تن به تو دادم، دل و جانش مبر
تن به تو دادم، دل و جانش مبر شاعر : اوحدي مراغه اي دل برت آمد، ز جهانش مبر تن به تو دادم، دل و جانش مبر اول بازيست،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از باده در فصل خزان افتان و خيزان نيک‌تر
از باده در فصل خزان افتان و خيزان نيک‌تر شاعر : اوحدي مراغه اي ور يار دلداري دهد خود چون بود زان نيک‌تر؟ از باده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زلف مشکينت چو دامست، اي پسر
زلف مشکينت چو دامست، اي پسر شاعر : اوحدي مراغه اي عارضت ماه تمامست، اي پسر زلف مشکينت چو دامست، اي پسر مايه‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يک شبم دادي به عمري پيش خود بار، اي پسر
يک شبم دادي به عمري پيش خود بار، اي پسر شاعر : اوحدي مراغه اي بعد از آن يادم نکردي، ياد مي‌دار، اي پسر يک شبم دادي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هيچ نقاشي نياميزد چنين رنگ، اي پسر
هيچ نقاشي نياميزد چنين رنگ، اي پسر شاعر : اوحدي مراغه اي از تو باطل شد نگارستان ارژنگ، اي پسر هيچ نقاشي نياميزد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر
من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر شاعر : اوحدي مراغه اي کين زمان ميخوردم و در حال مي‌خواهم دگر من که خمارم، به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلبر من بر گذشت همچو بهاري دگر
دلبر من بر گذشت همچو بهاري دگر شاعر : اوحدي مراغه اي بر رخش از هفت ونه، نقش و نگاري دگر دلبر من بر گذشت همچو بهاري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نيک ميخواهي که: از خود دورم اندازي دگر
نيک ميخواهي که: از خود دورم اندازي دگر شاعر : اوحدي مراغه اي و آن دل سنگين ز مهر من بپردازي دگر نيک ميخواهي که:...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جانا، ضميرت حال ما نيکو نميداند مگر؟
جانا، ضميرت حال ما نيکو نميداند مگر؟ شاعر : اوحدي مراغه اي يا آن ضرورت نامها خود بر نميخواند مگر؟ جانا، ضميرت حال...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کاکل کافرانه بين، زيور گوش او نگر
کاکل کافرانه بين، زيور گوش او نگر شاعر : اوحدي مراغه اي و آن مغلي مغولها بر سر و دوش او نگر کاکل کافرانه بين، زيور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي دل، بيا و در رخ آن حور مي‌نگر
اي دل، بيا و در رخ آن حور مي‌نگر شاعر : اوحدي مراغه اي بفگن حجاب ظلمت و در نور مي‌نگر اي دل، بيا و در رخ آن حور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل من فتنه شد بر يار ديگر
دل من فتنه شد بر يار ديگر شاعر : اوحدي مراغه اي چه خواهي کردن، اي دل، بار ديگر؟ دل من فتنه شد بر يار ديگر که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو از دست که مي‌خوردي؟ که خشم آلوده‌اي ديگر
تو از دست که مي‌خوردي؟ که خشم آلوده‌اي ديگر شاعر : اوحدي مراغه اي مگر با دشمنان ما قدح پيموده‌اي ديگر؟ تو از دست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي ساربان، که رنج کشيدي ز راه دور
اي ساربان، که رنج کشيدي ز راه دور شاعر : اوحدي مراغه اي آمد شتر به منزل ليلي، مکن عبور اي ساربان، که رنج کشيدي ز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
همه عالم پرست ازين منظور
همه عالم پرست ازين منظور شاعر : اوحدي مراغه اي همه آفاق را گرفت اين نور همه عالم پرست ازين منظور گرد بر گرد آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باد بهار مي‌دمد و من ز يار دور
باد بهار مي‌دمد و من ز يار دور شاعر : اوحدي مراغه اي با غم نشسته دايم و از غمگسار دور باد بهار مي‌دمد و من ز يار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالاي چو تير
شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالاي چو تير شاعر : اوحدي مراغه اي خسروان را جاي تشويشست ازان اقليم گير شهر بگرفت آن کمان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر چه دورم، نه صبورم ز تو، اي بدر منير
گر چه دورم، نه صبورم ز تو، اي بدر منير شاعر : اوحدي مراغه اي دور بادا! که کند صبر ز ياد تو ضمير گر چه دورم، نه صبورم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صنما، بي‌تو مرا کار به جان آمده گير
صنما، بي‌تو مرا کار به جان آمده گير شاعر : اوحدي مراغه اي دلم از درد فراقت به فغان آمده گير صنما، بي‌تو مرا کار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟ شاعر : اوحدي مراغه اي گر به رنگي قانعي در خرقه خز پاکبازان را چه خارا و چه خز؟ جامه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390