یکی با دبستان یکی با فرفره

خدا به توان آدم‌‌ها نگاه‌‌ می‌کند نه به پول‌شان! بنابراین با هر میزان توانایی مالی که دارید در راه خدا صدقه بدهید و خداوند را خشنود کنید.
سه‌شنبه، 25 شهريور 1399
تخمین زمان مطالعه:
تصویر گر : کوثر رضایی
موارد بیشتر برای شما
یکی با دبستان یکی با فرفره
«ولا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّ وُسْعَها» 
کسی بیش‌تر از توانش وظیفه ندارد. (سوره‌ی بقره، آیه‌ی233)

آقا رجب، دست‌فروش بود. هر روز صبح جعبه‌ی چوبی‌اش را که پر از فرفره‌‌های رنگارنگ بود روی دست‌‌ می‌گرفت و از خانه بیرون‌‌ می‌آمد. کوچه‌‌های بزرگ و کوچک را یکی‌یکی‌‌ می‌پیمود و کنار فروشگاه مواد غذایی لادن، جعبه‌اش را روی زمین می‌گذاشت. روی پلّه‌‌های فروشگاه‌‌ می‌نشست و کارش را شروع‌‌ می‌کرد: «فرفره آی فرفره!  فرفره یادت نَره!»

هر روز صبح که‌‌ می‌خواست از خانه بیرون بزند، صدقه‌‌ می‌داد: «صد تومان، دویست تومان، پانصد تومان، هزار تومان.»

ولی با این حال، همیشه از دست خودش ناراحت بود و همین که توی کوچه راه‌‌ می‌افتاد با خودش‌‌ می‌گفت: «این پول‌‌ها به چه درد‌‌ می‌خورد؟! آخر این هم شد صدقه؟ کار من یک جور شوخی است!»

هر روز توی کوچه‌‌های دور و بر محلّه‌ی‌شان، دختران دانش‌آموز را‌‌ می‌دید که از جاهای دور و نزدیک با لباس‌‌های یک‌دستِ فیروزه‌ای به طرف «دبستان دانش»‌‌ می‌آیند.

روبه‌روی دبستان که‌‌ می‌رسید نگاهش به تابلوی «دبستان دانش»‌‌ می‌افتاد. نوشته‌ی زیرش را‌‌ می‌خواند: « این مدرسه به همّت آقای احمد شادمانی در سال 1390 ساخته شد» و با خودش‌‌ می‌گفت: «کارِ خیر به این‌‌ می‌گویند نه کار من! احمد آقا یک دبستان ساخته و پانصد دانش‌آموز در آن درس‌‌ می‌خوانند و پس فردا دکتر و معلّم و استاد دانشگاه و مهندس‌‌ می‌شوند، آن وقت من چی؟ کلّ هنرم این است که پانصد تومان صدقه داده‌ام! پول شش تا شکلات! »

*  *  *  *  *  *

آقا رجب توی ایستگاه اتوبوس نشسته بود. دختر کوچکی نزدیکی او بغل مادرش نشسته بود. دخترک یک‌سره گریه می‌کرد و بهانه‌‌ می‌گرفت. آقا رجب فرفره‌ی سبزی را از جعبه بیرون کشید و به دخترک داد. چشم‌‌های دخترک درخشید. وای چه قشنگه!

آقا رجب لبخند زد و به صندلی تکیه داد. پیرمردی که کنارش نشسته بود، دست روی شانه‌اش گذاشت و گفت: «چه کار خوبی کردی! خدا یاری‌ات کند.»

آقا رجب گفت: «پدرجان! کاری نکردم. بخشیدن ِفرفره‌ی هزار تومانی که چیزی نیست!»

پیرمرد گفت: «این جوری فکر نکن! همین کار کوچک شما نزد خدا خیلی بزرگ است. یکی با ساختن دبستان کودکان را شاد‌‌ می‌کند یکی با فرفره! خدا به توانِ آدم‌‌ها نگاه‌‌ می‌کند نه به پول‌شان!»


منبع: مجله باران
مقالات مرتبط
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
بدون تعارف با نخبگان طلایی
play_arrow
بدون تعارف با نخبگان طلایی
لحظاتی از مراسم بزرگداشت چهلم «آقای شهید ایران»
play_arrow
لحظاتی از مراسم بزرگداشت چهلم «آقای شهید ایران»
حمله مجدد رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
حمله مجدد رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
حمله هوایی اوکراین به پالایشگاه نفت روسیه
play_arrow
حمله هوایی اوکراین به پالایشگاه نفت روسیه
حمله دقیق پهپادی ارتش یمن به تجمعات و خودروهای زرهی مزدوران سعودی
play_arrow
حمله دقیق پهپادی ارتش یمن به تجمعات و خودروهای زرهی مزدوران سعودی
نوه شهید طهرانی مقدم از لحن سخنگوی قرارگاه خاتم رمزگشایی کرد
play_arrow
نوه شهید طهرانی مقدم از لحن سخنگوی قرارگاه خاتم رمزگشایی کرد
بازی تراکتور و پرسپولیس ۱۰۰ درصد بدون تماشاگر است
play_arrow
بازی تراکتور و پرسپولیس ۱۰۰ درصد بدون تماشاگر است
هدیه هیئت پارلمانی ایران به آستان مقدس علوی
play_arrow
هدیه هیئت پارلمانی ایران به آستان مقدس علوی
آیا برای وثیقه گذاشتن حتما باید سند ملک و زمین داشته باشید؟
play_arrow
آیا برای وثیقه گذاشتن حتما باید سند ملک و زمین داشته باشید؟
تعریف گواهی عدم افزار از زبان آقای قاضی
play_arrow
تعریف گواهی عدم افزار از زبان آقای قاضی
تصاویر ماهواره‌ای از بمباران باند پایگاه هوایی ابوظهور ادلب توسط اسرائیل
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از بمباران باند پایگاه هوایی ابوظهور ادلب توسط اسرائیل
آیا این مادر می‌تواند فرزند خود را در آتش بیفکند؟
play_arrow
آیا این مادر می‌تواند فرزند خود را در آتش بیفکند؟
مراسم چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید در قشم
play_arrow
مراسم چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید در قشم
حضور داریوش ارجمند در رواق دارالذکر
play_arrow
حضور داریوش ارجمند در رواق دارالذکر
حضور رهبر شهید در مراسم غبارروبی حرم رضوی طی سال‌های گذشته
play_arrow
حضور رهبر شهید در مراسم غبارروبی حرم رضوی طی سال‌های گذشته