گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري

گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري شاعر : خاقاني انصاف ده که کار ز انصاف مي‌بري گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري فرياد تا چه شوخي، وه تا چه کافري خود نيست نيم ذره محاباي کس تو را هم پرده‌اي که دوزي هم خود همي دري هر صبح و شام عادت گردون گرفته‌اي چون بينمت که ياد يکي دون همي خوري از ديده جام جام ببارم شراب لعل صد را فروبري و يکي را برآوري خوي زمانه داري از آن هر زمان چنو هر دم هزار دام به هر سو بگستري از تو کجا گريزم کز بهر بند من از تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري
گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري
گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري

شاعر : خاقاني

انصاف ده که کار ز انصاف مي‌بريگر قصد جان نداري، خونم چرا خوري
فرياد تا چه شوخي، وه تا چه کافريخود نيست نيم ذره محاباي کس تو را
هم پرده‌اي که دوزي هم خود همي دريهر صبح و شام عادت گردون گرفته‌اي
چون بينمت که ياد يکي دون همي خورياز ديده جام جام ببارم شراب لعل
صد را فروبري و يکي را برآوريخوي زمانه داري از آن هر زمان چنو
هر دم هزار دام به هر سو بگسترياز تو کجا گريزم کز بهر بند من
از تو گريز نيست که خصمي و داوريخاقاني از هم به تو نالد ز بهر آنک
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط