روزي که از لب تو بر ما سلام باشد
روزي که از لب تو بر ما سلام باشد شاعر : اوحدي مراغه اي شادي قرار گيرد، عشرت مدام باشد روزي که از لب تو بر ما سلام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
معشوقه پي وفا نباشد
معشوقه پي وفا نباشد شاعر : اوحدي مراغه اي ور بود، به عهد ما نباشد معشوقه پي وفا نباشد بي‌فتنه و ماجرا نباشد ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر گوش بر دشمنانت نباشد
اگر گوش بر دشمنانت نباشد شاعر : اوحدي مراغه اي لب من دمي بي‌دهانت نباشد اگر گوش بر دشمنانت نباشد چه سودست ازين‌ها؟...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که صيد او شود با ديگري کارش نباشد
هر که صيد او شود با ديگري کارش نباشد شاعر : اوحدي مراغه اي وانکه داغ او گرفت از بندگي عارش نباشد هر که صيد او شود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بايد که مال دنيا مسمار دل نباشد
بايد که مال دنيا مسمار دل نباشد شاعر : اوحدي مراغه اي کين مارها که بيني، جز مار دل نباشد بايد که مال دنيا مسمار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون قد تو در چمن نباشد
چون قد تو در چمن نباشد شاعر : اوحدي مراغه اي چون روي تو ياسمن نباشد چون قد تو در چمن نباشد شيرين تر از آن دهن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
رنگين‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد
رنگين‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد شاعر : اوحدي مراغه اي چون عارض تو ماهي در انجمن نباشد رنگين‌تر از رخ تو گل در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سر عشق از خرد برون باشد
سر عشق از خرد برون باشد شاعر : اوحدي مراغه اي عشق را پيشرو جنون باشد سر عشق از خرد برون باشد پس تو پنداشتي که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بيدلان را چاره از روي دلارامي نباشد
بيدلان را چاره از روي دلارامي نباشد شاعر : اوحدي مراغه اي هر که عاشق گردد، او را در دل آرامي نباشد بيدلان را چاره...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر نقش که پيش آيد گويم: مگر او باشد
هر نقش که پيش آيد گويم: مگر او باشد شاعر : اوحدي مراغه اي چون او برود، گويم: آن دگر او باشد هر نقش که پيش آيد گويم:...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گفتم که: بوسه‌اي ده، انگشت را به طيره
گفتم که: بوسه‌اي ده، انگشت را به طيره شاعر : اوحدي مراغه اي بر هر دو لب نهادي، تقرير اين چه باشد؟ گفتم که: بوسه‌اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن کس که دليش بوده باشد
آن کس که دليش بوده باشد شاعر : اوحدي مراغه اي و آن دل صنمي ربوده باشد آن کس که دليش بوده باشد کو را ستمي نسوده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
او همانا نابه‌ي شبهاي من نشنيده باشد
او همانا نابه‌ي شبهاي من نشنيده باشد شاعر : اوحدي مراغه اي ورنه هم بر گريهاي زار من بخشيده باشد او همانا نابه‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟ شاعر : اوحدي مراغه اي دردم تو مي‌فرستي، درمانم از که باشد؟ چون من سر تو دارم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بي‌روي تو جان در تن بيمار همي باشد
بي‌روي تو جان در تن بيمار همي باشد شاعر : اوحدي مراغه اي دل شيفته مي‌گردد، تن زار همي باشد بي‌روي تو جان در تن بيمار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز بلبل بوستان پر ناله و فرياد خواهد شد
ز بلبل بوستان پر ناله و فرياد خواهد شد شاعر : اوحدي مراغه اي که صحرا سبز و گلها سرخ و دلها شاد خواهد شد ز بلبل بوستان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد شاعر : اوحدي مراغه اي مي درآيد، که گل زرد به در خواهد شد موسم گل دو سه روزست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حسن بدکان نشست، عشق پديدار شد
حسن بدکان نشست، عشق پديدار شد شاعر : اوحدي مراغه اي حسن فروشنده گشت، عشق خريدار شد حسن بدکان نشست، عشق پديدار شد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گل ز روي او شرمسار شد
گل ز روي او شرمسار شد شاعر : اوحدي مراغه اي دل چو موي او بي‌قرار شد گل ز روي او شرمسار شد چون بر اسب خوبي سوار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خواهم شبي بر آن دهن تنگ مير شد
خواهم شبي بر آن دهن تنگ مير شد شاعر : اوحدي مراغه اي کامشب مرا تعلق او در ضمير شد خواهم شبي بر آن دهن تنگ مير شد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390