مسیر جاری :
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
آداب شبکهسازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟
شوخی در محیط کار؛ مرزهای مزاح حلال و لودگی کجاست؟
فال حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
پیش شماره شهر های استان گیلان
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
طنز
عرش خدا
يکي از اهل هري (1) در خدمت شيخ [ابوسعيد ابوالخير] مي رفت، از شيخ سوال کرد که: “اي شيخ، در اين آيت که الرحمن علي العرش استوي (2) چه گويي؟ شيخ ما گفت: “در ميهنه (3) پيرزنان باشند که ياد دارند که خداي بود...
طنز
عابد و ريش
عابدي بوده ست در عهد کليم در عبادت روز و شب بوده مقيم ذره اي ذوق، و گشايش مي نيافت ز آفتاب دل نمايش مي نيافت داشت ريشي بس نيکو آن نيک مرد گاهگاهي ريش خود را شانه کرد مرد عابد ديد موسي را ز دور پيش...
طنز
طوس و طيس
فقيه ترک از سفر رسيده بود. نحويي از او سوال کرد که: “من اين انت؟”(1) قال: “من طيس!” به جاي آنک طوس گويد، نحوي گفت: “والله ما سمعت انا اسم هذا البلد في عمري.” (2) فقيه گفت: “نمي داني که من حرف جرّ است؟...
طنز
طلبکاري
شيخ ما ابوسعيد، قدس الله روحه العزيز، گفت: که ما در سرخس پيش بوالفضل حسن بوديم. يکي در آمد و گفت: لقمان را نالندگي (1) پديد آمده است و فرو مانده، سه روز است هيچ سخن نگفته است. امروز گفت: “پير بوالفضل را...
طنز
طبل سلطاني
گفت آن ديوانة تن برهنه چون ميان راه مي شد گرسنه بود سرمايي و باراني شگرف تر شدآن سرگشته در باران و برف ني نهفتي بودش و ني خانه اي عاقبت مي رفت تا ويرانه اي
طنز
صراط
لورکي (1) در مجلس وعظ حاضر شد. واعظ مي گفت: “صراط از موي باريک تر باشد، و از شمشير تيزتر، و روز قيامت همه کس را بر او بايد گذشت”. لري برخاست، گفت: “مولانا، آنجا هيچ دارابزيني (2) يا چيزي باشد که دست در...
طنز
شتر و حمام
آن يکي پرسيد اشتر را که: هي از کجا مي آيي اي اقبال پي؟ گفت: از حمام گرم کوي تو گفت: خود پيداست از زانوي تو!
طنز
شتر- گربه
دادند اشتري دو سه، نواب شه مرا شادان شدم از آنکه مرا چارپا بسي است عقلم به طنز گفت که: انظر الي الابل کاندر “ابل” عجايب صنع خدا بسي است
ديدم ضعيف جانوري مثل عنکبوت گفتم کز اين متاع مرا در سرا بسي است...
طنز
سنگ و سگ
يکي از شعرا پيش امير دزدان رفت در قلب زمستان، و او را ثناي گفت: فرمود تا جامه از وي بر کندند و از ده به در کردند. مسکين برهنه به سرما همي رفت؛ سگان در قفاي وي افتادند. خواست تا سنگي بر دارد و سگان را دفع...
طنز
زاهد واقعي
آن شنيدي که زاهدي آزاد رفت روزي به جانب بغداد تا سوي خانه خداي شود به سوي خلق، نيکراي شود گفت مأمون که: “اين چنين پندار ديد بايد مرا همي ناچار” رفت زاهد بر خليفه فراز مير مأمون نکرد قصه دراز، گفت:...