شاید روزی بخت برگردد!

دیشب از بس اندوه و غم قلب محزونم را چون خوره می خراشید، تصمیم گرفتم به بیابان رِوَم و شرح پریشانی و قصه تنهایی و داستانِ حیرانیم را به تک درخت های بیابانی و شاه پرک های سرگردان گویم. شاید به این بهانه غم دل و
سه‌شنبه، 4 تير 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
شاید روزی بخت برگردد!
شاید روزی بخت برگردد!

 

نویسنده: اکبر رضی زاده
منبع:راسخون



 

دیشب از بس اندوه و غم قلب محزونم را چون خوره می خراشید، تصمیم گرفتم به بیابان رِوَم و شرح پریشانی و قصه تنهایی و داستانِ حیرانیم را به تک درخت های بیابانی و شاه پرک های سرگردان گویم. شاید به این بهانه غم دل و آشفتگی خاطر را، چاره ای کرده باشم.
اما... اما... از بختِ بد و نحوست اقبال، دیشب نه تک درختی یافتم، نه شب پره ی سرگردانی. و ظلمات تیره ی شب، گردِ تنهایی و غربت و بی کسی بر دیار مفلوک بیابان کشیده بود.
چاره ای به جز ترک بیابانِ متروک ندیدم. به ناچار کتابِ سفر به سرزمین پرهیاهوی دریا را گشودم، تا آنجا با امواج ملایم دریا و بچه ماهی های جویباران ساحلی دردِ دل کنم و اندوه درون را با آنها تقسیم نمایم.
ولی... ولی... افسوس. افسوس که امواج خروشان، جویباران خشکیده، و سیاهی شب، بچه ماهی ها را به ژرفای دریا، به نقطه ای نامعلوم کشانده بودند، و هر همرازی را.
به ناچار مغموم و دلمرده و حیران، گستره ی فراخ دریا را نیز دگرباره ترک کرده و زیر نور کمرنگ ماه، همراه با آه سینه سوزی، به سوی شهر روانه شدم تا شاید آنجا سنگ صبوری یافته و برایش از قصه های تنهایی و درد و خستگی گویم.
اما... اما... از بد اقبالی و نحوست شانس، شهر هم به خواب رفته بود و به جز قزاق های شبگرد، کسی در شهر نبود و هیچ سنگ صبوری یافت نمی شد.
هر چه بیشتر در پی مطلوب گشتم، بر اندوه دل افزون تر می شد و یأس و غم آن حجیم و سنگین تر.

«هر چه جویاتر شدم گردید یأس دل فُزُون
ای دو صد نفرین بر این اقبال و بختِ واژگون»

دیگر از همه چیز و همه کس مأیوس شدم و نمی دانستم کجا هم صدا و هم نفسی یابم تا برایش از درد سخن گویم.
در این هنگام ناگاه نسیم سردی وزید و شهر را لرزاند و تنِ مجروح مرا.
در وادی اضطراب و سرگردانی ناگاه قطره اشکی از گوشه ی چشمان غم زده ام چکید، و گونه های زرد خزان زده ام را نوازش داد و هم آهنگ با نجوای فرح بخش نسیمِ شبگاهی، صدای جَرَسی از کاروانی به کاروانسالاری «فریدون مشیری» به گوش رسید: شاید روزی بخت برگردد!...

«شاید ای خستگان وحشت دشت
شاید ای ماندگان ظلمت شب
در بهاری که می رسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود
شاید اکنون کبوتران امید
بال در بال آمدند فرود...»




 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
صدور گواهی انحصار وراثت چند روز طول می‌کشد؟
play_arrow
صدور گواهی انحصار وراثت چند روز طول می‌کشد؟
اظهارات طوفانی کارشناس وطن‌پرست در آنتن زنده اینترنشنال
play_arrow
اظهارات طوفانی کارشناس وطن‌پرست در آنتن زنده اینترنشنال
اعتراض در قلب تل‌آویو به جنایات اسرائیل علیه فلسطینیان
play_arrow
اعتراض در قلب تل‌آویو به جنایات اسرائیل علیه فلسطینیان
تشریح قانون نقض مصوبات شورای عالی امنیت ملی توسط بازپرس دادسرای فرهنگ و رسانه
play_arrow
تشریح قانون نقض مصوبات شورای عالی امنیت ملی توسط بازپرس دادسرای فرهنگ و رسانه
حضور گسترده مردم قم در چهلم رهبر شهید ایران
play_arrow
حضور گسترده مردم قم در چهلم رهبر شهید ایران
حنایی که دیگر رنگی ندارد
play_arrow
حنایی که دیگر رنگی ندارد
پاسخ محکم هوش مصنوعی به پروپاگاندای اسرائیل اینترنشنال!
play_arrow
پاسخ محکم هوش مصنوعی به پروپاگاندای اسرائیل اینترنشنال!
چرا رضا پهلوی حرف‌های خودش را انکار می‌کند؟
play_arrow
چرا رضا پهلوی حرف‌های خودش را انکار می‌کند؟
کنایه کمال شرف به پنهان شدن ترامپ در کامیون حمل غذا
play_arrow
کنایه کمال شرف به پنهان شدن ترامپ در کامیون حمل غذا
دستگیری عامل حمله تروریستی به دادگستری بهبهان
play_arrow
دستگیری عامل حمله تروریستی به دادگستری بهبهان
ضدحال بزرگ برای یک کودک هنگام عکس با پادشاه بحرین
play_arrow
ضدحال بزرگ برای یک کودک هنگام عکس با پادشاه بحرین
سکانسی از دادگاه مصدق پس از کودتای 28 مرداد 1332
play_arrow
سکانسی از دادگاه مصدق پس از کودتای 28 مرداد 1332
توصیف شنیدنی پسر جو بایدن درباره ترامپ
play_arrow
توصیف شنیدنی پسر جو بایدن درباره ترامپ
راز صدای «تق‌تق» در انگشتان دست چیست؟
play_arrow
راز صدای «تق‌تق» در انگشتان دست چیست؟
ادعاهای تکراری ترامپ: تنگه هرمز باز است و کشتی‌های زیادی از آن عبور می‌کنند
play_arrow
ادعاهای تکراری ترامپ: تنگه هرمز باز است و کشتی‌های زیادی از آن عبور می‌کنند