«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ»
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
مطالبی که پیشِ روی دارید، حاصل سلسله جلسات تفسیری آیتالله سیدمحمدمهدی میرباقری پیرامون سوره مبارکه فتح است که در چهارده مقاله خلاصه شدهاند. مقاله کنونی، ششمین حلقه از این زنجیره است و به تبیین آیات ۱۱ و ۱۲ سوره فتح اختصاص یافته است.
آنچه رویکرد تفسیری استاد را از دیگران متمایز میسازد، همت ایشان در کشفِ ارتباط میان معانی ظاهری آیات قرآن و ژرفای باطنی آن، با تکیه بر گنجینه روایی اهلبیت (ع) است. همین رهیافت، موجب شده تا بسیاری از نکات تفسیری ایشان، برای خواننده، ناب و سرشار از طراوت باشد.
در مجموعه پیشرو، ما زبدهترین و محوریترین مطالب استاد را گلچین کردهایم و هر جا که لازم بوده، با افزودن توضیحات تکمیلی یا مثالهایی روشنگر، مسیر فهم را هموارتر ساختهایم. با این حال، سنگبنای اصلی مباحث، کاملاً بر پایۀ دیدگاههای ایشان استوار مانده و دخل و تصرفی در اصل محتوای ایشان روا نداشتهایم.
در پایان، خرسند میشویم اگر این نوشتار، برای شما چون چراغی فرا راه باشد و به کار آید.
شما میتوانید مقالات قبلی را از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله اول: تفسیر سوره فتح (آیه ۱)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
همچنین میتوانید ادامه مباحث را در مقالات بعدی از طریق آدرسهای زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
مقاله دوازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
مقاله دوازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
نمای کلی
تفسیر آیات ۱۱ و ۱۲ سوره فتح
الف- داستان أعرابیهای مخلّف
ب- أعرابی: بادیه نشینی و دوری از وحی
ب- أعرابی: بادیه نشینی و دوری از وحی
۱- اعرابیهای عصر حاضر؛ تمدنِ شکم و روده
۲- حقیقتِ کوچ؛ هجرت از فرهنگ و علایق باطل
۲- حقیقتِ کوچ؛ هجرت از فرهنگ و علایق باطل
ب- معنای مخلَّف؛ راندهشدن از مدار جاذبه ولیّ خدا
ج- جاماندن از رحمة للعالمین
د- عذر آوردن مخلَّفین و پاسخ خداوند
ج- جاماندن از رحمة للعالمین
د- عذر آوردن مخلَّفین و پاسخ خداوند
۱- پاسخ اول: عذرخواهی منافقانه
۲- پاسخ دوم: سوء ظن، ریشه تخلف
۳- پاسخ سوم: عمل، حقیقت توبه
۲- پاسخ دوم: سوء ظن، ریشه تخلف
۳- پاسخ سوم: عمل، حقیقت توبه
خلاصه تفسیر آیات یازدهم و دوازدهم سوره مبارکه فتح
در آیه یازدهم و دوازدهم سوره فتح ماجرای جاماندگان از طرح پیامبر مطرح میشود:
«سَیَقولُ لَکَ المُخَلَّفونَ مِنَ الأَعرابِ شَغَلَتنا أَموالُنا وَأَهلونا فَاستَغفِر لَنا یَقولونَ بِأَلسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلوبِهِم قُل فَمَن یَملِکُ لَکُم مِنَ اللَّهِ شَیئًا إِن أَرادَ بِکُم ضَرًّا أَو أَرادَ بِکُم نَفعًا بَل کانَ اللَّهُ بِما تَعمَلونَ خَبیرًا * بَل ظَنَنتُم أَن لَن یَنقَلِبَ الرَّسولُ وَالمُؤمِنونَ إِلىٰ أَهلیهِم أَبَدًا وَزُیِّنَ ذٰلِکَ فی قُلوبِکُم وَظَنَنتُم ظَنَّ السَّوءِ وَکُنتُم قَومًا بورًا»
به زودی بادیهنشینان بازمانده از جنگ و جهادگریزان، به تو خواهند گفت: «اموال و خانوادههایمان، ما را مشغول و سرگرم ساخت، پس برای ما [از خداوند] آمرزش بخواه!» آنها به زبان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست. [به آنان] بگو: «اگر خداوند برای شما زیانی اراده کند، یا برای شما سودی بخواهد، کیست که برای شما در برابر او اختیار چیزی را داشته باشد؟ خداوند همواره به آنچه میکنید، آگاه است. بلکه [گریز شما به خاطر آن بود که] گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز نزد خانوادههای خود بازنخواهند گشت و این [پندار] در دلهای شما آراسته شد و گمان بد کردید و [اینگونه] مردمی بدبخت شدید».
