0
ویژه نامه ها
گذری بر صفحات تاریخ انقلاب اسلامی ایران

گذری بر صفحات تاریخ انقلاب اسلامی ایران

ترور یکی از خاطراتی است که تمام کسانی که دهه 60 را به یاد دارند هنوز ترس و وحشت آن دوران را به یاد می‌آورند. موزه‌ای از تمام مسئولان بلند پایه...
سه خاطره از روزهای انقلاب

سه خاطره از روزهای انقلاب

پدرش مدّاحی و نوحه خوانی می کرد. به همان بهانه، دوران انقلاب از ساعت دوازده شب به بعد، در جلسات مخفیانه حضور داشت. بعضی اوقات «محسن» را هم با...
اول همه را می کشم

اول همه را می کشم

وقتی این ها (ساواکی ها) دیدند که عظمت ایشان (امام خمینی) بیشتر شد، تصمیم گرفتند برنامه ای تنظیم کنند که شخصیت امام را تنزل دهند. لذا توطئه ای...
شعله های فراگیر

شعله های فراگیر

فکر می کرد و نقشه می ریخت. می گفت: «اگر امروز در انقلاب سهمی نداشته باشیم، بعدها شرمنده می شیم.» گفتم: «تو مدرسه کافی نیست!؟» گفت: «باید یک...
روزهای خون و آتش

روزهای خون و آتش

برادر شهید (هادی برنجی یوسفی) در خاطراتش می گوید: «در آن هنگام اوج گیری تظاهرات انقلاب - منزل ما در کوی کارمندان بود. فلکه ای بود که در وسط آن،...
مشق شرافت

مشق شرافت

نفس زنان آمد شهید صمد یونسی گفتم: «چیه؟ چته؟» گفت: « صمد رو پای تپه ی مصلّا دستگر کردن. ولی من در رفتم.» نتوانسته بودند چیزی از زیر زبانش بکشند....
حکومت پاره پاره

حکومت پاره پاره

کارمند ژاندارمری بودم و دائم در سفر. هرچند ماه از این شهر به آن شهر به مأموریت می رفتم. وضع اقتصادی مان خوب بود بعد از خردسالی حسین به سمنان...
خنده های مهربان

خنده های مهربان

چند روزی بود که سید کاظم را کمتر می دیدم دلم هوایش را کرده بود. هوای حرف هایش، حدیث هایی که می خواند، نگاه نافذ و آن لبخندهای مهربانش. با خودم...
سراپا گوش

سراپا گوش

عجب سخنرانی پرشوری. لحظه ای حرفش قطع نمی شد. پشت تریبون دائم به چپ و راست درحرکت بود. جمعیت زیادی آمده بودند هیچ کس دم نمی زد. همه سراپا گوش...
خاطرات انقلاب (3)

خاطرات انقلاب (3)

در بحبوحه ی انقلاب، کارمان شده بود نشستن پای سخنرانی های انقلابی، ریختن تو خیابان و قیام بر علیه طاغوت. امروز تجمع در مسجد حکیم، خیابان عبدالرزّاق....
سه خاطره از شهید همت در روزهای انقلاب

سه خاطره از شهید همت در روزهای انقلاب

جوانی پر شور و فعال بود. هر روز صبح زود با تنی چند از یاران انقلابی اش ماشین زوار در رفته ای را پر از کتاب، پوستر و نوار می کردند و همراه یک...
حرف اول

حرف اول

این فعالیت دانشکده ی افسری روز به روز گسترده تر می شد و اعلامیه های تکثیر شده در دانشکده در شهر تهران نیز پخش می گردید. یادم می آید یک روز در...
خاطرات انقلاب (2)

خاطرات انقلاب (2)

دوران انقلاب، خانوادگی در تظاهرات شرکت می کردیم. یک روز که به راهپیمایی می رفتیم، بدون آنکه «محمد تقی» متوجه شود، از پشت سر حرکاتش را زیر نظر...
گروهبان سوم

گروهبان سوم

به رغم فضای سراسر خفقان حاکم بر ارتش طاغوت، گروهبان سوّم زرهی احمد متوسلیان، از کمترین فرصتها برای افشای ماهیت ضدّ اسلامی و اجنبی پرست رژیم در...
خاطرات انقلاب (1)

خاطرات انقلاب (1)

تظاهرات راه می افتد و او با آن قدّ بلند و جثه ی درشت پیشاپیش همه شعار می دهد، امّا مأموران ساواک در سه راه اسدی مانع آنها می شوند و «غلامرضا»...