گروه بندی
برگزیده ها
تازه های مشاوره
افشای رازهای زندگی مشترک توسط همسر؛ بمانم یا جدا شوم؟
راز شوکهای قیمتی ۱۴۰۵؛ از واقعیت هزینههای حملونقل تا اثربخشی کالابرگ الکترونیک
هنگام ادار اگر ادار به پای من اصابت کند، چگونه تطهیر کنم؟
ناتوانی جنسی شوهر بعد از ازدواج؛ راهکارهای عملی، درمان و تصمیمگیری درباره ادامه زندگی
روش اصولی کاریابی برای تصویرگر و نقاش کارتونی
چگونه اسراف انرژی در ادارات و اماکن را گزارش کنیم؟ راهنمای ثبت شکایت در سامانه فؤاد (۱۲۸)
خشم از خانواده به خاطر وسواس نجاست؛ چگونه گذشته را بپذیریم و ذهنمان را آزاد کنیم؟
آیا تغییر نامی که برای فرزند نذر شده، جایز است؟
چرا وسط مسیر خسته میشویم؟ راهنمای کاربردی غلبه بر خستگی تغییر عادت
ابهام در رفتار دوست قدیمی؛ چگونه آرام و بالغ برخورد کنیم؟
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
علاقه به کف پای زن
علت علاقه شدید به لیسیدن کف پای زنان چیه؟
با سلام دختری 12 ساله هستم از کودکی خود ارضایی می...
واژه جاری در کارنامه به چه معناست؟
مشاوره مذهبی: حکم خوردن میوه ی درختی که پای آن ادرار می شود، چیست؟
اگر خود ارضایی رو ترک کنم خدا منو می بخشه چکار کنم؟
دچار مشکل استفراغ عمدی هستم، بگین چیکار کنم؟
قضا شدن نماز صبح خللی در چهله ی زیارت عاشورا ایجاد می کند؟
اجنه به چه خانه هایی وارد می شوند؟
مشاوره خانواده: بعد از ازدواج متوجه خیلی از کمبودهای شوهرم شدم و الان اصلا نمیتونم به زندگیم ادامه بدم" چه راهی هست؟
جستجوی عبارت مادر بیش از 684 نتیجه در بر داشت.
قهر کردن مادرم آزارم میده" راهکار چی می دین؟
با سلام. بنده مجرد هستم. پدرم حدودا ۸ سال از دنیا رفته و من یک برادر کوچکتر دارم
مشکلم اینه که مادرم خیلی توقعی هست و با کوچکترین مطلبی از من ناراحت میشه
در ثانی خیلی گیر میده و خیییلی به کارهام حساسه. بعنوان مثال اگر از خریدم راضی باشه اصلا چیزی نمیگه ولی اگر راضی نباشه سریعا غر میزنه. برای هیچ کاری از من تشکر نمیکنه و میگه وظیفته. با کوچکترین بی احترامی سریعا ناراحت میشه و احتمالا قهر کنه و در این صورت با من حرف نمیزنه و غذا درست نمیکنه تا من معذرت خواهی کنم. این مسئله خیلی به غرورم برمیخوره. من دوست دارم ایشون زودتر آشتی کنه چون مادر مظهر محبته ولی ایشون اصلا برای آشتی پیش قدم نمیشه. در حالی که من هم نیاز به محبت رو در خودم احساس میکنم. اطرافیان هم همیشه حق رو به مادرم میدن. خود مادرم هم به من آیات احسان به والدین رو زیاد میگه که " ولا تقل لهما اف... این رو هم بگم ما خانواده مذهبی هستیم. ممنون اگر راهنمایی بفرمایید.
مشاوره تربیت فرزند: یه مادر عصبی هستم که از این موضوع عذاب میکشم؛ تو رو خدا کمکم کنید.
