0
جستجوی عبارت   مادر   بیش از   1309   نتیجه در بر داشت.
دخالت مادر شوهر

دخالت مادر شوهر

سلام ببخشید من در دوران نامزدی قرار دارم و با همسرم رابطه جنسی کامل داشتیم متاسفانه الان متوجه شدم که باهمسرم نمیتونم ادامه بدم چون مشکل خانوادگی داریم ازلحاظ فرهنگی خیلی تلاش کردم تا بینمون اختلاف پیش نیاد متاسفانه مادرشوهرم خیلی دخالت میکنه وهمسرم بینمون هرچی میشه میره به مادرش میگه و مادروپدر همسرم اصلا به فکرعروسی نیستن میخواستم کمکم کنین بگین شرایط طلاقش چه جوری هست واینکه نمیخوام خانواده خودم بفهمن من باهمسرم رابطه کامل داشتیم چی کارکنم لطفا کمکم کنین.ممنون میشم
تازه ازدواج کردم، متاسفانه با مادر شوهر دچار مشکل شدم، ازحرفام رنجیده میشن.

تازه ازدواج کردم، متاسفانه با مادر شوهر دچار مشکل شدم، ازحرفام رنجیده میشن.

سلام خدمت شما من تازه ازواج کردم نزدیک ۶ماه متاسفانه مادر شوهر دچار مشکل شدم ایشون رومادرم میدونستم ازحرفاشون سعی میکردم رنجیده نشم ولی ایشون مثل دختر نداشتشون نمیدون ازحرفما حتی بی منظور کوچک ترین حرف رنجیده میشن البته جوابتو میدن وپیشه دیگران ام گله گذاری مکنن واگر ازخودم دفاع کنم مظلوم نمایی مکنن ومیزنن زیر گریه وغیر ازاین اگررفتاری که باب میلشون نباش توانجا بدی میگن اون یکی عروس یاپسر ام اینجوری افرین به اون واین باعث میشه بین بچه ها اختلاف بیافته وشدیدا به پوش ماایراد مگیرن ودرک نمیکنم که من یاهمسر بااین سن این پوشو دوست داریم وهیچ امدمی مثل هم فکرنمیکنم سلیقه هاشون مثل هم نیست وبعد ترازهمه این موضوع رو توجمع خانواده خودش(خواهر وبرادر)مطرح میکنن وباعث میشه که دیگر انم این اجازه روبدن درباه ماوروابط مون نظربدن
آیا مادر رضاعی به دامادش محرم است؟

آیا مادر رضاعی به دامادش محرم است؟

اگر خانواده ای دختری را اورده باشند بزرگ کرده باشند وان دختر به سن ازدواج برسد وازدواج کنه ایا شوهر او به مادرخوانده اش محرم است؟مادرخوانده به این دختر شیر داده است؟
مادر شوهرم قدر منو نمیدونه

مادر شوهرم قدر منو نمیدونه

من ۶ماهه نامزدم وقتی میرم خونه نامزدم اینا همه کارای مادر شوهرمو میکنم حتی نمیزارم دست از سیاه به سفید بزنه ولی مادرشوهرم اصلا قدر کارامو نمیدونه وقتیم میشینم عروس همسسایه هاشو برام تعریف میکنه صد بار هزار بار حرفای تکراری نامزدمم همیشه باهام خوبه وقتی مادرشوهرم یکم باهاش میشینه اخلاقش عوض میشه اولا خیلی دوسم داشت ولی الان خییییلی سرد شده وقتیم کارای مامانشو میگم ناراحت میشه و طرف مامانشو میگیره خسته شدم دیگه خیلی اذیت میشم خواهش میکنم بگین چیکار کنم؟؟
جلب محبت مادر

جلب محبت مادر

میشع راهنماییم کنید خسته شدم هرکاری میکنم بازم مامانم بهم توجه نمیکنه انگاری اضافه ام
مشاوره مذهبی: در صورت روزه گرفتن شیر مادر قطع خواهد شد تکلیف چیست؟

