کاکل کافرانه بين، زيور گوش او نگر
کاکل کافرانه بين، زيور گوش او نگر شاعر : اوحدي مراغه اي و آن مغلي مغولها بر سر و دوش او نگر کاکل کافرانه بين، زيور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي دل، بيا و در رخ آن حور مي‌نگر
اي دل، بيا و در رخ آن حور مي‌نگر شاعر : اوحدي مراغه اي بفگن حجاب ظلمت و در نور مي‌نگر اي دل، بيا و در رخ آن حور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل من فتنه شد بر يار ديگر
دل من فتنه شد بر يار ديگر شاعر : اوحدي مراغه اي چه خواهي کردن، اي دل، بار ديگر؟ دل من فتنه شد بر يار ديگر که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو از دست که مي‌خوردي؟ که خشم آلوده‌اي ديگر
تو از دست که مي‌خوردي؟ که خشم آلوده‌اي ديگر شاعر : اوحدي مراغه اي مگر با دشمنان ما قدح پيموده‌اي ديگر؟ تو از دست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي ساربان، که رنج کشيدي ز راه دور
اي ساربان، که رنج کشيدي ز راه دور شاعر : اوحدي مراغه اي آمد شتر به منزل ليلي، مکن عبور اي ساربان، که رنج کشيدي ز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
همه عالم پرست ازين منظور
همه عالم پرست ازين منظور شاعر : اوحدي مراغه اي همه آفاق را گرفت اين نور همه عالم پرست ازين منظور گرد بر گرد آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باد بهار مي‌دمد و من ز يار دور
باد بهار مي‌دمد و من ز يار دور شاعر : اوحدي مراغه اي با غم نشسته دايم و از غمگسار دور باد بهار مي‌دمد و من ز يار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالاي چو تير
شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالاي چو تير شاعر : اوحدي مراغه اي خسروان را جاي تشويشست ازان اقليم گير شهر بگرفت آن کمان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر چه دورم، نه صبورم ز تو، اي بدر منير
گر چه دورم، نه صبورم ز تو، اي بدر منير شاعر : اوحدي مراغه اي دور بادا! که کند صبر ز ياد تو ضمير گر چه دورم، نه صبورم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صنما، بي‌تو مرا کار به جان آمده گير
صنما، بي‌تو مرا کار به جان آمده گير شاعر : اوحدي مراغه اي دلم از درد فراقت به فغان آمده گير صنما، بي‌تو مرا کار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟ شاعر : اوحدي مراغه اي گر به رنگي قانعي در خرقه خز پاکبازان را چه خارا و چه خز؟ جامه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صاحب روي خوب و زلف دراز
صاحب روي خوب و زلف دراز شاعر : اوحدي مراغه اي نه عجب گر به عشوه کوشد و ناز صاحب روي خوب و زلف دراز دام سازد،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من بدين خواري و اين غربت از آن راه دراز
من بدين خواري و اين غربت از آن راه دراز شاعر : اوحدي مراغه اي به تمناي تو افتاده‌ام، اي شمع طراز من بدين خواري و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
منم غريب ديار تو، اي غريب‌نواز
منم غريب ديار تو، اي غريب‌نواز شاعر : اوحدي مراغه اي دمي به حال غريب ديار خود پرداز منم غريب ديار تو، اي غريب‌نواز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز شاعر : اوحدي مراغه اي گفتم که: عاشقم، به گمان اوفتاد باز آن سست عهد سخت کمان اوفتاد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يار ار نمي‌کند به حديث تو گوش باز
يار ار نمي‌کند به حديث تو گوش باز شاعر : اوحدي مراغه اي عيبي نباشد، اي دل مسکين، بکوش باز يار ار نمي‌کند به حديث...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما در بر وي خلق فرو بسته‌ايم باز
ما در بر وي خلق فرو بسته‌ايم باز شاعر : اوحدي مراغه اي در شاهد خيال تو پيوسته‌ايم باز ما در بر وي خلق فرو بسته‌ايم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر نوبهاري ببينيم باز
اگر نوبهاري ببينيم باز شاعر : اوحدي مراغه اي که بر سبزه زاري نشينيم باز اگر نوبهاري ببينيم باز به مستي بسي گل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عنايتيست خدا را به حال ما امروز
عنايتيست خدا را به حال ما امروز شاعر : اوحدي مراغه اي که شد خجسته از آن چهره فال ما امروز عنايتيست خدا را به حال...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر تو گل چهره در آيي به چمن مست امروز
گر تو گل چهره در آيي به چمن مست امروز شاعر : اوحدي مراغه اي ما بدانيم که در باغ گلي هست امروز گر تو گل چهره در آيي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390