مسیر جاری :
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
آداب شبکهسازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟
شوخی در محیط کار؛ مرزهای مزاح حلال و لودگی کجاست؟
فال حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
بزن بابا، بزن بابا، چه خوب خوب میزنی بابا
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
پیش شماره شهر های استان گیلان
متون ادبی
من بهار امامتم
اين جا سامرا است. ديار دردهاي ديرين، ديار اسارت ها و حصارها، ديار نامردمي ها. اين جا سامرا است و من کودکي که پنجمين بهار زندگي ام را پشت سر گذاشته ام. صداي اذان مي آيد. بي گمان از خانه ماست. درست همان...
متون ادبی
كاش بيايد دگر...
جمعه شد و آسمان باز دلش پر كشيد نمنم اشك خدا بر دل گلها چكيد بغض غريب نسيم بر دل گلها نشست بال و پر شاپرك با غم گلها شكست قلب شقايق گرفت از غم اين انتظار
متون ادبی
او آسمان را آبي ميكند
اگر عروسكم را دختر همسايه گرفت باشد، گريه هم ميكنم، آرام و يواشكي و دلم ميخواهد مامان زودتر از هميشه، از سر كار برگردد تا همه چيز خوب شود. هي به آسمان نگاه ميكنم و از خدا ميخواهم مامان را زودتر به...
متون ادبی
پرستار
زنگ دوم بود كه انشا داشتيم. دوستم سارا پاي تخه رفت تا انشايش را بخواند، او شروع به خواندن كرد: موضوع انشا: شما در آينده ميخواهيد چهكاره شويد؟ من دوست دارم پرستار شوم. درست مثل مادرم! او سالهاست كه از...
متون ادبی
باران
پدربزرگ من كشاورز است. او ديروز به خانه ما آمد و خيلي ناراحت بود. بابا درباره گندم و ميوههايي كه كاشته بود، پرسيد. پدربزرگ بيشتر ناراحت شد و گفت: «امسال هر چه كاشتهام بيآب مانده. همه مردم روستا ناراحت...
متون ادبی
بوي انتظار
روزهاي جمعه را دوست دارم، چراكه مرا به ياد تو مياندازد، به ياد تو كه روزي خواهي آمد.روزهاي جمعه را دوست دارم، چراكه متعلق به توست، به تو كه صاحب الزماني. روزهاي جمعه را دوست دارم، چراكه توي اين روزها،...
متون ادبی
تو را من چشم درراهم
«هنرو ادبيات»به عنوان عالي ترين شکل بيان احساس، زبان جان و آيينه روح است.به عبارت ديگر هنر پلي است که برقراري ارتباط انسان با انسان هاي ديگر را به دلپذيرترين صورت آن ممکن مي سازد.ما نيز به عنوان طلايه...
متون ادبی
به قاعده ي بازي؛
قاعده ي بازي را
-نمي دانند
آنان که به خواب هزاره ي اکنون
-دچارند
مگرنه اين ست
که پيش از توفان
متون ادبی
جمعه هاي بي قراري
خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي، بال هاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب، تکرار کردن:
خاطرات بايگاني، زندگي هاي اداري!
آفتاب زرد و غمگين، پلّه هاي رو به پايين
متون ادبی
نکنه عقربه ها خواب بمونند!
اسم جمعه که مياد عطر ياد مهمون عزيزي به مشام مي رسه که جمعه با نام او گره خورده. اسم جمعه که مياد شوق ديدن صاحبخونه اي تازه مي شه که يک عمره، سر سفره نعمتش نشسته ايم. اسم جمعه که مياد قلب همه ي منتظراي...