با سلام. من یه مشکلی بزرگی دارم که شده کابوس من. من یه پسر ۲ سال دارم من خیلی عصبی شدم باهاش بد حرف میزنم وقتی کار بدی میکنه که قبلش کلی بهش هشدار دادم از قبل. نمیدونم چجوری باید خودمو کنترل کنم دارم عذاب میکشم شوهرمم میگه خیلی با بچه بد حرف میزنم . البته شوهرم بیشتر وقت ها نیست. شیفت ۲۴ ساعته کار میکنه یعنی یه روز کامل نیست و ۱ روز کامل خونس . البته باید بگم اون یه روزی هم که هست ما زیاد نمبینیمش چون صبح که میاد میخوابه تا ظهر بعد پا میشه غذا میخوره اگه باشگاه داشته باشه ساعت ۴ میره تا ۹ شب بیاد بچمونو یه پارکی ببریم. یعنی سعی میکنه بچه رو حتما روزی که هست جایی ببره ولی برای من کلا وقت زیادی نداره و همیشه حسرت وقت گذروندن با شوهرم یه غم شده برام بارها باهم صحبت کردیم چه اروم چه با بحث ولی تاثیری روش نداره هرکاری دلش بخواد میکنه هرجا با رفیقاش بخواد بره قرار میزاره میره.از نظر مالی هیچی برامون کم نمیزاره فقط من این کمبودشو خیلی حس میکنم از این همه تنهایی خسته شدم .البته من خودم کودکی شادی نداشتم همش دعوا و توهین و کتک زدن مادرمو تجربه کردم واسه همین ارتباط خوبی باهاش ندارم. همیشه ترسم از اینه که بشم یکی مثل مادرم .همش شبا وقتی میخوابم عذاب وجدان دارم خیلی ناراحتم کلافم هیچکسم ندارم . هیچ جایی هم نمیتونم برم تا بچم بزرگ نشده بخوام کلاسی برم یا باشگاهی برم شوهرمم قبول نمیکنه نگهش داره پی تفریحات خودشه . از نظر شوهرم همین که سقف بالاسری تهیه کرده خورد و خوراک خوبی فراهم کرده من دارم تو خونه خودم پادشاهی میکنم.البته اینم بگم شوهرم خیلی ادم عصبی ولی سعی میکنه خودشو کنترل کنه مخصوصا با بچمون. من ادم فوق العاده ارومی بودم ولی متاسفانه خیلی با بچم بد حرف میزنم کنترل ندارم رو رفتارم البته با شوهرم جرات بد اخلاقی ندارم.من وقتی پسرم ۸ ماهش بود دوباره باردار شدم وتو شرایط فوق العاده سختی بودم چون مادشوهرم بیمارستان بستری بود و کلا شوهرم خونه نبود کسی نبود که مراقبم باشه خانوادمم ازم دورن. شیر نداشتم به پسرم بدم همیشه گشنه بود شیر خشک هم نمیخورد از اونطرفم یه بچه ۶ ماهه تو شکمم که مادر شوهرم فوت کرد کلی ضربه روحی خوردم خیلی با پسرم بدخلقی کردم خودمو زدم حالم خیلی بد بود تو ۶ ماهگی بچم سقط شد از دستش دادم .الان همش فکر میکنم بخاطر من بچم از دستم رفت بخاطر عصبانیتام من با جفت بچه هام بد کردم نمیدونم چجوری باید اون دنیا جوابشونو بدم الان که دارم اینا رو با گریه مینویسم من فقط بخاطر بچم زندم از خودم دیگه چیزی نمونده فقط بخاطر پسرم. همش کابوس میبینم که من رفتم جایی چیزی بخرم یه دفه یادم میوفته که پسرم خونه تنهاس جا گذاشتمش کلی خودمو میزنم و گریه میکنم که بچمو خونه گذاشتم تنهایی الان کلی گریه کرده نکنه چیزیش شده باشه وقتی بیدار میشم از ناراحتی دوست دارم بمیرم. توروخدا کمکم کنید چرا نمیتونم با بچم خوب رفتار کنم طفل معصوم خیلی گناه داره منم نمیتونم کنترلش کنم. از کفگیر هم میترسه وقتی کار بدی میکنه من هیچ جوره نمیتونم حالیش کنم کفگیر برمیدارم میترسه خودش میره البته نمیزنمش با کفگیر فقط واسه اینه که حرفمو گوش کنه میدونم که اشتباه بزرگیه ولی بدجوری درماندم و خسته . تو رو خدا کمکم کنید
با پدر و مادر نامزدم مشکل دارم؛ چطور باید برخورد کنم؟