به زودی بادیهنشینان بازمانده از جنگ و جهادگریزان، به تو خواهند گفت: «اموال و خانوادههایمان، ما را مشغول و سرگرم ساخت، پس برای ما [از خداوند] آمرزش بخواه!» آنها به زبان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست. [به آنان] بگو: «اگر خداوند برای شما زیانی اراده کند، یا برای شما سودی بخواهد، کیست که برای شما در برابر او اختیار چیزی را داشته باشد؟ خداوند همواره به آنچه میکنید، آگاه است. بلکه [گریز شما به خاطر آن بود که] گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز نزد خانوادههای خود بازنخواهند گشت و این [پندار] در دلهای شما آراسته شد و گمان بد کردید و [اینگونه] مردمی بدبخت شدید».
الف- داستان أعرابیهای مخلّف
همان طور که در مباحث قبلی اشاره شد، در سال ششم هجرت، پیامبر اکرم (ص) در یک رؤیای صادقانه دیدند که همراه با خیل عظیمی از مؤمنان وارد مکه شدند و اعمال حج بجا آوردند؛ پیامبر بر اساس این خواب وحیانی مؤمنان را فراخواندند تا برای اعمال عمره به مکه بروند. ایشان تأکید کردند که سلاح جنگی برندارید و تنها با قربانیهای خود راهی شوید.در اینجا بود که چهره حقیقی برخی از اعرابِ بادیهنشین اطراف مدینه آشکار شد. آنها با خود حساب کردند که رفتن به مکه آن هم بدون سلاح، یعنی رفتن به کام مرگ! آنها گمان کردند قریش با آن همه ابهت، کار پیامبر و یارانش را یکسره خواهد کرد. خصوصا در این ایام که تمام همپیمانان آنها برای عمره به مکه آمدهاند و جمعشان جمع است.
لذا با بهانهتراشی از این حضور در این سفر طفره رفتند. وقتی پیامبر پیروزمندانه از صلح حدیبیه بازگشت، آنها پیشدستی کرده و گفتند:
«شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا»
اموال و خانوادههایمان، ما را مشغول و سرگرم ساخت، پس برای ما [از خداوند] آمرزش بخواه!
اموال و خانوادههایمان، ما را مشغول و سرگرم ساخت، پس برای ما [از خداوند] آمرزش بخواه!
اما قرآن پرده از نیت آنها برمیدارد و میفرماید اینها دروغ میگویند؛ آنها دلشان استغفار نمیخواست، بلکه میخواستند با این عذرهای واهی، خود را از زیر بار مسئولیتِ همراهی با امام رها کنند.
ب- أعرابی: بادیه نشینی و دوری از وحی
أعرابی یعنی بادیهنشینان. میتوان گفت در فرهنگ قرآن، «اعرابی» به معنای کسی است که اگرچه با زبان ادعای اسلام میکند، اما جانش با فرهنگ وحی و بوی خوش ولایت بیگانه است. خداوند در سوره مبارکه حجرات میفرماید:«قالَتِ الأَعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنوا وَلٰکِن قولوا أَسلَمنا وَلَمّا یَدخُلِ الإیمانُ فی قُلوبِکُم وَإِن تُطیعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ لا یَلِتکُم مِن أَعمالِکُم شَیئًا إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌ» (سوره حجرات، آیه ۱۴)
آن اعراب بادیهنشین گفتند: «ما ایمان آوردهایم.» به آنها بگو: شما هنوز ایمان نیاوردهاید، بلکه بگویید: اسلام آوردهایم، زیرا هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت کنید، خداوند ذرّهای از اعمال شما کم نمیکند. خداوند آمرزنده مهربان است».
