حسن خوبان عزيز چندانست

حسن خوبان عزيز چندانست شاعر : اوحدي مراغه اي که رخ يوسفم به زندانست حسن خوبان عزيز چندانست که بخندد لبي که خندانست باش، تا او به تخت مصر آيد گر چه مانند سنگ و سندانست بگذارد ز دل زليخا را مرو آنجا، که شهر بندانست گر چه باشد به شهر او راهت گر ببيني هزار چندانست آن يکي را، که وصف مي‌گويم داروي جان دردمندانست ياد آن زلف و ياد آن رخسار بعد ازين همنشين رندانست طلب او ز ما کنيد، که او دشمن خويشتن پسندانست مپسند آبروي خويش، که دوست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
حسن خوبان عزيز چندانست
حسن خوبان عزيز چندانست
حسن خوبان عزيز چندانست

شاعر : اوحدي مراغه اي

که رخ يوسفم به زندانستحسن خوبان عزيز چندانست
که بخندد لبي که خندانستباش، تا او به تخت مصر آيد
گر چه مانند سنگ و سندانستبگذارد ز دل زليخا را
مرو آنجا، که شهر بندانستگر چه باشد به شهر او راهت
گر ببيني هزار چندانستآن يکي را، که وصف مي‌گويم
داروي جان دردمندانستياد آن زلف و ياد آن رخسار
بعد ازين همنشين رندانستطلب او ز ما کنيد، که او
دشمن خويشتن پسندانستمپسند آبروي خويش، که دوست
کاوحدي را لبش بد ندانستاز لب ديگري حديث مگوي
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط