گروه بندی
برگزیده ها
تازه های مشاوره
افشای رازهای زندگی مشترک توسط همسر؛ بمانم یا جدا شوم؟
راز شوکهای قیمتی ۱۴۰۵؛ از واقعیت هزینههای حملونقل تا اثربخشی کالابرگ الکترونیک
هنگام ادار اگر ادار به پای من اصابت کند، چگونه تطهیر کنم؟
ناتوانی جنسی شوهر بعد از ازدواج؛ راهکارهای عملی، درمان و تصمیمگیری درباره ادامه زندگی
روش اصولی کاریابی برای تصویرگر و نقاش کارتونی
چگونه اسراف انرژی در ادارات و اماکن را گزارش کنیم؟ راهنمای ثبت شکایت در سامانه فؤاد (۱۲۸)
خشم از خانواده به خاطر وسواس نجاست؛ چگونه گذشته را بپذیریم و ذهنمان را آزاد کنیم؟
آیا تغییر نامی که برای فرزند نذر شده، جایز است؟
چرا وسط مسیر خسته میشویم؟ راهنمای کاربردی غلبه بر خستگی تغییر عادت
ابهام در رفتار دوست قدیمی؛ چگونه آرام و بالغ برخورد کنیم؟
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
علاقه به کف پای زن
علت علاقه شدید به لیسیدن کف پای زنان چیه؟
با سلام دختری 12 ساله هستم از کودکی خود ارضایی می...
اگر خود ارضایی رو ترک کنم خدا منو می بخشه چکار کنم؟
واژه جاری در کارنامه به چه معناست؟
قضا شدن نماز صبح خللی در چهله ی زیارت عاشورا ایجاد می کند؟
دچار مشکل استفراغ عمدی هستم، بگین چیکار کنم؟
مشاوره مذهبی: حکم خوردن میوه ی درختی که پای آن ادرار می شود، چیست؟
حکم نمازهای قضا شده بعد از رسیدن به سن تکلیف
نحوه صحیح سلام و احوال پرسی چگونه است؟
جستجوی عبارت مادر بیش از 447 نتیجه در بر داشت.
مادر زنم زیباتر از همسرم است و دارم از این موضوع اذیت میشم" چیکار کنم؟
سلام. من یک جوان 25 ساله هستم که دو سال است ازدواج کردم. همسرم 17 ساله است. متاسفانه مادرزن من از همسرم خیلی خیلی زیباتر و خوش اندام تر است(33 ساله است). که بنده با این قضیه از روز ازدواج کنار آمده بودم. اما همیشه با خودم میگفتم کاش همسرم شبیه مادرش بود. (چهره همسرم شبیه پدرش است)
بنده چند روز قبل برای حل یک مشکل کوچکی که با همسرم داشتم، تنهایی رفتم خانه مادرزنم. اون هم با لباس خانگی تنگ جلوم ظاهر شد که اصلا انتظارشو نداشتم (همیشه یه روپوش جلوم میپوشید وقتی پدرزنم و همسرم بودند ) بنده همون لحظه یه جوری شدم. متاسفانه از اون روز نگاهم بهش کلا تغییر کرده و افکار منفی و شیطانی میاد ذهنم. از اون روز همش فکرهای بد و شیطانی میاد به ذهنم. با اینکه آدم نماز خوان و چشم پاکی بودم نسبت به زنان نامحرم. اما الان بدجوری بهم ریخته روحیه م.