آن اعراب بادیهنشین گفتند: «ما ایمان آوردهایم.» به آنها بگو: شما هنوز ایمان نیاوردهاید، بلکه بگویید: اسلام آوردهایم، زیرا هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت کنید، خداوند ذرّهای از اعمال شما کم نمیکند. خداوند آمرزنده مهربان است».
أعرابی کسی است که «بادیهنشین» است؛ یعنی از مرکز وحی و کانون تربیت امام دور مانده است. این دوری، دوریِ فیزیکی نیست، بلکه دوریِ از «فرهنگ مهاجرت» است. اعرابی حاضر نیست از سبک زندگی، آداب و سنن جاهلی و دلبستگیهای حقیر خود دل بکند و به سمت مدینهالنبی که کانون تربیت الهی است کوچ کند. او به ظاهر دستی به بیعت داده، اما در باطن، همچنان در «بیابانِ تعلقات خویش» سرگردان است و طعم حقایقی را که بر پیامبر نازل میشود، نچشیده است.

۱- اعرابیهای عصر حاضر؛ تمدنِ شکم و روده
عصر حاضر نیز ما با پدیده أعربی مدرن سر و کار داریم؛ اگر بخواهیم تمثیلی برای «اعرابی مدرن» بیاوریم، باید به تمدن مادی امروز بنگریم. تمدن مادی امروز یک تمدن أعرابی و بادیهنشینی است که اجاز نمیدهد مردم جهان آزاد شوند و به فرهنگ انبیاء بپیوندند. تمدن مادی با ساختارهای پنهانی که ایجاد میکند مردم را در بند میکشد تا جایی که انسانها را أعرابی کند و آنها حاضر نشوند از فرهنگ بادیهنشینی مادی به سوی فرهنگ توحیدی هجرت کنند.اگر حقیقت انسان را در یک دهان و یک روده خلاصه کنیم که تنها به دنبال تأمین لذایذ مادی و غرایز است، این همان «بادیهنشینیِ مدرن» است. اگر انسان چیزی جز یک میمونِ تکاملیافته نباشد که دمش افتاده و ناخنهایش پهن شده و تمام هنرش در چرخه «خوردن و دفع کردن» خلاصه شود، این موجود هر چقدر هم ابزار بسازد، باز هم یک «اعرابی» است؛ چرا که از افقِ وحی دور مانده و حاضر نشده از این جای حقیری که به آن دلبسته شده کوچ کند و به عالَم جدیدی که پیامبر به آن دعوت میکند وارد شود. تمدن مادی امروز، با تمام سر و صداهایش، یک فرهنگ بادیهنشینی است که «حقیقت انسان» در آن گم شده است.
۲- حقیقتِ کوچ؛ هجرت از فرهنگ و علایق باطل
چرا اعرابیها مخلف شدند و از همراهی با پیامبر در حدیبیه جا ماندند؟ چون «کوچ» نکردند. هجرت و کوچ در منطق سوره فتح، تنها جابجایی مکان نیست؛ بلکه کوچ از یک «سبک زندگی» به سبک زندگی دیگر است. پیامبر اکرم (ص) آمده است تا بشریت را از بیابانهای سهمگینِ شرک و بندگی طواغیت، به سوی بوستانِ ولایت الله کوچ دهد.اعرابی کسی است که میگوید: «من همینجا که هستم راحتم! چرا باید زندگیام را به خطر بیندازم؟» او حاضر نیست از فرهنگ، عقاید باطل و علایق مادی خود به سوی افقهای بلندی که پیامبر نشان میدهد، حرکت کند. کوچ کردن یعنی بریدن از «اغلال و زنجیرهای پنهانی» که فراعنه زمان بر دست و پای اراده انسان بستهاند. اگر ما از فرهنگِ مصرفگرایی، از بندگیِ مدها و از اسارت در نظامات اقتصادیِ مستکبران به سوی مدارِ «رضوان الهی» حرکت نکنیم، هر چقدر هم ادعای مسلمانی کنیم، همچنان یک «اعرابیِ مخلَّف» هستیم که از همراهی با پیامبر جا میمانیم.

