0
جستجوی عبارت   مادر   بیش از   35   نتیجه در بر داشت.
کودکی که نوجوان شده است

کودکی که نوجوان شده است

باسلام پسر 11 ساله ای دارم که باهوش است در درس خواندن و فعالیتهای فرادرسی مثل نقاشی،ساخت لگو و ..... درون گراست و خیلی با کسی در ابتدا باز نمی شود اما اگر رفیق شد با کسی دوست دارد برود با ایشان متاسفانه یکی از رفتارهای ایشان ادابازیهای بیهوده در منزل است که دوست دارد ادابازی درآورد و خواهر و برادرانش را بخنداند و گاهی هم ازار و اذیت می کند برادر و خواهرش را ما سعی کردیم به او زیاد خرده نگیریم ولی وقتی زیاد بازی در می اورد مجبورینم او رادعوا کنیم . همسر من ترس زیادی دارد که این اداهای بیخودی تا سنین نوجوانی و جوانی در او بماند لطفا ما را راهنمایی کنید
به پدرم بی احترامی کردم و دسترسی به ایشون ندارم، چطور حلالیت بطلبم؟

به پدرم بی احترامی کردم و دسترسی به ایشون ندارم، چطور حلالیت بطلبم؟

سلام. چندسال پیش پدر و مادرم خیلی دعوا و مشاجره میکردن تو خونه و من خواهر و کوچیکم اصلا آرامش نداشتیم و تنمون میلرزید با دعواهاشون.و چون کارا و حرفای بابام حرصمو در میاورد شاید بهش بی اجترامی کردم.البته نه اینکه فحش بدم ولی با داد و بیداد و سروصدا اعتراض میکردم به اون وضعیت. پدرم ۴-۵ سالیه ازدواج کرده و دیگه پیش ما زندگی نمیکنه.امکان اینکه حضوری ازش حلالیت بگیرم برام سخته حتی در ارتباطم نیستیم باهاش.چه طوری میشه جبران کرد اون بی احترامیارو و اینکه احیانا اگه دلش شکسته باشه؟
برای موفقیت در از پوشک گرفتن کودک چگونه اقدام نمایم؟

برای موفقیت در از پوشک گرفتن کودک چگونه اقدام نمایم؟

سلام خانمی هستم ۳۰ ساله دختر بچه ای ۲۶ ماهه دارم که ۶ ماهه که از پوشک دخترم را گرفتم. من اصلا تمایل به گرفتنش نداشتم ولی خودش خیلی سرتقه و پوشکشو باز میکرد و ما مجبور بودیم که از پوشک بگیریم ولی ۶ ماهه که هم در خانه جیش میکنه و هم در دستشویی متاسفانه اگه من نبرمش دستشویی تو شلوارش میجیشه و تمام خونه ام فرش هایم تخت ها مبلا هر جا که ذهنتون برسه جیش کرده و من واقعا خسته ام از اینکه روزی ده بار شلوار شاشی و گوهی بشورم. بعضی وقتا بعد جیش کردنش میزنمش و براش آرزوی مرگ میکنم که اینکه کاش نبود کاش اصلا به دنیا نمیومد و بعد باز پشیمون میشم اینقدر حالم بده بده، خونه ام بعد ۶ ماه اینقدر بوی تعفن میده، امروز گفتم با همسر فرشا بشوریم بعضیا هم دادیم فرش شویی ولی همون آش و همون کاسه واقعا از زندگی خسته ام دیگه تحمل ندارم همش گریه میکنم😭😭
پسرم 4 و نیم سالشه و می خوام که مستقل باشه، چه کنم؟

پسرم 4 و نیم سالشه و می خوام که مستقل باشه، چه کنم؟

سلام خسته نباشید پسرم سال ۹۸ به دنیا اومده تقریبا ۴ و نیم سالشه دو ماه میره مهد ،وقتی دوستاشو داخله مهد میبینه نمیتونه از خودش دفاع کنه و میاد سمت من و گریه میکنه و اصلا دوست نداره بازی های گروهی با دوستاش بکنه البته بجز خمیربازی و سفال ، بازی های گروه مثله ورزش یا آسیاب بچرخ و... و فقط دوست داره کنار من باشه تو این دوماه من سر کلاساش بودم و نذاشته بیرون از کلاس باشم دوست دارم مستقل بشه چیکار کنم ممنون میشم راهنماییم کنین
حکم نزدیکی با مادرزن و فرزند حاصل از آن