با مادرم مشکل دارم" چه کنم؟
سلام و خسته نباشید. من نمیدونم چه احساسی به مادرم دارم و این من رو اذیت می کنه من توی خانواده ای بودم که پدر و مادرم حتی یک دقیقه بدون دعوا نبودن و از اومدن به خونه متنفر بودم همیشه بیرون رو به درون خونه ترجیح دادم و مادرم تسلط بی نهایتی روی ما داشت و ما همیشه از مادرم می ترسیدیم و مادرم همیشه با تحقیر کردن ما تمام اهدافش رو پیش می برد و من الان که 38 ساله هستم نمی تونم برای خودم تصمیم بگیرم و هنوز هم وقتی می خوام تصمیم بگیرم فکر می کنم ببینم نظر مادرم در این باره چیه و هیچ وقت نتونستم تصمیمی بگیرم که برخلاف نظر مادرم باشه در حالی که تمام افکار مادرم غلط و اشتباهه. از درون احساس می کنم از مادرم متنفرم هر چند که مادرم این رو نمیدونه و من همیشه بی نهایت به مادرم احترام گذاشتم و همیشه مطابق میل اون رفتار می کنم و حتی از نظر مالی و سایر کمکهایی که در توانم باشه اصلا دریغ نکردم اما خودم خیلی زجر می کشم چون همیشه احساس یک اسیر و زندانی رو دارم اغراق نمی کنم به خدا همیشه احساس می کنم که توی زندان هستم و دست و پا می زنم همیشه میگم کاش من هم آزاد باشم و خودم مطابق میل خودم تصمیم بگیرم اما نمیتونم از مادرم می ترسم. من الان خودم زندگی جدا دارم با همسر و فرزندم ، خدا رو شکر زندگی من با همسرم و فرزندم خیلی خوبه و همسر خیلی خوبی دارم خیلی از زندگی مون هم من و هم همسرم راضی هستیم و با هم خوشحالیم و خیلی همدیگه رو دوست داریم اما استقلال فکری ندارم برای تمام تصمیماتی که می خوام توی زندگی شخصی خودم بگیرم از مادرم می ترسم و نمی تونم برخلاف نظر اون تصمیمی بگیرم هر چند هزاران نفر هم بگن که اون تصمیم درستی هست ،حتی وقتی می رم یه لباس می گیرم مادرم به جای اینکه بگه مبارکه می گه این چه لباسیه که گرفتی برای همه چی دخالت می کنه ، اینکه من چند تا بچه داشته باشم با شوهرم چطوری رفتار کنم پولهام رو چطوری خرج کنم چطور حرف بزنم چطور لباس بپوشم کجا برم کی بیاد خونمون خونه کی برم و هر چی که فکر کنید و اگه در تمام این تصمیمات چیزی برخلاف نظرش باشه شروع می کنه به صورت خیلی تندی شروع به مسخره کردن ما می کنه و تحقیرمون می کنه ،دیگه دارم خفه می شم اما مادرم خودش فکر می کنه بهترین و دلسوزترین مادر دنیاست ،مطمئنم از روی نادانی این کارها رو می کنه اما من دیگه کم آوردم ،کمکم کنید خواهش می کنم دارم فرسوده می شم.
مخالفت مادر خواستگار با ازدواج، چه کنم؟
سلام وقت بخیر من 27 سالمه.به یکی از همکلاسی هام علاقه مند شدم ایشونم همینطور.ما چهار سالی هست که همو میشناسیم از حدود یکسال که رابطمون عاطفی شده.ایشون قصدشون از ارتباط با من و به خانوادشون گفتن و گفتن که قصد ازدواج دارن اما مادرشون مخالفن به چن دلیل اول اینکه من 5 ماه از پسرشون بزرگترم و دوم اینکه اعتقاد دارن ازدواج سنتی خوبه و دختری که با یه پسر در ارتباطه مناسب ازدواج و زندگی نیست. این مسئله روح و روان منو بهم ریخته توروخدا بگین چیکار کنم من این اقا رو خیلی دوس دارم تو خیلی مواردم باهم تفاهم داریم برنامه های مشترکی هم برا اینده با هم داریم اما مادرشون داره همه چیو به هم میریزه تورو خدا کمکم کنین
قهر کردن مادرم آزارم میده" راهکار چی می دین؟
با سلام. بنده مجرد هستم. پدرم حدودا ۸ سال از دنیا رفته و من یک برادر کوچکتر دارم
مشکلم اینه که مادرم خیلی توقعی هست و با کوچکترین مطلبی از من ناراحت میشه
در ثانی خیلی گیر میده و خیییلی به کارهام حساسه. بعنوان مثال اگر از خریدم راضی باشه اصلا چیزی نمیگه ولی اگر راضی نباشه سریعا غر میزنه. برای هیچ کاری از من تشکر نمیکنه و میگه وظیفته. با کوچکترین بی احترامی سریعا ناراحت میشه و احتمالا قهر کنه و در این صورت با من حرف نمیزنه و غذا درست نمیکنه تا من معذرت خواهی کنم. این مسئله خیلی به غرورم برمیخوره. من دوست دارم ایشون زودتر آشتی کنه چون مادر مظهر محبته ولی ایشون اصلا برای آشتی پیش قدم نمیشه. در حالی که من هم نیاز به محبت رو در خودم احساس میکنم. اطرافیان هم همیشه حق رو به مادرم میدن. خود مادرم هم به من آیات احسان به والدین رو زیاد میگه که " ولا تقل لهما اف... این رو هم بگم ما خانواده مذهبی هستیم. ممنون اگر راهنمایی بفرمایید.
