چون من و چون تو شد اي دوست چمن
چون من و چون تو شد اي دوست چمن شاعر : سنايي غزنوي يک چمانه من و تو بي تو و من چون من و چون تو شد اي دوست چمن ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دي ز دلتنگي زماني طوف کردم در چمن
دي ز دلتنگي زماني طوف کردم در چمن شاعر : سنايي غزنوي يک جهان جان ديدم آنجا رسته از زندان تن دي ز دلتنگي زماني طوف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي هميشه دل به حرص و آز کرده مرتهن
اي هميشه دل به حرص و آز کرده مرتهن شاعر : سنايي غزنوي داده يکباره عنان خود به دست اهرمن اي هميشه دل به حرص و آز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي منزه ذات تو «اما يقول الظالمون»
اي منزه ذات تو «اما يقول الظالمون» شاعر : سنايي غزنوي گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون» اي منزه ذات تو «اما...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سپيد و زرد مي‌بينم دو آب اندر يکي بيضه
سپيد و زرد مي‌بينم دو آب اندر يکي بيضه شاعر : سنايي غزنوي وز آن يک بيضه چندين گونه مرغ آيد همي بيرون سپيد و زرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کرد نوروز چو بتخانه چمن
کرد نوروز چو بتخانه چمن شاعر : سنايي غزنوي از جمال بت و بالاي شمن کرد نوروز چو بتخانه چمن شد چو پشت شمنان شاخ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در ميان کفر و دين بي اتفاق آن و اين
در ميان کفر و دين بي اتفاق آن و اين شاعر : سنايي غزنوي گفتگويست از من و تو مرحبا بالقائلين در ميان کفر و دين بي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي گزيده مر ترا از خلق رب‌العالمين
اي گزيده مر ترا از خلق رب‌العالمين شاعر : سنايي غزنوي آفرين گويد همي بر جان پاکت آفرين اي گزيده مر ترا از خلق رب‌العالمين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که را ملک قناعت شد مسلم بر زمين
هر که را ملک قناعت شد مسلم بر زمين شاعر : سنايي غزنوي ز آسمان بر دولت او آفرين باد آفرين هر که را ملک قناعت شد مسلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي امين شاه و سلطان و امير ملک و دين
اي امين شاه و سلطان و امير ملک و دين شاعر : سنايي غزنوي زبده‌ي دور زماني عمده‌ي روي زمين اي امين شاه و سلطان و امير...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا سرا پرده زد به عليين
تا سرا پرده زد به عليين شاعر : سنايي غزنوي قدر صدر اجل قوام‌الدين تا سرا پرده زد به عليين آب زد ز آبروي روح امين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي برده عقل ما اجل ناگهان تو
اي برده عقل ما اجل ناگهان تو شاعر : سنايي غزنوي وي در نقاب غيب نهان گشته جان تو اي برده عقل ما اجل ناگهان تو ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جهان پر درد مي‌بينم دوا کو
جهان پر درد مي‌بينم دوا کو شاعر : سنايي غزنوي دل خوبان عالم را وفا کو جهان پر درد مي‌بينم دوا کو دلت پر درد و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي سرد مزاجان ز دل و جان شرهي کو
اي سرد مزاجان ز دل و جان شرهي کو شاعر : سنايي غزنوي اين نطع پر از اسب و پياده و رخ و پيلست اي سرد مزاجان ز دل و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در همه ملک نديد از مه مردان شاه
در همه ملک نديد از مه مردان شاه شاعر : سنايي غزنوي آنچه ديد از هنر و ذات و خرد مردانشاه در همه ملک نديد از مه مردان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي ايزدت را رحمت آفريده
اي ايزدت را رحمت آفريده شاعر : سنايي غزنوي در سايه‌ي لطف بپروريده اي ايزدت را رحمت آفريده انگشت اشارت کنان بريده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي دل غافل مباش خفته درين مرحله
اي دل غافل مباش خفته درين مرحله شاعر : سنايي غزنوي طبل قيامت زدند خيز که شد غافله اي دل غافل مباش خفته درين مرحله...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آمد هلال دلها ناگه پديد ناگه
آمد هلال دلها ناگه پديد ناگه شاعر : سنايي غزنوي هان اي هلال خوبان «ربي و ربک الله» آمد هلال دلها ناگه پديد ناگه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي بنده به درگاه من آنگاه بر آيي
اي بنده به درگاه من آنگاه بر آيي شاعر : سنايي غزنوي کز جان قدمي سازي و در راه درآيي اي بنده به درگاه من آنگاه بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي ز عشق دين سوي بيت‌الحرام آورده راي
اي ز عشق دين سوي بيت‌الحرام آورده راي شاعر : سنايي غزنوي کرده در دل رنجهاي تن گداز جانگزاي اي ز عشق دين سوي بيت‌الحرام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390