رخ تو بجز جور و خواري نداند

رخ تو بجز جور و خواري نداند شاعر : اوحدي مراغه اي دل من بجز بردباري نداند رخ تو بجز جور و خواري نداند من از يارمندي، که ياري نداند ز بي يارمندي بنالند مردم بجز رنگ شبهاي تاري نداند ز روزم چه پرسي؟ که چشم ترمن بگريم، که ابر بهاري نداند من از داغ هجر تو هردم به نوعي که نقش منش پيش داري نداند چنان نقش رويت گرفتست چشمم که غم ديد و جز سوگواري نداند ز پيش دلم شادماني چه جويي؟ گران نيز يادش نياري نداند دلم دانشي کز جهان کرد حاصل کس...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
رخ تو بجز جور و خواري نداند
رخ تو بجز جور و خواري نداند
رخ تو بجز جور و خواري نداند

شاعر : اوحدي مراغه اي

دل من بجز بردباري نداندرخ تو بجز جور و خواري نداند
من از يارمندي، که ياري نداندز بي يارمندي بنالند مردم
بجز رنگ شبهاي تاري نداندز روزم چه پرسي؟ که چشم ترمن
بگريم، که ابر بهاري نداندمن از داغ هجر تو هردم به نوعي
که نقش منش پيش داري نداندچنان نقش رويت گرفتست چشمم
که غم ديد و جز سوگواري نداندز پيش دلم شادماني چه جويي؟
گران نيز يادش نياري ندانددلم دانشي کز جهان کرد حاصل
کس اين شيوه فرياد و زاري نداندز عشق تو زارند خلقي وليکن
که با اوحدي سازگاري نداندروانم ز جور لبت چون نسوزد؟
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط