حماسه کاوه (10)
اواخر سال 60 بود. سپاه آماده مي‌شد تا با همراهي ارتش، عمليات بزرگ و سرنوشت ساز «فتح المبين» را در جبهه‌هاي جنوب انجام دهد. نيروهاي زيادي به منطقه...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (9)
بعد از شهادت محمود، در زمان رياست جمهوري آيت الله خامنه‌اي، آقا به مهاباد، پادگان لشگر ويژه شهدا تشريف برده بودند. پادگان بزرگي بود. مسجدي...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (8)
هر كس در سقز مي‌ماند، بايد شرايط سخت آنجا را هم تحمل مي‌كرد. كمبود نيرو و مهمات، زمستانهاي سرد، نگهباني‌هاي طولاني، آماده باش‌هاي مدام و پي در...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (7)
خيلي از بچه‌ها دفعه اولشان بود كه مي‌خواستند به كردستان بروند. آموزشها فشرده بود و نفس‌گير. مسؤولين و مربيهاي پادگان آموزشي امام حسين(عليه السلام)...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (6)
زمستان سال1359 بود. گروهي صدوهشتاد نفره از شيراز آمده بودند ديواندره. بايد مي‌رفتيم و آنها را مي‌آورديم سقز. گروه ما بيست نفر بيشتر نمي‌شدند؛...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (5)
فكر همه چيز را كرده بوديم. مي‌خواستيم با كمترين تلفات، عمليات بزرگي انجام دهيم. آخرين مرحلة شناسايي مواضع دشمن تمام شد، ولي هنوز مسأله‌اي تمام...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (4)
عمليات آزاد سازي جاده بانه ـ سردشت كه تمام شد، محمود را راضي كردم كه چند روزي با هم مرخصي برويم.وقتي به مشهد رسيديم. روز بعد خبرم كرد كه فردا...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (3)
عمليات آزاد سازي جاده بانه ـ سردشت كه تمام شد، محمود را راضي كردم كه چند روزي با هم مرخصي برويم.وقتي به مشهد رسيديم. روز بعد خبرم كرد كه فردا...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (2)
عمليات كه تمام شد، بيشتر نيروها به پيرانشهر برگشتند. نزديك غروب، يكي از بچه‌هاي مهندسي خبر‌ آورد كه بولدزر مهندسي، نزديك روستاي «بوستان بيك»...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
حماسه کاوه (1)
محمود كاوه، نوجواني بود كه وقتي شيپور جنگ نواخته شد، بدون لحظه‌اي درنگ، راهي دياري شد كه بعدها از او انساني ساخت متفاوت با آدمهاي ديگر. گرچه...
چهارشنبه، 4 شهريور 1388
ارغوانی بر خاکريز (4)
حادثه‌ها مهارت، تدبير، رشادت و بالاخره شراكت ما را در تشكل يك واقعه پذيرفته‌اند ولي قبل از اينها به مشيت‌الهي نيز تن داده‌اند. مشيت هميشه لياقتهاي...
سه‌شنبه، 3 شهريور 1388
ارغوانی بر خاکريز (3)
خانة مهربان امام علي بن‌موسي‌الرضا (علیه السّلام) مأمن انديشه‌هاي تنهايي او بود. در اين برهوت ضد و نقيض و ننگين و فاسد، او دلش را به اين خانة...
سه‌شنبه، 3 شهريور 1388
ارغوانی بر خاکريز (2)
مردي در لبة مرز آخرت، ايستاده بر برندگي شمشير مرگ، پا نهاده بر گلوي خويش، چاك گريبان جان دريده، مست نيستي، هوشيار بي‌خودي، سرخوش از حلاوت بندگي،...
سه‌شنبه، 3 شهريور 1388
ارغوانی بر خاکريز (1)
در دامنة كرانه‌هاي قله‌هاي سرافراز زاگرس، بر بستري از چمن‌هاي خودرو كه جاي جاي بر لبة جويبارهاي خرد مي‌توان سراغشان را يافت، دراز كشيده بود و...
سه‌شنبه، 3 شهريور 1388
نبرد آلواتان (3)
كاوه در محل قرارگاه بي صبرانه منتظر خبري بود كه از جانب نيروهاي شناسايي به او برسد ولي بعد از آخرين تماس ديگر از آنها خبري نداشت ‌‌، مدتي را...
دوشنبه، 2 شهريور 1388
نبرد آلواتان (2)
صبح که از راه رسيد ، فرمانده بلافاصله نيروهاي واحد اطلاعات و عمليات را در اتاق خود جمع کرد و خطاب به آنها گفت :« من فکر مي کنم زمان رويارويي...
دوشنبه، 2 شهريور 1388
نبرد آلواتان (1)
آتش سنگين رزمندگان و تعداد زياد آنها توانست به زودي نيروي ضد انقلاب را از داخل روستا و اطراف آن فراري دهد . نفرات گردان فاتح ، که در پيشاپيش...
دوشنبه، 2 شهريور 1388
یادگاران- شهید محمود کاوه (2)
خيلي بي‌كله بود. كنارش راه مي‌رفتم. كنار گوشم صداي گلوله شنيدم، سرم را دزديدم. عصباني شد. گفت‌« مگه منو نمي‌بيني چه طوري مي‌رم؟ سر تو چرا مي‌دزدي؟...
دوشنبه، 2 شهريور 1388
یادگاران- شهید محمود کاوه (1)
«يادگاران» عنوان كتاب هايي است كه بنا دارد تصويرهايي از سالهاي جنگ را در قالب خاطره‌هايي بازنويسي شده، براي آن ها كه آن سالها را نديده‌اند نشان...
دوشنبه، 2 شهريور 1388
کتابشناسی شهید محمود کاوه
بيابان، کوه، دشت وهمه جا سفيدپوش شده از برف. نگاه که مي کني، روي سفيدي برف رد پايي را مي بيني، رد پاي يک مرد، مردي که بيابان را زير پا گذاشته...
سه‌شنبه، 27 مرداد 1388