مسیر جاری :
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
آداب شبکهسازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟
شوخی در محیط کار؛ مرزهای مزاح حلال و لودگی کجاست؟
فال حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
بزن بابا، بزن بابا، چه خوب خوب میزنی بابا
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
خاطرات انقلاب
گذری بر صفحات تاریخ انقلاب اسلامی ایران
ترور یکی از خاطراتی است که تمام کسانی که دهه 60 را به یاد دارند هنوز ترس و وحشت آن دوران را به یاد میآورند. موزهای از تمام مسئولان بلند پایه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران در بهشت زهرا به یادگار مانده...
خاطرات انقلاب
سه خاطره از روزهای انقلاب
پدرش مدّاحی و نوحه خوانی می کرد. به همان بهانه، دوران انقلاب از ساعت دوازده شب به بعد، در جلسات مخفیانه حضور داشت. بعضی اوقات «محسن» را هم با خودش به این جلسات می برد. در همان زمان، پدرش رساله ی امام (ره)...
خاطرات انقلاب
اول همه را می کشم
وقتی این ها (ساواکی ها) دیدند که عظمت ایشان (امام خمینی) بیشتر شد، تصمیم گرفتند برنامه ای تنظیم کنند که شخصیت امام را تنزل دهند. لذا توطئه ای چیدند و در یازدهم مرداد 1342 به امام گفتند که شما آزادید.
خاطرات انقلاب
شعله های فراگیر
فکر می کرد و نقشه می ریخت. می گفت: «اگر امروز در انقلاب سهمی نداشته باشیم، بعدها شرمنده می شیم.» گفتم: «تو مدرسه کافی نیست!؟» گفت: «باید یک جوری بچّه ها را بکشونیم بیرون از دبیرستان. تظاهرات راه بندازیم.»
خاطرات انقلاب
روزهای خون و آتش
برادر شهید (هادی برنجی یوسفی) در خاطراتش می گوید: «در آن هنگام اوج گیری تظاهرات انقلاب - منزل ما در کوی کارمندان بود. فلکه ای بود که در وسط آن، حوض بزرگی بود. در بجبوحه ی تظاهرات و شعار دادن ها، سروکلّه...
خاطرات انقلاب
مشق شرافت
نفس زنان آمد شهید صمد یونسی گفتم: «چیه؟ چته؟» گفت: « صمد رو پای تپه ی مصلّا دستگر کردن. ولی من در رفتم.» نتوانسته بودند چیزی از زیر زبانش بکشند. قاضی پرونده اش گفت: «سند بیارید، به قید تعهّد آزاد می شه.»
خاطرات انقلاب
حکومت پاره پاره
کارمند ژاندارمری بودم و دائم در سفر. هرچند ماه از این شهر به آن شهر به مأموریت می رفتم. وضع اقتصادی مان خوب بود بعد از خردسالی حسین به سمنان آمدیم. او در دبستان صدیقی شروع به تحصیل کرد. سال پنجم ابتدایی...
خاطرات انقلاب
خنده های مهربان
چند روزی بود که سید کاظم را کمتر می دیدم دلم هوایش را کرده بود. هوای حرف هایش، حدیث هایی که می خواند، نگاه نافذ و آن لبخندهای مهربانش. با خودم گفتم: «حتماً با اعلامیه هایی که از امام به دستش رسیده، از...
خاطرات انقلاب
خاطرات انقلاب (3)
در بحبوحه ی انقلاب، کارمان شده بود نشستن پای سخنرانی های انقلابی، ریختن تو خیابان و قیام بر علیه طاغوت. امروز تجمع در مسجد حکیم، خیابان عبدالرزّاق. فردا در مسجد سیّد، خیابان سیّد.
خاطرات انقلاب
سراپا گوش
عجب سخنرانی پرشوری. لحظه ای حرفش قطع نمی شد. پشت تریبون دائم به چپ و راست درحرکت بود. جمعیت زیادی آمده بودند هیچ کس دم نمی زد. همه سراپا گوش بودند. ما سه نفر از سمنان رفته بودیم. راستش نه برای سخنرانی....