مشاوره مذهبی: در صورت روزه گرفتن شیر مادر قطع خواهد شد تکلیف چیست؟

زنی فرزند شیرخواری دارد که به علت کم بودن شیر مادر، فرزندش از ابتدا از شیرخشک به صورت کمکی استفاده میکند. به صورتی که در طول روز تقریبا نیمی از غذای کودک شیر مادر و نیم دیگر شیرخشک است(از آنجایی که شیرمادر را می دوشد و به به فرزندش می دهد،قابل اندازه گیری است و معمولا مقدار شیر مادری که در روز می خورد کمی از مقدار شیرخشک بیشتر است.) همچنین مادر از شیرافزا استفاده میکند که باید در روز سه بار با هر وعده غذایی مصرف شود. با توجه به اینکه طبق بررسی های علمی انجام شده سیستم ایمنی بدن کودکانی که از شیر مادر تغذیه میکنند به طرز قابل توجهی نسبت به کودکانی که تنها با شیرخشک تغذیه می شوند قوی تر است و فرزندش در بدو تولد مشکل آب آوردن کلیه داشته و تا کنون به صورت کامل رفع نشده است و با علم به اینکه در صورت روزه گرفتن شیر مادر قطع خواهد شد، آیا روزه ماه رمضان بر ایشان واجب است یا خیر؟
آیا بدهی پدر و مادر بر عهده فرزندان است ؟

آیا بدهی پدر و مادر بر عهده فرزندان است ؟

با سلام می‌خواستم بپرسم اگر پدر یا مادری سفته امضا کرده باشند و نتوانند دیون خود را پرداخت کنند آیا قانونگذار می‌تواند از فرزندان بگیرید حالا چه در قید حیات باشند ویا نه و هیچ مالی را هم به ارث نگذاشته باشند
مادر شوهرم دوست دارن هرروز ناهار پیش هم باشیم، من علاقه ندارم

مادر شوهرم دوست دارن هرروز ناهار پیش هم باشیم، من علاقه ندارم

من حدود شیش ماهه که ازدواج کردم وچون پدر همسرام فوت ما بامادر شوهر دریک ساختمان زندگی میکنیم ایشون دوست دارن که من هرروز ناهر پیش هم باشیم ولی من علاقه ندارم چون متعقدام دوری ودوستی ولی ایشون وقتی من ناهار نمیرم گله ام پیش مادرم(من باپسرعمه ام ازدواج کردم)درصورتی که مادرمن اطلاع از زندگی من نداره ویا به خواهراش که عمه من هم هستن میگن واین اواخرهم بشوهرام گفتن وهر جا که باهمیم تیکه میندازن ووقتی حرفی بدون منظور ام میگم سری ناراحت میشن ودر حالت خوب که جوابتو میدن یا میزن زیر گریه دوباره پیش مادرام گله میکنن من نمیدونم باایشون چیکار کنم
نگرانی بابت خانواده ای که در آن متولد شده ام"نمیدونم چیکار کنم؟

نگرانی بابت خانواده ای که در آن متولد شده ام"نمیدونم چیکار کنم؟

من متاهل، 29 ساله، به شکر خدا همسر خوب و زندگی ایده آلی دارم.ولی مشکل اصلی من با خانواده ام. واقعا نمیدونم چطور بگم! از اونجایی که سنگ صبور همه ام، مادرم تمام مشکلاتی که در خانه هست رو هر روز با من در میان میذاره، از مشکلات اقتصادی، مشکلاتی که با اخلاق پدرم و برادرم داره و... واقعا نمیدونم چی کار کنم! خیلی از نگرانی مادرم ناراحتم و از طرفی کاری از دست من بر نمیاد!!! زندگی شخصی من هم تحت تاثیر قرار میگیره. تنها و تنها مشکلم در زندگی همینه تا جایی که مانع شاد بودنم در زندگیم شده، چرا که کاری هم ازم ساخته نیست! چی میتونم کنم؟ مامانم هم کسی جز من نداره که بخواد حرفاش بزنه بهش، دچار عذاب وجدانم، که چرا هیچ کاری ازم بر نمیاد. هر کاری میخوام انجام بدم اول از همه خانوادم جلو ذهنم هستن، و همیشه خواسته های اونا رو بر نیاز خودم مقدم میدونم.
باخانواده همسرم اختلاف دارم،لطفا راهنماییم کنین"