حکم نزدیکی با مادرزن و فرزند حاصل از آن

اگر با مادرزن نزدیکی صورت گیرد و بچه ای از داماد و مادرزن به وجود بیاید تکلیف چیست؟
مادرم همیشه تحقیرم می کند، چه کنم؟

مادرم همیشه تحقیرم می کند، چه کنم؟

سلام من ۱۸ سالمه و از بچگی تا الان مادرم همش تحقیرم میکنه هی سرم داد میزنه اونم همش بخاطر چیزایی که زیاد مهم نیستن مثلا کارای خونه رو شاید زیاد انجام ندم و به پای اون نرسم ولی سعی خودمو کردم اما او هیچوقت کارایی که واسش میکنم نمی‌بینه و همش میگه تو هیچی نمیشی تو حتی اگه ازدواجم کنی هیچ کاری نمیکنی حالا این به کنار شاید بگین بخاطر صلاح خودم داره اینارو بهم میگه ولی همش منو با دخترای دیگه مقایسه میکنه همش میگه دختر فلان کس اینجوریه و توام هیچی نیستی خیلی ناراحت میشم میرم تنهایی گریه میکنم اون نمیفهمه که چقدر منو با حرفاش اذیت میکنه شایدم میفهمه و عمدا میخواد ناراحت شم و برعکس با برادرم خیلی خوب رفتار می‌کنه برادرم بعضی وقتا حرفای زشتی میزنه ولی مادرم همش قربون صدقش میره و تا حالا یه بارم به من محبت نشون نداده واقعا خیلی اذیت میشم خیلی وقتا خواستم دست به خودکشی بزنم ولی پشیمون شدم اول بخاطر اینکه خودکشی گناهه بعدشم میترسیدم وگرنه حتی یه درصدم دلخوشی برام نمونده لطفاً منو راهنمایی کنید پیشنهاد بدید که چه کاریو انجام بدم
احساس می کنم مادر خوبی نیستم، چه کار کنم؟

