چون فتنه شدم بر رخت، اي حور بهشتي
چون فتنه شدم بر رخت، اي حور بهشتي شاعر : اوحدي مراغه اي رفتي و مرا در غم خود زار بهشتي چون فتنه شدم بر رخت، اي حور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خواستم بوسي ز لعلت دست پيشم داشتي
خواستم بوسي ز لعلت دست پيشم داشتي شاعر : اوحدي مراغه اي قصد کردم کت ببوسم دست و هم نگذاشتي خواستم بوسي ز لعلت دست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر تو سري ميکشي تا نکني آشتي
گر تو سري ميکشي تا نکني آشتي شاعر : اوحدي مراغه اي ما ز تو سرکش‌تريم،پس تو چه پنداشتي؟ گر تو سري ميکشي تا نکني آشتي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زين دايره تا بدر نيفتي
زين دايره تا بدر نيفتي شاعر : اوحدي مراغه اي در دايره‌ي دگر نيفتي زين دايره تا بدر نيفتي در بهتر ازين سفر نيفتي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اندر جهان حوالت هر کس به جانبيست
اندر جهان حوالت هر کس به جانبيست شاعر : اوحدي مراغه اي ما را به جانب تو زهي خوش حوالتي! اندر جهان حوالت هر کس به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جان را ستيزه‌ي تو ندارد نهايتي
جان را ستيزه‌ي تو ندارد نهايتي شاعر : اوحدي مراغه اي خوبان جفا کنند ولي تا به غايتي جان را ستيزه‌ي تو ندارد نهايتي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سوگند من شکستي، عهدم به باد دادي
سوگند من شکستي، عهدم به باد دادي شاعر : اوحدي مراغه اي با اين ستيزه رويي روز و شبم به يادي سوگند من شکستي، عهدم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي از تو مرا هر نفسي بادي و دردي
اي از تو مرا هر نفسي بادي و دردي شاعر : اوحدي مراغه اي دورم به فراق تو ز هر خوابي و خوردي اي از تو مرا هر نفسي بادي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نقشي ز صورت خود هر جا پديد کردي
نقشي ز صورت خود هر جا پديد کردي شاعر : اوحدي مراغه اي پس عشق ديدن آن در ما پديد کردي نقشي ز صورت خود هر جا پديد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا با جمع رنداني که در ديرند ضم کردي
مرا با جمع رنداني که در ديرند ضم کردي شاعر : اوحدي مراغه اي چو دير از غير خالي شد در خلوت بهم کردي مرا با جمع رنداني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نظري گر ز سر لطف به کارم کردي
نظري گر ز سر لطف به کارم کردي شاعر : اوحدي مراغه اي شادمان چون گل و خرم به بهارم کردي نظري گر ز سر لطف به کارم کردي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگارا، ياد مي‌داري که ياد ما نمي‌کردي؟
نگارا، ياد مي‌داري که ياد ما نمي‌کردي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي سگان را در بر خود جاي و جاي ما نمي‌کردي؟ نگارا، ياد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندي
ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندي شاعر : اوحدي مراغه اي به شرط آنکه در آن زلف دلستان بندي ببر دل از همه خوبان، اگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر خسته‌اي ملامت چندين چه مي‌پسندي؟
بر خسته‌اي ملامت چندين چه مي‌پسندي؟ شاعر : اوحدي مراغه اي کورا نظر بپوشد شوخي به چشم‌بندي بر خسته‌اي ملامت چندين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگارا، گر چه مي‌دانم که بس بي‌مهري و پيوندي
نگارا، گر چه مي‌دانم که بس بي‌مهري و پيوندي شاعر : اوحدي مراغه اي سلامت مي‌فرستم با جهاني آرزومندي نگارا، گر چه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زهي! زلف و رخت قدري و عيدي
زهي! زلف و رخت قدري و عيدي شاعر : اوحدي مراغه اي قمر حسن ترا کمتر معيدي زهي! زلف و رخت قدري و عيدي بر آن طوبي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما با تو رسم ياري گفتيم اگر شنيدي
ما با تو رسم ياري گفتيم اگر شنيدي شاعر : اوحدي مراغه اي احوال خود به زاري گفتيم اگر شنيدي ما با تو رسم ياري گفتيم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديده بسيار نگه کرد به هر بام و دري
ديده بسيار نگه کرد به هر بام و دري شاعر : اوحدي مراغه اي بجزو در نظر عقل نيامد دگري ديده بسيار نگه کرد به هر بام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
روي در پرده و از پرده برون مي‌نگري
روي در پرده و از پرده برون مي‌نگري شاعر : اوحدي مراغه اي پرده‌بردار، که داريم سر پرده‌دري روي در پرده و از پرده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باغ بهشت بيند بي‌داغ انتظاري
باغ بهشت بيند بي‌داغ انتظاري شاعر : اوحدي مراغه اي آن کش ز در درآيد هر لحظه چون تو ياري باغ بهشت بيند بي‌داغ انتظاري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390