اصلا روم نمیشه مادر همسرم رو مامان صدا کنم
کمک کنید چطور مادرهمسرم رو صدا بزنم مامان روم نمیشه
حد و مرز ارتباط با مادر شوهر چقدر است؟
سلام وقت بخیر.....من چند وقته که ازدواج کردم ولی فعلا نامزد هستیم. میخواستم بدونم رابطه با مادر شوهر یا کلا خانواده شوهر تا چه حدی هست؟مگه توی دوران نامزدی عروس میره خونه مادر شوهر؟ مثلا توی گرد گیری عید و فرش شستن و کار کردن کمک کنه؟ مگه این کارها رو بعد از عروسی انجام نمیدن؟ خیلی ممنون
مادر شوهرم با مستقل شدنمون مشکل داره" چه کنم؟
سلام خوبین؟ من ۲۳سالمه که ۷ ساله با خانواده شوهرم اینها زندگی میکنم. دو طبقه است و طبقه پائیین رو من وسایلهام رو گذاشتم. همه چی مون بالاست. خوردن، مهمون هام هم بالا میره. با این حال حالا ما خواستیم مستقل شویم و توی خونه خودمون حداقل غذا بخوریم و مهمون داشته باشیم. مادر شوهرم نمیزاره هی میاد پیش پسرش گریه میکنه. آخه من بچه به جز تو کسی رو ندارم همسرم تک فرزنده. واقعا عذاب میکشم آخه توی فرهنگشون همه ی خانواده هاشون عروسشون کنارشونه. هر چیزی مادر شوهر بگه باید انجام بدن وگرنه عروس بدیه. شوهرم اول میگه باشه بعد تحت تاثیر مادرش قرار میگیره میگه نه. الان سه روزه مستقلم و دو روزه مادر شوهرم بشدت اذیت میکنه. نصف وسایلهای من بالاست حتی گازم و من روی پکنیگ غذا میپزم. یه چیزیشون پائین بمونه اون رو میاد میبره. به خدا عروس بدی نیستم اما به نظر اونها بدترین عروس خانواده ام چون مستقل میخوام باشم. دیونه میشم من خیلی از خود گذشتگی کردم چه میشه یه کم اونها به فکر ما باشن. تو رو خدا کمک کنین.
نذر نام فرزند توسط مادر شوهر
سلام من سه ساله ازدواج کردم و بچه دار نمیشم، خودم خیلی نذر کردم که به شیرخوارگاه کمک کنم اگه بجه دار شم، اسمی رو نذر نکردم،اما چند تا اسم در ذهن دارم. مادر شوهرم گفته نذر کردم اگه پسردار بشی اسمش رو امیرعلی یا امیرعباس بذاری، با احترامی که براشون قائلم اما من نمیخوام، نمیدونم چجوری بگم این موضوع رو. خواستم بپرسم اگر هم اتفاقی افتاد، گناهه که من این اسامی رو روی فرزندم نذارم؟
ارتباط با مادر
سلام.من دائم از مادرم انتقاد میکنم و یا عیب و ایراد میگیرم،بابت کارهاش،رفتارهاش،حرفهاش،عملکردهاش و... ک از بچگی تا حالا باهام داشته ویا میگم فلان کارو برام کردی یا نکردی و دایم ازش انتظار و توقع دارم طوری ک همیشه ازم دلخور و ناراحت میشه،با هیچکس دیگه اینطور نیستم،با دوستانمم اونایی ک تو هردوره ای بودم و باهم صمیمیتر بودیم فقط اگه ب نیازهام پاسخ نمیدادند رهاشون میکردم همین، ولی ازشون انتقادنمیکردم.علتش چیه ک من اینطوریم؟چه راهکاری برا بهترشدنم هست؟ایا طبیعیه ک من اینطوریم؟
تنفر از مادر
من و خواهروبرادرهام و همه فامیل از مادرم متنفرن با خانواده بداخلاق و فحاشه ولی با قریبه ها مهربون و شیرین زبون هممون از دستش عاصی شدیم حتی به خوردن و پوشیرن و خوابیدن همه دخالت میکنه من ۴۴سالمه و بخاطرطرز فکرو انتخاب اشتباهش دو مرنبه زندگی ناموفق داشتم و الان تنها زندگی میکنم و بخاطر جهلش حاضرم تو این سن به زندگیم خاتمه بدم