باخانواده همسرم اختلاف دارم،لطفا راهنماییم کنین"

باسلام وتبریک سال نو.خدمت شما عرض کنم سه ساله ازدواج کردم.یه کودک 8 ماهه داریم.خودم کارمند دولت وهمسرم مهندس راه وساختمان هستند.زندگی خیلی خوبی داریم.ازهرجهت همخوانی داریم ولی مشکل زندگی ما، مادرشوهرم هستن.پدرشوهر ندارم.خانواده ى شوهرم خونه شون رو داده بودن مشارکت ومالک 4 واحد شدن.بعد از عقد من وشوهرم به ما قول یک واحد 150 متری دادن وما اون واحد رو که خشک بود تجهیزش کردیم.حدود یک سال اونجا با مادرشوهرم داخل یک مجتمع بودیم که به ما تواین مدت واقعا" سخت گرفت.مثلا" میگفت جایی میروید به من اطلاع بدین.یاکلید خونه ى ما رو میخواست.شب زنگ میزد,میگفت دیشب تاساعت یک ونیم بیدار بودین.امشب زودتر بخوابید.یکبار گوشم رو به شوخی وجدی گرفت گفت تو آشغالهاتون بطری دلستر دیدم.چرا خوردین؟ خلاصه دیدیم واقعا" نمیتونیم وازاونجا دراومدیم.با اینکه من اون موقع باردار بودم برای اینکه منو حرصم بدن خونه رو بدون اجازه ى ما دادن به مستاجر وازبابت رهن اونجا 60 م گرفتن بدون اینکه حتی هزینه هایی که کردیم رو بدن. ( البته الان بعد از مدتها, پول تجهیز رو برگردوندن)برج 3 امسال مادرم فوت شد. من عزادار مادرم بودم ولی خانواده ى شوهرم بااینکه باردار بودم هیچ کدام احوالی از من نپرسیدن.این حرکتشون خیلی منو آزرد. ولی حالا که خدا یه پسر به ما داده هفته ای یک بار ما رو دعوت به شام میکنه.ومن اصلا" دوست ندارم رفت وآمد کنم.من شاغل هستم واصلا" وقتش رو هم ندارم.ازطرفی ازاینها رنجیده خاطرم.وبابت رفت وآمد، مدام تو خونه ى ما تنش ایجاد میشه.چکار کنم؟؟ازاینکه اینطور به من دهن کجی کردن وخونه ى ما رو دادن مستأجر خیلی عصبانی شدم.ولی سپردمشون به خود خدا.من چیزی ازاونا نمیخوام فقط نمیخوام ببینمشون.چه راه حلی پیشنهاد می فرمایید؟( مساله ای که بیشتر باعث آزار من میشه اینه که جدیدا" گفته پول تجهیز رو که دادیم, خونه هم که دست مستأجره).این توضیح هم لازمه که همسرم تو دوران مجردی, 60 میلیون به برادراش قرض داده والان نمیتونه بگیره .وسهم الارثش رو ازخونه همون موقع برای رهن دفتر وکالت برادرش واگذار کرده. واز سند خونه سهمی به نام نداره.من با این مسایل زیاد مشکلی ندارم.فقط نمیخوام بامادر شوهرم رفت وآمد کنم.اصلا"ادب ونزاکت نداره.هرچی دهنش بیاد میگه.منی که ازهیچ, برای شوهرم یه زندگی خوب وعالی وبینظیر توخانواده ش درست کردم رو با جاری معتادم, مقایسه میکنه.خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید.