سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر

نرگس کاري به برگ ياسمن اندر سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر لاله نشاند به شاخ نسترن اندر در عجبم ز آفريدگار کز آن روي کم ز غم آتش زدي به جان و تن اندر اي صنم خوبرو! به جان تو سوگند
يکشنبه، 4 مرداد 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر
سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر
سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر

شاعر : ملک الشعرا بهار

نرگس کاري به برگ ياسمن اندر سنبل داري به گوشه‌ي چمن اندر
لاله نشاند به شاخ نسترن اندر در عجبم ز آفريدگار کز آن روي
کم ز غم آتش زدي به جان و تن اندر اي صنم خوبرو! به جان تو سوگند
گاه بپيچم همي به خويشتن اندر گاهي بي‌خويشتن شوم ز غم تو
« هست مگر کژدمش به پيرهن اندر؟» سخت بپيچم که هرکه بيند گويد:
زار بنالد به حال زار من اندر زار بنالم چنان که هرکس بيند
حور فتاده به دام اهرمن اندر روي تو در تاب تيره زلف تو گويي
بافته جادو به صد هزار فن اندر دام فريبي است طره‌ات که مر او را
بندي پنهان به زير هر شکن اندر صد شکن اندر دو زلف داري و باشد
گرش به دلها کنند سرشکن اندر صد گره افتد به هر دلي که به گيتي است
مشک نباشد به خطه‌ي ختن اندر چند کز آن زلف برستردي امروز
جادوي افتد ميان مرد و زن اندر زلف سترده مده به باد که در شهر
نيکو انديشه کن بدين سخن اندر جادوي اندر ميان خلق ميفکن
ملک درافتد به حلقه‌ي فتن اندر جادوي و گربزي چو شد همه جايي
هيچ بندهد کسي به علم تن اندر چون گذرد کارها به حيلت و افسون
جاي نباشد مگر به مرزغن اندر مردم نيرنگ ساز را به جهان در
زآنش ببرند سر بدين زمن اندر زلفک تو حيله‌ساز گشت و سيه‌کار
سجده برم چون به پيش بت، شمن اندر قد تو چون راستي گزيد، به پيشش
شيرين آيد به کام کوهکن اندر در غمت ار جان دهم خوش است که مردن


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما