حاشا! که جز هواي تو باشد هوس مرا
حاشا! که جز هواي تو باشد هوس مرا شاعر : اوحدي مراغه اي يا پيش دل گذار کند جز تو کس مرا حاشا! که جز هواي تو باشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دود از دلم برآمد، دادي بده دلم را
دود از دلم برآمد، دادي بده دلم را شاعر : اوحدي مراغه اي در بر رخم چه بندي؟ بگشاي مشکلم را دود از دلم برآمد، دادي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به خرابات بريد از در اين خانه مرا
به خرابات بريد از در اين خانه مرا شاعر : اوحدي مراغه اي که دگر ياد شراب آمد و پيمانه مرا به خرابات بريد از در اين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
غم عشقت، اي پسر، بسوزد همي مرا
غم عشقت، اي پسر، بسوزد همي مرا شاعر : اوحدي مراغه اي ترا گر خبر شدي نبدي غمي مرا غم عشقت، اي پسر، بسوزد همي مرا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آخر، اي ماه پري پيکر، که چون جاني مرا
آخر، اي ماه پري پيکر، که چون جاني مرا شاعر : اوحدي مراغه اي در فراق خويشتن چندين چه رنجاني مرا؟ آخر، اي ماه پري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زخمي، که بر دل آيد ، مرهم نباشد او را
زخمي، که بر دل آيد ، مرهم نباشد او را شاعر : اوحدي مراغه اي خامي که دل ندارد اين غم نباشد او را زخمي، که بر دل آيد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن سيه چهره که خلقي نگرانند او را
آن سيه چهره که خلقي نگرانند او را شاعر : اوحدي مراغه اي خوبرويان جهان بنده به جانند او را آن سيه چهره که خلقي نگرانند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نميرد هر که در گيتي تو باشي يادگار او را
نميرد هر که در گيتي تو باشي يادگار او را شاعر : اوحدي مراغه اي چراغي کش تو باشي نور با مردن چه کار او را؟ نميرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون کژ کني به شيوه به سر بر کلاه را
چون کژ کني به شيوه به سر بر کلاه را شاعر : اوحدي مراغه اي زلف و رخ تو طيره کند مشک و ماه را چون کژ کني به شيوه به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با که گويم سرگذشت اين دل سرگشته را؟
با که گويم سرگذشت اين دل سرگشته را؟ شاعر : اوحدي مراغه اي راز سر گردان عاشق پيشه‌ي غم کشته را؟ با که گويم سرگذشت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي چراغ چشم توفان بار ما
اي چراغ چشم توفان بار ما شاعر : اوحدي مراغه اي بيش ازين غافل مباش از کار ما اي چراغ چشم توفان بار ما گر چه کوته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي غم عشق تو يار غار ما
اي غم عشق تو يار غار ما شاعر : اوحدي مراغه اي جز غمت خود کس نزيبد يار ما اي غم عشق تو يار غار ما ني، به اين‌ها...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو مشغولي به حسن خود، چه غم داري ز کار ما؟
تو مشغولي به حسن خود، چه غم داري ز کار ما؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که هجرانت چه مي‌سازد همي با روزگار ما؟ تو مشغولي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو آشفته ديدي که شد کار ما
چو آشفته ديدي که شد کار ما شاعر : اوحدي مراغه اي نگشتي دگر گرد بازار ما چو آشفته ديدي که شد کار ما دليري نمودن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از ما به فتنه سرمکش، اي ناگزير ما
از ما به فتنه سرمکش، اي ناگزير ما شاعر : اوحدي مراغه اي که آميزشيست مهر ترا با ضمير ما از ما به فتنه سرمکش، اي ناگزير...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي پرتو روح‌القدس تابان ز رخسار شما
اي پرتو روح‌القدس تابان ز رخسار شما شاعر : اوحدي مراغه اي نور مسيحا در خم زلف چو زنار شما اي پرتو روح‌القدس تابان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما شاعر : اوحدي مراغه اي به فال نيک ندارم جدا شدن ز شما مرادم ار چه نخواهد روا شدن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دراز شد سفر يار دور گشته‌ي ما
دراز شد سفر يار دور گشته‌ي ما شاعر : اوحدي مراغه اي فغان ازين دلي بي‌او نفور گشته ما دراز شد سفر يار دور گشته‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پرده بر انداخت ز رخ يار نهان گشته‌ي ما
پرده بر انداخت ز رخ يار نهان گشته‌ي ما شاعر : اوحدي مراغه اي نوبت اقبال برد بخت جوان گشته‌ي ما پرده بر انداخت ز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حلواي نباتست لبت، پسته دهانا
حلواي نباتست لبت، پسته دهانا شاعر : اوحدي مراغه اي در باغ گلي نيست به رخسار تو مانا حلواي نباتست لبت، پسته دهانا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390