سلام عرض میکنم خدمتتون خسته نباشید.مشکل من مادرشوهروپدرشوهرم هستن.مادرشوهرم خیلی همسرمو با حرفای مزخرف پر میکنه .الان نامزدیم از همسرم واخلاقاش راضیم ولی خانوادش دخالت میکنن اوایل وقتی بحثمون میشد قهرمیکردیم حتی اگه مقصر من بودم همسرم نازمو میکشید میومد سمتم ولی الان یه ماه هست که مادرش پرش میکنه همسرموکشیده سمت خودش الان بحثمون بشه تامن نرم سمتش نمیاد سمتم عوض شده.چیکار کنم که همسرمو بکشم سمت خودم واقعا نمیدونم چیکارکنم توروخدا کمکم کنید.ممنونم
اصلا روم نمیشه مادر همسرم رو مامان صدا کنم
کمک کنید چطور مادرهمسرم رو صدا بزنم مامان روم نمیشه
چگونه با پدر خانم و مادر خانمم خوب برخورد کنم؟
با سلام. چگونه با پدر خانم و مادر خانمم خوب بر خورد کنم؟ با تشکر
حد و مرز ارتباط با مادر شوهر چقدر است؟
سلام وقت بخیر.....من چند وقته که ازدواج کردم ولی فعلا نامزد هستیم. میخواستم بدونم رابطه با مادر شوهر یا کلا خانواده شوهر تا چه حدی هست؟مگه توی دوران نامزدی عروس میره خونه مادر شوهر؟ مثلا توی گرد گیری عید و فرش شستن و کار کردن کمک کنه؟ مگه این کارها رو بعد از عروسی انجام نمیدن؟ خیلی ممنون
مادر شوهرم با مستقل شدنمون مشکل داره" چه کنم؟
سلام خوبین؟ من ۲۳سالمه که ۷ ساله با خانواده شوهرم اینها زندگی میکنم. دو طبقه است و طبقه پائیین رو من وسایلهام رو گذاشتم. همه چی مون بالاست. خوردن، مهمون هام هم بالا میره. با این حال حالا ما خواستیم مستقل شویم و توی خونه خودمون حداقل غذا بخوریم و مهمون داشته باشیم. مادر شوهرم نمیزاره هی میاد پیش پسرش گریه میکنه. آخه من بچه به جز تو کسی رو ندارم همسرم تک فرزنده. واقعا عذاب میکشم آخه توی فرهنگشون همه ی خانواده هاشون عروسشون کنارشونه. هر چیزی مادر شوهر بگه باید انجام بدن وگرنه عروس بدیه. شوهرم اول میگه باشه بعد تحت تاثیر مادرش قرار میگیره میگه نه. الان سه روزه مستقلم و دو روزه مادر شوهرم بشدت اذیت میکنه. نصف وسایلهای من بالاست حتی گازم و من روی پکنیگ غذا میپزم. یه چیزیشون پائین بمونه اون رو میاد میبره. به خدا عروس بدی نیستم اما به نظر اونها بدترین عروس خانواده ام چون مستقل میخوام باشم. دیونه میشم من خیلی از خود گذشتگی کردم چه میشه یه کم اونها به فکر ما باشن. تو رو خدا کمک کنین.
نذر نام فرزند توسط مادر شوهر
سلام من سه ساله ازدواج کردم و بچه دار نمیشم، خودم خیلی نذر کردم که به شیرخوارگاه کمک کنم اگه بجه دار شم، اسمی رو نذر نکردم،اما چند تا اسم در ذهن دارم. مادر شوهرم گفته نذر کردم اگه پسردار بشی اسمش رو امیرعلی یا امیرعباس بذاری، با احترامی که براشون قائلم اما من نمیخوام، نمیدونم چجوری بگم این موضوع رو. خواستم بپرسم اگر هم اتفاقی افتاد، گناهه که من این اسامی رو روی فرزندم نذارم؟
ارتباط با مادر
سلام.من دائم از مادرم انتقاد میکنم و یا عیب و ایراد میگیرم،بابت کارهاش،رفتارهاش،حرفهاش،عملکردهاش و... ک از بچگی تا حالا باهام داشته ویا میگم فلان کارو برام کردی یا نکردی و دایم ازش انتظار و توقع دارم طوری ک همیشه ازم دلخور و ناراحت میشه،با هیچکس دیگه اینطور نیستم،با دوستانمم اونایی ک تو هردوره ای بودم و باهم صمیمیتر بودیم فقط اگه ب نیازهام پاسخ نمیدادند رهاشون میکردم همین، ولی ازشون انتقادنمیکردم.علتش چیه ک من اینطوریم؟چه راهکاری برا بهترشدنم هست؟ایا طبیعیه ک من اینطوریم؟
تنفر از مادر
من و خواهروبرادرهام و همه فامیل از مادرم متنفرن با خانواده بداخلاق و فحاشه ولی با قریبه ها مهربون و شیرین زبون هممون از دستش عاصی شدیم حتی به خوردن و پوشیرن و خوابیدن همه دخالت میکنه من ۴۴سالمه و بخاطرطرز فکرو انتخاب اشتباهش دو مرنبه زندگی ناموفق داشتم و الان تنها زندگی میکنم و بخاطر جهلش حاضرم تو این سن به زندگیم خاتمه بدم