ب- معنای مخلَّف؛ راندهشدن از مدار جاذبه ولیّ خدا
واژه «مخلف» از ریشه «خلف» است، اما در ساحت سوره فتح، معنایی فراتر از یک جاماندگیِ ساده دارد. مخلف کسی است که او را «جا گذاشتهاند». در واقع، وقتی کاروانِ حق به سوی قله حرکت میکند و کسی به دلیل دلبستگی به زمین، از حرکت باز میماند، در حقیقت از مدار جاذبه و ولایتِ امام خارج شده است. مخلف یعنی کسی که امام از او «دل کنده» و او را در میان دلمشغولیهای کوچکش رها کرده است. این جا ماندن یعنی محروم شدن از همراهی با کسی که ناخدای کشتی نجات بشریت است.ج- جاماندن از رحمة للعالمین
اما این که پیامبر آنها را جا گذاشتند دلیلش تنها خود آنها بودند. وقتی به آیات مختلف و گزارشات تاریخی و روایی نگاه میاندازیم، متوجه میشویم که پیامبر در بالاترین حد ممکن برای مردم فداکاری و دلسوزی کرده است. پیامبر اکرم (ص) تنها یک رهبر نبود؛ او پدری مهربان و مربیای دلسوز بود که برای رشد امتش، خود را به مشقتهای عظیم میانداخت. خداوند در قرآن کریم، پرده از این دلسوزیِ بیانتها برمیدارد؛ برای مثال در یک مورد خطاب به ایشان میفرماید:«طه * ما أَنزَلنا عَلَیکَ القُرآنَ لِتَشقىٰ» (سوره طه، آیات ۱ و ۲)
طه؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به رنج و مشقت بیندازی.
طه؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به رنج و مشقت بیندازی.
در روایات آمده است که پیامبر (ص) ده سال تمام شبها بر روی پنجه پا به عبادت میایستاد تا بار این امت را ببندد و آنها را به ساحل شفاعت برساند. ایشان آنقدر برای ایمان آوردن و رشد مردم رنج میکشید که پروردگار فرمود:
«فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفسَکَ عَلىٰ آثارِهِم إِن لَم یُؤمِنوا بِهٰذَا الحَدیثِ أَسَفًا» (سوره کهف، آیه ۶)
گویی میخواهی خود را از غم و اندوه نابود کنی که چرا اینها به این سخن ایمان نمیآورند.
گویی میخواهی خود را از غم و اندوه نابود کنی که چرا اینها به این سخن ایمان نمیآورند.
حتی از برخی از روایات میتوان دریافت که مصیبت عظیم شهادت حضرت زهرا (س) و عاشورا و مانند آن، در حقیقت ابتلای پیامبر گرامی اسلام بوده است. ایشان برای این که مردم بیشتری به مسیر هدایت برسند و بتوانند از شفاعت پیامبر برخوردار شوند در عهد بین خود و خدای خود این ابتلائات سنگین را پذیرفتند و خود و نسل و ذریه خود را در این بلاهای داخل کردند تا مردم را از بند طاغوت نجات دهند. این پیامبری که از مادر برای فرزند دلسوزتر است، وقتی میبیند عدهای آگاهانه مسیر «تخلف» را برمیگزینند، قلبش به درد میآید، اما برای پیشبرد طرح بزرگ الهی، ناچار است آنها را با دلبستگیهای دنیاییشان جا بگذارد و برود.
د- عذر آوردن مخلَّفین و پاسخ خداوند
مخلفین نزد پیامبر آمدند و عذری آوردند که در ظاهر موجه بود، آنها میگفتند:«شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا»
اموال و خانوادههایمان، ما را مشغول و سرگرم ساخت، پس برای ما [از خداوند] آمرزش بخواه!
اموال و خانوادههایمان، ما را مشغول و سرگرم ساخت، پس برای ما [از خداوند] آمرزش بخواه!
آنها میخواستند با این جملات، هم خطای خود را کوچک جلوه دهند و هم با گرفتنِ «استغفار» از پیامبر، دوباره جایگاه اجتماعی خود را در امت ترمیم کنند.

۱- پاسخ اول: عذرخواهی منافقانه
خداوند متعال در نخستین پاسخ، با قاطعیت دست آنها را رو کرده و میفرماید:«یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
آنان به زبان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست.
آنان به زبان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست.
