مسیر جاری :
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
آداب شبکهسازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟
شوخی در محیط کار؛ مرزهای مزاح حلال و لودگی کجاست؟
فال حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
پیش شماره شهر های استان گیلان
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
طنز
ابوجهل
ابوجهل نام معروفي در تاريخ اسلام است، البته نه نام نيک. ابوجهل معروف است. به مخالفت، با اسلام، مخالفت با پيامبر. او خيلي دوست داشت با ايادي استکباري آن زمان هم پيمان شود و تند تند عليه پيامبر (ص) قطع نامه...
طنز
حشمت پلنگ
با ورود حشمت به قهوه خانه، همهمه و سر و صدا، ناگهان به سکوتي معنا دار تبديل شد. همه با اشاره چشم و ابرو، آمدن او را به هم فهماندند. چند نفر چاپلوسانه ايستادند و عرض ارادت کردند: «چمن حشمت پلنگ!» «آق حشمت...
طنز
اندر حکايت مرد شدن!
تا مي آييم تکان بخوريم، مادر ملکه مي گويند: عزيزم، شازده جونم، مادر به قربونت، تو ديگه مرد شدي اين کارا چيه؟ يا تا مي آييم نفس بکشيم، بابا شاه مي گويند: اين کارا از تو بعيده. تو ديگه مرد شدي؟چپ مي رويم،...
طنز
فتنه رمال
يک زني رفت پيش رمالي تا بگيرد براي خود فالي گفت اي مرد پاک گوهر من کرده از من کناره شوهر من دختري ديده چارده ساله کرده نزدش روانه دلاله دخترک گلعذار و سيم تن است! خوشگل و خوش...
طنز
پنج داستان
شبي از شب ها خانم شول تك و تنها توي خانه اش بود كه يكهو صداي پايي روي كفپوش شنيد. اول خودر را به آن راه زد و وانمود كرد متوجه چيزي نشده ، اما همين كه ديد صداي قدم ها ادامه دارد ، احساس خطر كرد، چون ممكن...
طنز
ملك غضنفر و دي جي سقنقور
يكي بود يكي نبود . در سرزميني دور دست در دوره و زمانه اي كه هنوز آرزوها برآورده مي شدند ، پادشاهي حكومت مي كرد كه چهار پسر داشت : ملك جمشيد ، ملك فرهاد ، ملك فريدون و ملك غضنفر . حالا چرا اسم آخري گذاشت...
طنز
ناخوش آواز
ناخوش آوازي به بانگ بلند قرآن همي خواند. صاحبدلي بر او بگذشت، گفت: “تو را مشاهره (1) چندست؟” گفت: “هيچ.” گفت: “پس چرا زحمت خود همي دهي؟” گفت:
“از بهر خدا مي خوانم.” گفت: “از بهر خدا مخوان!”
طنز
موذن
يکي در مسجد سنجار به تطوع بانگ نمازگفتي، به ادائي که مستمعان از او نفرت گرفتندي، و صاحب مسجد اميري بود عادل، نيکو سيرت، نمي خواستش که دل آزرده شود. گفت: “اي جوانمرد، اين مسجد را موذنانند قديم، هريکي را...
طنز
منجم
مردم قريه به علت جاهي که داشت، بليتش مي کشيدند و اذيتش مصلحت نمي ديدند؛ تا يکي از خطباي آن بوم که پنهان با وي عداوتي داشت، به پرسيدن رفتش. گفت: “تو را خوابي ديده ام، خير باد!” گفت: “چه ديده اي؟” گفت: “چنان...
طنز
معموره
پادشاهي ديوانه در گورستان ديد. گفت: “چرا به معموره نيايي؟” گفت: “آنان که به ممعموره اند، آخر کجا روند؟” گفت: “اينجا آيند.” گفت: “پس معموره اينجا باشد!”