مردي به هوش بودم و خاطر بجاي خويش
مردي به هوش بودم و خاطر بجاي خويش شاعر : اوحدي مراغه اي ناگاه در کمند تو رفتم به پاي خويش مردي به هوش بودم و خاطر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گفتم: به چابکي ببرم جان ز دست عشق
گفتم: به چابکي ببرم جان ز دست عشق شاعر : اوحدي مراغه اي خود هيچ ياد و هوش نياورد مست عشق گفتم: به چابکي ببرم جان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم خرقه‌اي دارد از پير عشق
دلم خرقه‌اي دارد از پير عشق شاعر : اوحدي مراغه اي که گردن نپيچد ز زنجير عشق دلم خرقه‌اي دارد از پير عشق مباحست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز حسن تو پيدا شد آيين عشق
ز حسن تو پيدا شد آيين عشق شاعر : اوحدي مراغه اي خرد را لبت کرد تلقين عشق ز حسن تو پيدا شد آيين عشق که ماتش نکردي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي پيکر خجسته، چه نامي؟ فديت لک
اي پيکر خجسته، چه نامي؟ فديت لک شاعر : اوحدي مراغه اي ديگر سياه چرده نديدم بدين نمک اي پيکر خجسته، چه نامي؟ فديت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زاهدان را گذاشتيم به جنگ
زاهدان را گذاشتيم به جنگ شاعر : اوحدي مراغه اي ما و جام شراب و نغمه‌ي چنگ زاهدان را گذاشتيم به جنگ ني غم مي خوريم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما به ابد مي‌بريم عشق ترا از ازل
ما به ابد مي‌بريم عشق ترا از ازل شاعر : اوحدي مراغه اي در همه عالم که ديد عشق چنين بي‌خلل؟ ما به ابد مي‌بريم عشق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
که رساند به من شيفته‌ي مسکين حال؟
که رساند به من شيفته‌ي مسکين حال؟ شاعر : اوحدي مراغه اي خبري زان صنم ماهرخ مشکين خال که رساند به من شيفته‌ي مسکين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنين به حال
گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنين به حال شاعر : اوحدي مراغه اي گفتا: منم دواي تو از درد من منال گفتم: ز درد عشق تو گشتم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من نخواهم برد جان از دست دل
من نخواهم برد جان از دست دل شاعر : اوحدي مراغه اي اي مسلمانان، فغان از دست دل من نخواهم برد جان از دست دل ديده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگفتم: کين چنين زودت به جان اندر بکارم دل؟
نگفتم: کين چنين زودت به جان اندر بکارم دل؟ شاعر : اوحدي مراغه اي کشي از خط مهرم سر، کني از غم فگارم دل نگفتم: کين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديوانه مي‌شد از غم او گاه گاه دل
ديوانه مي‌شد از غم او گاه گاه دل شاعر : اوحدي مراغه اي زان بستم اندر آن سر زلف سياه دل ديوانه مي‌شد از غم او گاه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي به خار هجر ما را سفته دل
اي به خار هجر ما را سفته دل شاعر : اوحدي مراغه اي رحمتي کن بر من آشفته دل اي به خار هجر ما را سفته دل سر اندر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نازنين، عيب نباشد، که کند ناز، اي دل
نازنين، عيب نباشد، که کند ناز، اي دل شاعر : اوحدي مراغه اي او همي سوزدت از عشق و تو مي‌ساز، اي دل نازنين، عيب نباشد،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سوداي عشق خوبان از سربدر کن، اي دل
سوداي عشق خوبان از سربدر کن، اي دل شاعر : اوحدي مراغه اي در کوي نيک نامي لختي گذر کن، اي دل سوداي عشق خوبان از سربدر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نه به اندازه‌ي خود يار گزيدي، اي دل
نه به اندازه‌ي خود يار گزيدي، اي دل شاعر : اوحدي مراغه اي تا رسيدي به بلايي که شنيدي، اي دل نه به اندازه‌ي خود يار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زهي! ز دست رقيبان گذر به کوي تو مشکل
زهي! ز دست رقيبان گذر به کوي تو مشکل شاعر : اوحدي مراغه اي ز بس جمال که داري، نظر به روي تو مشکل زهي! ز دست رقيبان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خيز، که در ميرسد موکب سلطان گل
خيز، که در ميرسد موکب سلطان گل شاعر : اوحدي مراغه اي چاره‌ي بزمي بساز، تا بنهي خوان گل خيز، که در ميرسد موکب سلطان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
\N
\N شاعر : اوحدي مراغه اي . . . \N . . . \N ديديم و بي‌غروب نبودند و بي‌افول بنماي روي خويش، که غير از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي سحري دعاي من، در دلش آن جفا مهل
اي سحري دعاي من، در دلش آن جفا مهل شاعر : اوحدي مراغه اي يار خطاپرست را بر سر آن خطا مهل اي سحري دعاي من، در دلش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390