هر تار ز مژگانش تيري دگر اندازد شاعر : خاقاني در جان شکند پيکان چون در جگر اندازد هر تار ز مژگانش تيري دگر اندازد تسبيح در آويزد، زنار دراندازد کافر که رخش بيند با معجزهي لعلش جانها به سجود آيد چون پرده براندازد دلها به خروش آيد چون زلف برافشاند در رزمگه زلفش گردون سپر اندازد در عرضگه عشقش فتنه سپه انگيزد من زر و سراندازم گر کس شکر اندازد شکرانهي آن روزي کايد به شکار دل از سنگدلي هر دم سنگي دگر اندازد از روي کله داري بر فرق سراندازان...