احساس می کنم مادر خوبی نیستم، چه کار کنم؟

سلام وقت بخیر،مادر کودک ۲ ساله ای هستم که خیلی سختگیرم،همش اینکارو نکن به اون دست نزن و بیشتر این امر و نهی ها بخاطر ترس از آسیب دیدن فرزندمه،خیلی استرسی هستم همش میترسم آسیب ببینه همش مواظبشم از بچگی کولیک و رفلاکس داشت کمکی نداشتم،همسرم اصلا و به هیچ وجه تو بچه داری کمکم نکرد،اصلا برای بچه وقت نمیذاره،خیلی دوسش داره ولی دریغ از ۲ دقیقه بازی کردن باهاش کلا در روز زیاد نمیبینتش ولی ببینه هم بهش توجه نمیکنه زیاد یا یه سره دعواش میکنه وقتی به دنیا اومد کمک نداشتم بخاطر مشکلاتیم که داشت تا ۵ ماه نمیخوابید و فقط گریه میکرد به شدت افسرده بودم،حتی میترسیدم برم دستشویی یا غذا بخورم که بچم گریه نکنه فکر میکردم اگه بچم گریه کنه بدترین مادر دنیام،البته بیشتر از این میترسیدم که بگن چه مادر بدیه مخصوصا مادرشوهرم اینا که باهاشون تو یه آپارتمان زندگی میکنیم، تا قبل به دنیا اومدن پسرم مشکلی باهاشون نداشتم ولی بعد از اون مادرشوهرم سوهان روحم شد تقریبا از اون اول که من شیر نداشتم و همش میگفت بچه همیشه گشنست و من زار زار گریه میکردم تا بعدها که تربیت فرزندمو مختل کرد و ... از همون اوایل به دنیا اومدنش مثلا یک ماهش بود سر بچم داد میزدم و میگفتم ساکت شو یا خب بگو چته،اینکه نمیدونستم بچم چشه دیوونم میکرد گاهی پیش میومد از عصبانیت وقتی مینداختمش رو تشک ،نه اینکه پرتش کنم و حواسم خیلی بود که یواش بندازمش ولی خیلی دوست داشتم که پرتش کنم چون من از صداهای بلند بیزارم و چندتا صدا که با هم باشه اعصابم بهم میریزه طاقت صدا رو ندارم،خیلی دوست داشتم از اون وضعیت فرار کنم و بذارم برم بیخوابی ذهنم رو مختل کرده بود،بزرگتر که شد میزدمش😭 هنوزم که یادم میاد دیوونه میشم،اونموقعم خیلی حواسم بود که مثلا تو سر یا صورتش نزنم و بیشتر پشتش میزدم چونومیدونستم پوشک داره و کمتر دردش میگیره،ولی این اواخر شده که محکم تو کمرشم زدم یا سیلی بهش میزنم که دستم بشکنه ایشالا، که یه بار زدمش اومد بغلم از ترس بهم بوس داد😭😭 خیلی دوست دارم بمیرم و راحت شم که بچه رو موقهی بدنیا آورد که روان خودم بهم ریخته بود،من آدم به شدت صبوری بودم ولی الان با کوچکترین چیزی بهم میریزم و نمیتونم خشممو کنترل کنم، حتی غذا رو که میریزه رو لباسش عصبی میشم،با خودم میگم بچه باید بریز و بپاش کنه چرا دعواش میکنم و دفعه دیگه چیزی نمیگم ولی نمیتونم و باز دعواش میکنم😭 بچم خیلی ترسو شده،از صداهای بلند یا یهویی مثل باز کردن در میترسه ،از بعضی کاراکترای کارتونا میترسه و میاد بغلم،از بچگی از برف پاک کن میترسید و کلا خشکش میزد و میگفتم دورازجونش سکته کرد،قلبش تند تند میزد و جوری که دستاش رو هوا میموند و اصلا نمیذاشت دستاشو بیارم پایین،بچم داره بخاطر من روانش بهم میریزه توروخدا کمکم کنید نمیخوام اینجوری باشم،نمیخوام سالهای طلایی عمرش که تعیین کننده سلامت روانش رو اینطوری بگذرونه به دادم برسین
مخالفت مادر خواستگار با ازدواج، چه کنم؟

مخالفت مادر خواستگار با ازدواج، چه کنم؟

سلام وقت بخیر من 27 سالمه.به یکی از همکلاسی هام علاقه مند شدم ایشونم همینطور.ما چهار سالی هست که همو میشناسیم از حدود یکسال که رابطمون عاطفی شده.ایشون قصدشون از ارتباط با من و به خانوادشون گفتن و گفتن که قصد ازدواج دارن اما مادرشون مخالفن به چن دلیل اول اینکه من 5 ماه از پسرشون بزرگترم و دوم اینکه اعتقاد دارن ازدواج سنتی خوبه و دختری که با یه پسر در ارتباطه مناسب ازدواج و زندگی نیست. این مسئله روح و روان منو بهم ریخته توروخدا بگین چیکار کنم من این اقا رو خیلی دوس دارم تو خیلی مواردم باهم تفاهم داریم برنامه های مشترکی هم برا اینده با هم داریم اما مادرشون داره همه چیو به هم میریزه تورو خدا کمکم کنین
اصلا روم نمیشه مادر همسرم رو مامان صدا کنم

اصلا روم نمیشه مادر همسرم رو مامان صدا کنم

کمک کنید چطور مادرهمسرم رو صدا بزنم مامان روم نمیشه
نذر نام فرزند توسط مادر شوهر

نذر نام فرزند توسط مادر شوهر

سلام من سه ساله ازدواج کردم و بچه دار نمیشم، خودم خیلی نذر کردم که به شیرخوارگاه کمک کنم اگه بجه دار شم، اسمی رو نذر نکردم،اما چند تا اسم در ذهن دارم. مادر شوهرم گفته نذر کردم اگه پسردار بشی اسمش رو امیرعلی یا امیرعباس بذاری، با احترامی که براشون قائلم اما من نمیخوام، نمیدونم چجوری بگم این موضوع رو. خواستم بپرسم اگر هم اتفاقی افتاد، گناهه که من این اسامی رو روی فرزندم نذارم؟