0
مسیر جاری :
بايد دل امام و ملت را شاد کنيم ادبیات دفاع مقدس

بايد دل امام و ملت را شاد کنيم

هنوز چشم ها در حال بدرقه بودند که قامت غريبه اي منظره ي افق را پر کرد؛ يک عراقي به سوي آنها مي آمد آن هم بي آن که خود را از تيررس پنهان کند.
سالها با يک چشم جنگيد ادبیات دفاع مقدس

سالها با يک چشم جنگيد

در محوطه نگاهش به مجتمع افتاد. آپارتمانش ويران شده بود. « نمي خواهيد سري به خانه تان بزنيد. شايد هنوز چيزي باقي مانده باشد که
از پا نمي نشينم ادبیات دفاع مقدس

از پا نمي نشينم

در اوايل جنگ تقريباً رسم شده بود که در جلسات قرارگاه، فرماندهان مأموريتهاي موجود را داوطلبانه قبول مي کردند و بعضاً از قبول مأموريتهاي دشوار و مسأله ساز طفره مي رفتند، مگر آنکه به آنان تفويض مي شد. امّا...
2000 متر پارو زدن با دست! ادبیات دفاع مقدس

2000 متر پارو زدن با دست!

جلوي سنگر نشسته بود با نگراني پرسيدم: « زخمي شدي ؟» دست به کلاه سوراخ شده اش برد و با خنده گفت: « چيزي نيست کلاه يکي از شهدا را سرم گذاشتم. »
سردار يعني چه ؟ او که بسيجي بود! ادبیات دفاع مقدس

سردار يعني چه ؟ او که بسيجي بود!

يکي از بچّه ها با نگراني خودش را به فرمانده رساند. مسؤول ثبت آمار زخمي ها و شهدا بود. اين پا و آن پا مي کرد چيزي بگويد.
خمپاره در ميان دستهايش! ادبیات دفاع مقدس

خمپاره در ميان دستهايش!

روز سوم يا چهارم عمليّات بدر بود. عراق پاتک سنگيني کرد و بخشي از نيروهاي ما را به عقب راند، ما هم باالطّبع در حال برگشتن بوديم. در همان حال آقا ولي از راه رسيد و با عتاب پرسيد: « کجا ؟»
رهبري بحران « ادبيات مقاومت » در ايران سایر مقالات

رهبري بحران « ادبيات مقاومت » در ايران

حجت الاسلام و المسلمين علي شيرازي هر چند با مسئوليت هاي بلند پايه نظامي شناخته شده است و اکنون مسئوليت نمايندگي ولي فقيه در نيروي قدس سپاه پاسداران را بر عهده دارد، اما اصالتاً يک چهره ي فرهنگي به شمار...
آتش عراقي ها را به سوي خودش کشاند ادبیات دفاع مقدس

آتش عراقي ها را به سوي خودش کشاند

محل ايست بازرسي روستاي الصخره شلوغ و پر رفت و آمد بود. سربازان عراقي با دقّت روستاييان را زير نظر داشتند. محل هاي کمين آنان گلوگاههايي بود که به خوبي مي توانستند به رفتار مشکوک رهگذران دقّت کنند.
شير هنوز در بيشه است ادبیات دفاع مقدس

شير هنوز در بيشه است

حصاري که معاونت تيپ را بر عهده داشت، با فريادهاي پي در پي، سعي کرد نيروهايش را هدايت کند. محسني که کلاه جنگي به سر داشت و دور کمرش خشاب بسته بود، دوان دوان خود را به حصاري رساند و با حال مضطرف گفت:
نمي گذاريم محاصره بشکند! ادبیات دفاع مقدس

نمي گذاريم محاصره بشکند!

شب عمليّات، چهار تا گروهان، با هم مي روند تو خط. شب قبل، تخريب چي ها همه ي معبرها را پاکسازي کرده بودند. امّا فرداي آن شب، عراقي ها يکي از معبرها را کاملاً مين گذاري مي کنند. مين ها درست در مسير گروهاني...