این نخستین پاسخ الهی، ناظر به «نفاق زبانی» آنها است. استغفار خواستن اینها یک توبه واقعی نبود، بلکه یک «بازی سیاسی» بود. آنها نمیخواستند جانشان را پاک کنند؛ بلکه میخواستند از تبعاتِ تخلفشان رها شوند. اینها به دنبال «تطهیر» نیستند، بلکه به دنبال «کلاه گذاشتن» سرِ رهبری هستند. خداوند میفرماید این استغفار لفظی هیچ ارزشی ندارد، چون قلب اینها همچنان در گرو همان اموال و اهالی است و پیوندشان با امام قطع شده است.

۲- پاسخ دوم: سوء ظن، ریشه تخلف
خداوند متعال به افشای دروغ آنها بسنده نمیکند و در پاسخ دوم، به سراغ علت اصلی و باطنی جا ماندن آنها میرود. عذرِ «اموال و اهل»، تنها یک پوسته بود؛ حقیقت چیز دیگری بود که در آیه ۱۲ بیان شده است:«بل ظَنَنتُم أَن لَن یَنقَلِبَ الرَّسولُ وَالمُؤمِنونَ إِلىٰ أَهلیهِم أَبَدًا»
بلکه [گریز شما به خاطر آن بود که] گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز نزد خانوادههای خود بازنخواهند گشت.
بلکه [گریز شما به خاطر آن بود که] گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز نزد خانوادههای خود بازنخواهند گشت.
این پاسخ دوم، جراحیِ عمیقِ روح مخلفین است. خداوند میفرماید: مشکل شما «مشغله» نبود، بلکه «سوءظن» بود. شما با محاسبات مادی خود به این نتیجه رسیده بودید که طرح پیامبر شکستخوردنی است. شما خیال کردید قریش با آن ابهت و قدرت مادی، پیامبر و یاران دستخالیاش را در بیابان نابود خواهد کرد.
آنها با محاسبات مادی خود فکر میکردند جبهه کفر قدرتمندتر است و نصرت الهی تنها یک شعار است. این «بدگمانی» باعث شد که شیطان در قلبهایشان تصرف کند و این توهم را در نظرشان زیبا جلوه دهد: «وَزُیِّنَ ذٰلِکَ فی قُلوبِکُم».
نمونهای دیگر از سوء ظن
در سوره آلعمران به از جنگ احد صحبت شده است؛ عدهای در این جنگ از شرکت در جنگ خودداری کردند و بعد از این که برخی از مؤمنان در این جنگ شهید شدند، شروع کردند به طعنه زدن:«الَّذینَ قالوا لِإِخوانِهِم وَقَعَدوا لَو أَطاعونا ما قُتِلوا ...» (سوره آلعمران، آیه ۱۶۸)
کسانی که [از جنگ سر باز زدند و در خانههای خود] نشستند، درباره برادران خود گفتند: «اگر از ما پیروی میکردند، کشته نمیشدند.»
کسانی که [از جنگ سر باز زدند و در خانههای خود] نشستند، درباره برادران خود گفتند: «اگر از ما پیروی میکردند، کشته نمیشدند.»
یعنی خدای متعال بیخود و بیجهت اینها را به میدان جنگ کشاند و آنها را به کشتن داد؛ یعنی ما روشنفکران زمان، از خدا و رسولش بهتر میدانیم و ما بلدِ کار هستیم. خدای متعال در مقابل میفرماید:
«... قُل فَادرَءوا عَن أَنفُسِکُمُ المَوتَ إِن کُنتُم صادِقینَ» (سوره آلعمران، آیه ۱۶۸)
به آنها بگو: «اگر راست میگویید، مرگ را از خودتان دور سازید.»
به آنها بگو: «اگر راست میگویید، مرگ را از خودتان دور سازید.»
شما اگر راست میگویید خودتان نمیرید، اگر مرگ یقه شما را نگرفت، آن وقت برای دیگران تکلیف تعیین کنید و بعد هم میفرماید:
«وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» (سوره آلعمران، آیه ۱۶۹)
و هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند؛ بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
و هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند؛ بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
کسانی که در راه خدا شهید شدند، نمردهاند و من آنها را وارد حیاتی کردهام که در آنجا زنده هستند و رزق و روزی معنوی دارند و از آنچه خدا به ایشان عطا کرده خوشحال و خرمند و به دوستانشان که هنوز به آنها ملحق نشدهاند بشارت میدهند. اما شما با طرح خودتان میخواستید آنها را وارد عالم موت کنید و آنها را مثل خودتان به جیفه و مردار تبدیل کنید.
