ثوابست پرسيدن خسته‌اي

ثوابست پرسيدن خسته‌اي شاعر : اوحدي مراغه اي که دور افتد از وصل پيوسته‌اي ثوابست پرسيدن خسته‌اي بسازند با پاي آهسته‌اي سواران چابک سرد، گردمي جلادت نمودن بر اشکسته‌اي نمي‌دانم از زورمندان درست ز دستش درافتاده گل دسته‌اي به پايش فرو رفته خار جفا ز دام محبت برون جسته‌اي چه داند که بر من چها مي‌رود؟ چو من رخ به خون جگر شسته‌اي کجا غصه‌ي دل تواند نهفت؟ چو پرسندت از حال پابسته‌اي بگو، اي صبا، قصه‌ي اوحدي
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ثوابست پرسيدن خسته‌اي
ثوابست پرسيدن خسته‌اي
ثوابست پرسيدن خسته‌اي

شاعر : اوحدي مراغه اي

که دور افتد از وصل پيوسته‌ايثوابست پرسيدن خسته‌اي
بسازند با پاي آهسته‌ايسواران چابک سرد، گردمي
جلادت نمودن بر اشکسته‌اينمي‌دانم از زورمندان درست
ز دستش درافتاده گل دسته‌ايبه پايش فرو رفته خار جفا
ز دام محبت برون جسته‌ايچه داند که بر من چها مي‌رود؟
چو من رخ به خون جگر شسته‌ايکجا غصه‌ي دل تواند نهفت؟
چو پرسندت از حال پابسته‌ايبگو، اي صبا، قصه‌ي اوحدي
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط