تا کي از هجر تو بي‌خواب و خورم بايد بود؟
تا کي از هجر تو بي‌خواب و خورم بايد بود؟ شاعر : اوحدي مراغه اي به تو مشغول وز خود بي‌خبرم بايد بود؟ تا کي از هجر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوشم از وصل کار چون زر بود
دوشم از وصل کار چون زر بود شاعر : اوحدي مراغه اي تا به روز آن نگار در بر بود دوشم از وصل کار چون زر بود عشق در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نازنينا، حسن و خوبي با وفا بهتر بود
نازنينا، حسن و خوبي با وفا بهتر بود شاعر : اوحدي مراغه اي گر وفا ورزي بهر حالي ترا بهتر بود نازنينا، حسن و خوبي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن روز کو که روي غم اندر زوال بود؟
آن روز کو که روي غم اندر زوال بود؟ شاعر : اوحدي مراغه اي با او مرا به بوسه جواب و سال بود آن روز کو که روي غم اندر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديگي که پار پختم چون ناتمام بود
ديگي که پار پختم چون ناتمام بود شاعر : اوحدي مراغه اي باز آمدم که پخته شود هر چه خام بود ديگي که پار پختم چون ناتمام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترا که گفت؟ من بي‌تو مي‌توانم بود
ترا که گفت؟ من بي‌تو مي‌توانم بود شاعر : اوحدي مراغه اي که مرگ بادا گر بي‌تو زنده دانم بود ترا که گفت؟ من بي‌تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ميان ما و تو دوري به اختيار نبود
ميان ما و تو دوري به اختيار نبود شاعر : اوحدي مراغه اي مرا زمان فراق تو در شمار نبود ميان ما و تو دوري به اختيار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سر دردم بر طبيب آسان نبود
سر دردم بر طبيب آسان نبود شاعر : اوحدي مراغه اي گفت: تب داري، غلط کرد، آن نبود سر دردم بر طبيب آسان نبود گل شکر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوش بي‌روي تو باغ عيش را آبي نبود
دوش بي‌روي تو باغ عيش را آبي نبود شاعر : اوحدي مراغه اي مرغ و ماهي خواب کردند و مرا خوابي نبود دوش بي‌روي تو باغ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين چنين نقشي اگر در چين بود
اين چنين نقشي اگر در چين بود شاعر : اوحدي مراغه اي قبله‌ي خوبان آن ملک اين بود اين چنين نقشي اگر در چين بود مشتري،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روز هجران آن نگار اين بود
روز هجران آن نگار اين بود شاعر : اوحدي مراغه اي منتهاي وصال يار اين بود روز هجران آن نگار اين بود عمر آن لاله‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟
من از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟ شاعر : اوحدي مراغه اي يا چه گويم که نه در لوح و بيان تو بود؟ من از آن که شوم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ور چه به هر خانه پر برگ و نوا کرده بود
ور چه به هر خانه پر برگ و نوا کرده بود شاعر : اوحدي مراغه اي ديده ز خاک درش هيچ هوايي نکرد ور چه به هر خانه پر برگ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که با عارض زيباي تو خوکرده بود
هر که با عارض زيباي تو خوکرده بود شاعر : اوحدي مراغه اي گر دمي با تو برآرد نه نکو کرده بود هر که با عارض زيباي تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به سر زلف سيه دوش گره برزده بود
به سر زلف سيه دوش گره برزده بود شاعر : اوحدي مراغه اي خلق را آتش سوزنده به دل در زده بود به سر زلف سيه دوش گره برزده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خسروم با لب شيرين به شکار آمده بود
خسروم با لب شيرين به شکار آمده بود شاعر : اوحدي مراغه اي از پي کشتن فرهاد به غار آمده بود خسروم با لب شيرين به شکار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روز وداع گريه نه در حد ديده بود
روز وداع گريه نه در حد ديده بود شاعر : اوحدي مراغه اي توفان اشک تا به گريبان رسيده بود روز وداع گريه نه در حد ديده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عشق همان به که به زاري بود
عشق همان به که به زاري بود شاعر : اوحدي مراغه اي عزت عشق از در خواري بود عشق همان به که به زاري بود دوست که در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
غير ازو هر چه هست بازي بود
غير ازو هر چه هست بازي بود شاعر : اوحدي مراغه اي ما و من قصه‌ي مجازي بود غير ازو هر چه هست بازي بود وين صفت‌ها...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روزي کني به سنگ فراقم جدا ز خود
روزي کني به سنگ فراقم جدا ز خود شاعر : اوحدي مراغه اي روزي چنان شوي که ندانم ترا ز خود روزي کني به سنگ فراقم جدا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390