جاماندگی امری فرازمانی
جریان مخلفین تنها مربوط به سال ششم هجری نیست. امروز هم این جریان وجود دارد. کسانی هستند که ادای آدمهای خردمند و واقعبین را درمیآورند. وقتی ولیّ خدا امتی را به ایستادگی در برابر طواغیت فرا میخواند، اینها با ژستهای روشنفکری و فیلسوفمآبانه میگویند: «این کار شتابزدگی است! با کدام اقتصاد؟ با کدام سلاح؟ دشمن تمام بنادر و جادهها را بسته است؛ این راه قطعاً به مسلخ میرسد».اینها همانهایی هستند که شیطان محاسبات مادیشان را در نظرشان زیبا جلوه داده است: «وَزُیِّنَ ذَلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ». اینها چون «جنود سماوات و ارض» را نمیبینند، گمان میکنند قدرتهای مادی (فراعنه زمان) شکستناپذیرند. سوءظن به خدا یعنی اینکه انسان فکر کند خدا نمیتواند پیامبرش را یاری کند یا طرحهای الهی بنبست دارند.

«وَلَو أَنَّ أَهلَ القُرىٰ آمَنوا وَاتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرضِ» (سوره اعراف ، آیه ۹۶)
و اگر ساکنان که در شهرها و آبادیها، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشاییم.
سوءظن به خدا یعنی اینکه انسان فکر کند قدرتهای مادی شکستناپذیرند و تنها راه نجات و یا راه آبادانی زمین، تسلیم در برابر اراده شیاطین است. خداوند در نهایت آنها را چنین توصیف میکند:
«وَکُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا»
و [اینگونه] مردمی بدبخت شدید.
و [اینگونه] مردمی بدبخت شدید.
تمثیل «قوما بورا»: «بائر» به زمینی میگویند که شوره زار است و هر چقدر باران رحمت (وحی و هدایت) بر آن ببارد، هیچ رویشی ندارد. مخلفین به دلیل این سوءظن، قلبشان را به شوره زار تبدیل کردند. آنها تجارت با خدا را بلد نیستند و چون به مهندسی غیبی پروردگار بدگمان هستند، در دنیای کوچکِ ترسها و تعلقات خود زندانی شدهاند.
خدای متعال در این آیات به ما میآموزد که در جبهه حق، معیار همراهی، «ظرفیتهای مادی» نیست، بلکه «حسن ظن به وعدههای الهی» است. کسی که در لحظات حساس، به جای اعتماد به رسول الله که «شاهد» بر تمام طرحهای الهی است، به سراغ چرتکهاندازیهای مادی میرود، ناگزیر به دروغگویی و عذرتراشی میافتد. مخلف بودن یعنی دیدنِ قدرتِ پوشالیِ دشمن و ندیدنِ قدرتِ مطلقِ پروردگار. سوره فتح به ما هشدار میدهد که مبادا با سوءظن به طرح ولیّ خدا، خود را از دریافت «سکینه» محروم کنیم و در زمره «قوم بائر» قرار گیریم. پیروزی نهایی از آنِ کسانی است که حتی در قلب بحرانها، تسبیحگویِ حکمت و نصرت پروردگارند.

۳- پاسخ سوم: عمل، حقیقت توبه
خدای متعال یک پاسخ سومی هم میدهد که در آیات بعدی بیشتر باز خواهد شد. خداوند میفرماید اگر واقعا به دنبال مغفرت خدا هستید و از پیامبر درخواست استغفار میکنید، راه توبه باز است، اما توبه فقط به استغفار زبانی نیست؛ بلکه پیش روی شما یک جنگ دیگری خواهد بود، اگر در این جنگ شرکت کردید و رسول الله را همراهی کردید، فضل الهی شامل حال شما خواهد شد و اگر مانند سابق تخلف کردید، عذاب الهی گریبانگیرتان خواهد شد.