0
ویژه نامه ها
شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو

شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو

شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو, تفسير و توضيح پنجاه غزل از آغاز ديوان ناصرخسرو ,دكتر مهدى محقق; چاپ اول, تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى , 1386 . مقدمه...
تاريخ تاراج

تاريخ تاراج

چنين گفت تاريخ: اي که با سلسله زلف دراز آمده اي! ... بنشين تا از رستم و سهراب برايت بگويم. کيکاووس بر رستم خشم گرفت و فرمود گردنش را بزنند. رستم...
اختر چر خ ادب

اختر چر خ ادب

12در 25 اسفند 85 هجری شمسی، «رخشنده اعتصامی» مشهور به پروین اعتصامی در شهر تبریز دیده به جهان گشود. او تنها دختر خانواده در کنار چهار برادر دیگرش...
قصه هاي مثنوي به نثر

قصه هاي مثنوي به نثر

نقاشان چيني با نقاشان رومي در حضور پادشاهي، از هنر و مهارت خود سخن مي گفتند و هر گروه ادعا داشتند که در هنر نقاشي بر ديگري برتري دارند. شاه گفت:...
تاريخ تاراج (19)

تاريخ تاراج (19)

چنين گفت تاريخ: اي خوب ترين خواننده ها! برايتان تعريف کردم که رستم براي رهايي از کيکاووس که گرفتار ديوسفيد بود، به سوي مازندران رفت. براي رسيدن...
سوختي جانم چه مي‌سازي مرا

سوختي جانم چه مي‌سازي مرا

بر سر افتادم چه مي‌تازي مرا سوختي جانم چه مي‌سازي مرا بوک بر گيري و بنوازي مرا در رهت افتاده‌ام بر بوي آنک بر نخيزم گر بيندازي مرا ليک...
بر گوشه‌ي دل نهاد ما را

بر گوشه‌ي دل نهاد ما را

در خانه‌ي ما نمي‌نهد پاي بر گوشه‌ي دل نهاد ما را روزي به سلام يا پيامي از دست مگر بداد ما را؟ دانست که در غميم بي او آن يار نکرد ياد ما...
شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا

شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا

عشقش خلاص داد ز دنيا و دين مرا شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا تا خود چها رسد ز چنين همنشين مرا غم همنشين من شد و من همنشين غم تا کي بسوزد...
نداد عشق گريبان به دست کس ما را

نداد عشق گريبان به دست کس ما را

گرفت اين مي پرزور، چون عسس ما را نداد عشق گريبان به دست کس ما را لب تو ريخت به دل، رنگ صد هوس ما را به گرد خاطر ما آرزو نمي‌گرديد بس است...
نخست از فکر خويشم در تحير

نخست از فکر خويشم در تحير

چه چيز است آن که خوانندش تفکر نخست از فکر خويشم در تحير سرانجام تفکر را چه خواني چه بود آغاز فکرت را نشاني
اي در ميان جانم گنجي نهان نهاده

اي در ميان جانم گنجي نهان نهاده

اي در ميان جانم گنجي نهان نهاده شاعر : فخرالدين عراقي بس نکته‌هاي معني اندر زبان نهاده اي در ميان جانم گنجي نهان...
اي هر دهن ز ياد لبت پر عسل شده

اي هر دهن ز ياد لبت پر عسل شده

اي هر دهن ز ياد لبت پر عسل شده شاعر : فخرالدين عراقي در هر دهن خوشي لب تو مثل شده اي هر دهن ز ياد لبت پر عسل شده...
ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي مي ده به دستم

ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي مي ده به دستم

ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي مي ده به دستم شاعر : عطار من ز مي ننگي ندارم، مي‌پرستم مي‌پرستم ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي...
دي در صف اوباش زماني بنشستم

دي در صف اوباش زماني بنشستم

دي در صف اوباش زماني بنشستم شاعر : عطار قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم دي در صف اوباش زماني بنشستم از دلق برون...
هر دمم مست به بازار کشي

هر دمم مست به بازار کشي

هر دمم مست به بازار کشي شاعر : عطار راستي چست و به هنجار کشي هر دمم مست به بازار کشي مست گرداني و در کار کشي...
چون خط شبرنگ بر گلگون کشي

چون خط شبرنگ بر گلگون کشي

چون خط شبرنگ بر گلگون کشي شاعر : عطار حلقه در گوش مه گردون کشي چون خط شبرنگ بر گلگون کشي سرکشي و هر زمان افزون...
غازيي از کافري بس سرفراز

غازيي از کافري بس سرفراز

غازيي از کافري بس سرفراز شاعر : عطار خواست مهلت تا که بگزارد نماز غازيي از کافري بس سرفراز بازآمد جنگ هر دم بيش...
ده برادر قحطشان کرده نفور

ده برادر قحطشان کرده نفور

ده برادر قحطشان کرده نفور شاعر : عطار پيش يوسف آمدند از راه دور ده برادر قحطشان کرده نفور چاره‌اي مي‌خواستند...
در خراسان بود دولت بر مزيد

در خراسان بود دولت بر مزيد

در خراسان بود دولت بر مزيد شاعر : عطار زانک پيدا شد خراسان را عميد در خراسان بود دولت بر مزيد سرو قامت، سيم ساعد،...
گفت آن ديوانه‌ي تن برهنه

گفت آن ديوانه‌ي تن برهنه

گفت آن ديوانه‌ي تن برهنه شاعر : عطار در مياه راه مي‌شد گرسنه گفت آن ديوانه‌ي تن برهنه تر شد آن سرگشته از باران...