مسیر جاری :
چرا شب ها غذای فست فودی و ناسالم وسوسه انگیزتر می شود؟
تنها ماندن بچه در خانه: فرزند شما چه زمانی آمادگی دارد؟
شعرهای زیبا درباره وطن از شاعران مشهور؟
چرا حافظ با القابی مثل «لسانالغیب» و «خواجه» هم شناخته می شود؟
10 نشانه انتشار تشعشات هسته ای در هوا
آیا خرمالو برای روده خطرناک است؟
ستارهای در آسمان ادب؛ بزرگداشت استاد شهریار در روز شعر و ادب فارسی
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در کشور مصر؛ از فرصتهای سرمایهگذاری اقتصادی تا چالشهای نهادی
رازداری سازمانی و حفظ اسرار همکاران؛ امانت اطلاعات در محیط کار
تبریک و تسلیت به همکاران؛ نقش همدلی در افزایش بهرهوری
فال حافظ
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
دل از من برد و روی از من نهان کرد
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
پیش شماره شهر های استان گیلان
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
ادبیات دفاع مقدس
به مرگ مي خنديدند
اما خاطره ي کربلاي پنج. اين عمليات تا حوالي ساعت هشت و نيم - نه صبح، صحنه اش مثل کربلاي چهار بود. ترس اين بود که بچّه ها برگردند عقب، کار مشکل شود. باران گلوله، لاينقطع مي باريد. تانکهاي دشمن هم صف کشيده...
ادبیات دفاع مقدس
فرمانده لشگر قايق ران!
در يکي از عمليات ها همراه با 40 نفر از زبده ترين افراد گردان، وظيفه ي صف شکني و وارد آوردن ضربه ي نخستين را بر نيروهاي دشمن به عهده گرفت. کمي جلوتر ناگهان از ميان « ميدان ميني » سر در آوردند. شهيد زاهدي...
ادبیات دفاع مقدس
حلقه ي محاصره را شکست
در يک مرحله از برنامه هاي شناسايي شبانه که به حالت خزيده، خودمان را به منطقه ي دشمن کشيده و در حال جلو رفتن بوديم، در طول راه ناگهان پاي يکي از بسيجيان گروه شناسايي با يک عدد مين منوّر برخورد کرد؛ نزديک...
ادبیات دفاع مقدس
بي اعتنا به گلوله هاي توپ
يکي از بچّه ها بي اعتنا به حرفهايي که گفته بودند « اينجا ماهي نيست » قلّاب دست سازي را به آب انداخته و چشم به حرکت آرام آب دارد. بچّه ها مي گويند: « از صبح تا حالا هر وقت قلّاب را از آب بيرون کشيده به...
ادبیات دفاع مقدس
سوخت ولي کوچکترين صدايي نکرد
جلسه ي کوچکي بود. از شهيد کلهر، شهيد ميريزدي، بنده و برادر عزيزمان آقاي توکلي و ساير عزيزان هم در محل ديگر جمع بودند که بعد از گزارشي که محضر ايشان بود و از آن دفاع متحرّک برگشته بوديم، بنا بود که دستجمعي...
ادبیات دفاع مقدس
بسيجي التماس مي کرد
خود من وقتي مأموريتي بيست روزه از دفتر تبليغات قم داشتم که بروم جبهه، البته قبلش هم حضور پيدا مي کردم ولي بيشتر توفيق حضور در لشکر امام حسين ( عليه السّلام ) را داشتم ولي اين بار توفيق حضور در قرارگاه...
ادبیات دفاع مقدس
از روي من عبور کنيد!
در خط زيد مستقر شديم. مسؤوليت شناسايي ميدان مين و خنثي سازي مينها و باز کردن معبر را بر عهده داشتيم. مسؤول ما برادر نم نبات بود. يک روز در سنگر نشسته بوديم و هر کس مشغول کاري بود؛ ناگهان از اسلحه ي يکي...
ادبیات دفاع مقدس
اول خودم روي مين مي روم
ساختمان قرارگاه مهندسي خاتم در اهواز، در امتداد پليس راه جاده ي انديمشک به طرف فلکه ي چهار شير قرار گرفته بود. ساختمان دو طبقه با سيصد متر زيربنا که هر طبقه ي آن ده اتاق داشت و واحدهاي مختلف مهندسي در...
ادبیات دفاع مقدس
تازه ابتداي خط عشق است
تنها راه ورود به تنگه ي چزّابه زير آتش شديد توپخانه قرار گرفته بود و يکي از معدود افرادي که توانسته بود، از اين مسير خطرناک عبور کند و وارد چزّابه شود، رضوي بود. با وجود اين که چند بار در مسير راه مجبور...
ادبیات دفاع مقدس
با لودر به جنگ تيربار رفت
با اينکه ما کمترين امکانات هجوم را داشتيم و دشمن هم که جلوي شما بود، بيش از سه لشکر بود، عمليات موفق شد. شما ديدي که شانه به شانه ي تانک بود. آن سنگرهاي وسيع دشمن را شما ديديد. آن نفربرهاي زياد، همه را...