مسیر جاری :
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
آداب شبکهسازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟
شوخی در محیط کار؛ مرزهای مزاح حلال و لودگی کجاست؟
فال حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
پیش شماره شهر های استان گیلان
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
طنز
شوخیه!
هیچ یک از بچه ها در خانه نبودند و دلیلی نداشت که به ندای عیال «لبیک» نگویم.
خصوصاً که روز تعطیل بود و بی کاری، در خانه تنگم گذاشته بود. به ناچار زنبیل نان را برداشتم و بعد از خداحافظی موقت به طرف مغازه...
طنز
صبیه ی اوس غضنفر
خانم آغا قرص صورتش را با چادر پوشاند و روکرد به اوس غضنفر و گفت:
«اوس غضنفر، به خدا قسم اگه تموم دنیا را بگردین دامادی مثل هوشنگ خان پیدا نمی کنین.» اوسا که با دست راستش ریشش را مرتب می کرد گفت:
طنز
بهلول می خندد!!(6)
روزی در راهی می رفت ، مردی خوش سیما پیش آمد . بهلول سوالی از او کرد ، جوابی درشت داد و ترش رویی کرد . بهلول گفت : با این ظاهر خوش و باطن ناخوش ، ظرف زرینی را مانی که سرکه در آن ریخته باشند ...
طنز
بهلول می خندد!!(5)
روزی چند مهمان سرزده وارد خانه اش شدند و 7طعام خواستند ،گفت :چیزی در خانه نیست .یکی از آنان گفت :وصف مهمان نوازی تو را شنیده بودیم گفت :دیر زمانیست که مهمان نوازی ترک گفته ام و اینک به خر نوازی مشغولم
طنز
بهلول می خندد!!(4)
خواجه ای افسار قاطری را به دست گرفته، در جاده ای می رفت . بهلول از راه رسد و بصدای بلند گفت : بهای این الاغ چند است ؟ خواجه ای گفت این قاطر است نه الاغ . گفت : از تو نپرسیدم ، از قاطر پرسیدم ...!
طنز
بهلول می خندد!!(3)
روزی به حجره ی خواجه ای رفت و گفت : صد دینار قرض بده . خواجه گفت : پنجاه دینار بیش ندارم . گفت : مانعی نیست ،پنجاه دینار طلب من !
طنز
بهلول می خندد!!(2)
روزی او را به گناهی مؤاخذه کردند و پیش پادشاه بردند،بعد از اثبات گناه گفت بینی او را سوراخ کنید . گفت ای پادشاه ،والله که بینی من دو سوراخ دارد و بسوراخ سوم احتیاج نیست. پادشاه بخندید و او را بخشید .
طنز
بهلول می خندد!!(1)
ابووهیب بهلول ابن عمر والصیرفی کوفی معروف به بهلول مجنون در زمان هارون الرشید خلیفه ستم پیشه عصر خود می زیسته است .
طنز
لبخند نوروزی
فقیری به در خانه ای رفت و گفت: شب عید است و دست ما خالی. عیدی دادن ثوابه. صاحب خانه که از آن خسیسها بود، گفت: آره....پیداست مخت خرابه! فقیر گفت: خب حالا که عیدی نمی دی، دیگه چرا دشنام می دی؟ صاحب خانه
طنز
طنز نوروزی
نورِ پروژکتورها را طوری تنظیم کرده بود که میوهها را درشت و شاداب نشان میداد. پاکتی برداشتم و اول از همه به سراغ پرتقالها رفتم، اما همین که قیمتش را از روی اتیکت خواندم، یکی از موهای بدنم، به احترامش...