مستم از باده‌ي مهر تو، مرا مست مهل
مستم از باده‌ي مهر تو، مرا مست مهل شاعر : اوحدي مراغه اي رفتم از دست، دمي دست من از دست مهل مستم از باده‌ي مهر تو،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر درد سر نباشدت، اي باد صبحدم
گر درد سر نباشدت، اي باد صبحدم شاعر : اوحدي مراغه اي روزي به دستگيري ما رنجه کن قدم گر درد سر نباشدت، اي باد صبحدم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
توبه کردم ز توبه کردن خام
توبه کردم ز توبه کردن خام شاعر : اوحدي مراغه اي ببر اين جامه و بيار آن جام توبه کردم ز توبه کردن خام طبل در کوچه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
قاصرات الطرف في حجب الخيام
قاصرات الطرف في حجب الخيام شاعر : اوحدي مراغه اي حال ترکانست گويي والسلام قاصرات الطرف في حجب الخيام رنگ روي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام
من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام شاعر : اوحدي مراغه اي گو: به دشنام ز من ياد کن از لب، که تمام من که باشم؟...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من درين شهر پاي بند توام
من درين شهر پاي بند توام شاعر : اوحدي مراغه اي عاشق قامت بلند توام من درين شهر پاي بند توام کشته‌ي آن لب چو قند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ماهرويا، عاشق آن صورت پاک توام
ماهرويا، عاشق آن صورت پاک توام شاعر : اوحدي مراغه اي بنده‌ي قد خوش و رفتار چالاک توام ماهرويا، عاشق آن صورت پاک...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من چو همين حرف الف ديده‌ام
من چو همين حرف الف ديده‌ام شاعر : اوحدي مراغه اي حرف دگر زان نپسنديده‌ام من چو همين حرف الف ديده‌ام همچو الف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
فاش گشت آن ماجري، کز مرد و زن پوشيده‌ام
فاش گشت آن ماجري، کز مرد و زن پوشيده‌ام شاعر : اوحدي مراغه اي سر به سر گفتند آن کو تن به تن پوشيده‌ام فاش گشت آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به مسجد ره نمي‌دانم، گرفتار خراباتم
به مسجد ره نمي‌دانم، گرفتار خراباتم شاعر : اوحدي مراغه اي جزين کاري نمي‌دانم که: در کار خراباتم به مسجد ره نمي‌دانم،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا دل اندر پيچ آن زلف به تاب انداختم
تا دل اندر پيچ آن زلف به تاب انداختم شاعر : اوحدي مراغه اي جان خود در آتش و تن در عذاب انداختم تا دل اندر پيچ آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر به مجلس قاضي نموده‌اند که: مستم
اگر به مجلس قاضي نموده‌اند که: مستم شاعر : اوحدي مراغه اي مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم اگر به مجلس قاضي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي زاهد مستور، زمن دور، که مستم
اي زاهد مستور، زمن دور، که مستم شاعر : اوحدي مراغه اي با توبه‌ي خود باش، که من توبه شکستم اي زاهد مستور، زمن دور،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صنما، به دلنوازي نفسي بگير دستم
صنما، به دلنوازي نفسي بگير دستم شاعر : اوحدي مراغه اي که ز ديدن تو بي‌هوش و ز گفتن تو مستم صنما، به دلنوازي نفسي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر يار بلند آمد، من پستم و من پستم
گر يار بلند آمد، من پستم و من پستم شاعر : اوحدي مراغه اي ور کار ببند آمد، من جستم و من جستم گر يار بلند آمد، من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من از ديوانگي خالي نخواهم بود تا هستم
من از ديوانگي خالي نخواهم بود تا هستم شاعر : اوحدي مراغه اي که رويت ميکند هشيار و بويت ميکند مستم من از ديوانگي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلبرا، قيمت وصل تو کنون دانستم
دلبرا، قيمت وصل تو کنون دانستم شاعر : اوحدي مراغه اي که فراوان طلبت کردم و نتوانستم دلبرا، قيمت وصل تو کنون دانستم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو بر سفينه‌ي دل نقش صورت تو نبشتم
چو بر سفينه‌ي دل نقش صورت تو نبشتم شاعر : اوحدي مراغه اي حکايت دگران سر به سر زياد بهشتم چو بر سفينه‌ي دل نقش صورت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پيشتر از عاشقي عافيتي داشتم
پيشتر از عاشقي عافيتي داشتم شاعر : اوحدي مراغه اي بر تو چو عاشق شدم آن همه بگذاشتم پيشتر از عاشقي عافيتي داشتم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو دامن از کف من دوش در کشيدي و گفتم
تو دامن از کف من دوش در کشيدي و گفتم شاعر : اوحدي مراغه اي که: آستين تو بوسم، بر آستان تو افتم تو دامن از کف من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390