زمانی باید به فرهنگ و تمدن اروپایی روی آورند که دین خویش را به وجه درست آن بشناسند.(16)
اگر پاسخ سید را به رنان با توجه به این نکات تعبیر کنیم، مطالب اساسی آن با نوشته های دیگر سید چندان متعارض نمی نماید.

پی نوشت ها :

1. Ernest Renan.
2. آنچه در اینجا نقل می شود از ترجمه ی فرانسه نامه ی سید به رنان است.
3. جواب جمال الدین به رنان، در ترجمه ی کتاب «ردبرنیچریه» از «گواشون»؛ ص 176-177
«Re'ponse de Jamal ad - Din al-Afghani a Renan» dans: La re'fulation des materialister, traduit par A. M. Goichon, Paris, 1942 p. 176-177»
4. همان کتاب، ص177-178.
5. همان کتاب، ص183.
6. ترجمه ی سید هادی خسروشاهی از پاسخ سید جمال به رنان، در کتاب «اسلام و علم»، انتشارات سعدی، تبریز (1348)، ص72.
7. گواشون، کتاب یادشده، ص 183-185.
8. مثلاً مقاله ی زیر از الی خضوری.- (Elie Kedourie استاد دانشگاه لندن، که خلاصه ی مطلب آن این است، جمال و عبده هر دو در باطن متفکرانی غیر دینی بوده اند و یکی از دلایل نویسنده، همین پاسخ سید به رنان است: «روشنایی تازه ای درباره ی، افغانی و عبده» در مجله ی «اوریان»، ج7و8(1964)، ص106-83.
«Nouvelle lumiere sur Afghani et Abduh, Orient, VII,2, 30:(1964), 37-57, VIII, 13. 31(1964), 83-106.»
9. اسلام و علم، ص32.
10. همان کتاب، ص30.
11. مهدوی و افشار، مجموعه ی اسناد، تصویر 138.
12. محسن مهدی، «فلسفه ی تاریخ ابن خلدون»، ترجمه ی مجید مسعودی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران (1352)، ص107.
13. همان کتاب، ص104.
14. علامه سید محمد حسین طباطبائی، «روابط اجتماعی در اسلام»، ترجمه ی محمد جواد حجتی کرمانی، انتشارات بعثت، تهران (1348)، ص68.
15. همان کتاب، ص100-102.
16. «عروه الوثقی»، ص21-18.

منبع: عنایت، حمید؛ (1370)، سیری در اندیشه سیاسی عرب: از حمله ناپلئون به مصر تا جنگ جهانی دوم، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ هفتم 1389.

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما