قاتل

هل خوردم و محکم با صورت چسبیدم زمین. تراشه­ های چوب کف دستم را خراش داد. خون از بینی ­ام راه افتاد. گرمی آن را پشت لبم احساس کردم. سر بالا کردم. سرباز خلیل مثل شمر ایستاده بود بالای سرم. دندان­ هایش را سایید روی هم و فریاد زد: «انت قاتل... قاتل!». عرق از سر و رویم راه افتاده بود...
دوشنبه، 15 بهمن 1397
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: ناهید اسدی
موارد بیشتر برای شما
قاتل
هل خوردم و محکم با صورت چسبیدم زمین. تراشه­ های چوب کف دستم را خراش داد. خون از بینی ­ام راه افتاد. گرمی آن را پشت لبم احساس کردم. سر بالا کردم. سرباز خلیل مثل شمر ایستاده بود بالای سرم. جای چند آبله مانده بود روی پوست تیره صورتش و ابروهای پر پشتش سایه انداخته بود روی پلک­ هایش. یک خروار اخم نشسته بود روی پیشانی ­اش. نگاه تند و تیزش روی صورتم سنگینی می­ کرد. دندان­ هایش را سایید روی هم و فریاد زد: «انت قاتل... قاتل!»، انداختم زیر مشت و لگد. عرق از سر و رویم راه افتاده بود. حسابی عصبانی بود، یک لحظه زبان به دهان نمی­ گرفت.

-«انت قاتل... قاتل»

لگدی پراند طرف صورتم. مزه شور خون پیچید توی دهانم. آن را خالی کردم زمین و صورتم را در پناه دست­ هایم گرفتم. نفس­ های سرباز خلیل به شماره افتاده بود. دست از زدن کشید و عرق پیشانی­ اش را با دستمال چرک ­مرده ­اش پاک کرد. به پهلو افتاده بودم. سیگاری از جیبش بیرون کشید و آن را با کبریت روشن کرد. با پشت دست خون گوشه دهانم را گرفتم. تعدادی از بچه­ ها گوشه ­ای کنار ایستاده بودند. نگاه کنجکاوشان رویم خشک شده بود. حتما می­ خواستند بدانند چه خطایی از من سر زده. روح خودم هم از همه جا بی­ خبر بود. برای خودم هم معما شده بود. عربی را دست و پا شکسته می ­فهمیدم؛ اما هرقدر سعی کردم کلماتش را توی ذهنم جفت و جورکنم و دلیل کتک خوردنم را بپرسم بی ­فایده بود.

خلیل ته سیگار را روی زمین انداخت و با پنجه پوتین آن را له کرد. لگد توی کمرم زد و راهش را کشید طرف ساختمان. مثل مرده پهن شده بودم زمین. جان تکان خوردن نداشتم. سرباز خلیل که وارد ساختمان شد، فاضل و اصغر دویدند طرفم. بازوهایم را گرفتند و از زمین بلندم کردند. گوشه محوطه تکیه کردم به دیوار. به فاضل گفتم: «نمی ­دانم چه هیزم تری بهش فروختم که انداختم زیر مشت و لگد».

فاضل نگاه گرمش را از صورتم گرفت. به زمین خیره شد و با لهجه گرم جنوبی­ اش شروع به حرف زدن کرد. تازه فهمیدم قضیه از کجا آب می­ خورد.

***

سوت آزاد باش زده شد. بچه ­ها آرام وارد محوطه شدند. کم حوصله­ تر از هر روز بودم. دست­ هایم را از پشت به هم قلاب کردم و سلانه سلانه شروع به قدم زدن کردم. کسی از بچه ­ها دور و برم نمی ­پلکید. اخلاقم را می ­دانستند که تنهایی قدم زدن بیشتر بهم می ­چسبد. سر صبح بود و اشعه ملایم آفتاب جان چنانی نگرفته بود.

بچه ­ها دو به دو با هم گرم گرفته بودند. توی حال و هوای خودم بودم که سر و صدای بچه­ ها مرا از فکر و خیال بیرون کشید. به نظر می ­آمد که چیزی را دوره کرد­ه ­اند. سرباز خلیل تکیه کرده بود به صندلی و در پناه سایه ­بان کوتاه ساختمان فرماندهی بچه­ ها را می ­پایید.

جلو رفتم و سرک کشیدم. سوسک بزرگ و بدقواره­ای مرتب از این طرف به آن طرف می ­رفت. سوسک خود را به هر طرف که می­ کشید، بچه­ ها با نوک پنجه پرتش می­ کردند طرف دیگر. دمپایی را از پایم بیرون کشیدم و زیر لب گفتم: «جمع نشوید یک جا، خلیل ما را زیر نظر دارد. ممکن است برایمان دردسر درست کند.» قبل از این­که بچه­ ها متفرق بشوند، با ضربه ­ی محکمی نفس سوسک را گرفتم. بچه­ ها رفتند پی قدم زدن­شان. دمپایی را انداختم سرپا و از دیوار فاصله گرفتم.

وسط محوطه بودم که با صدای سرباز خلیل به خودم آمدم: «انت قاتل... قاتل.»

انگار کشتن سوسک عراقی برایم کمی گران تمام شد.
نویسنده: مهری حسینی
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
مواردی که آقایان می بایست درباره خواستگاری بدانند
مواردی که آقایان می بایست درباره خواستگاری بدانند
سوالاتی که در جلسه اول خواستگاری مناسب هست
سوالاتی که در جلسه اول خواستگاری مناسب هست
بهترین و مناسب ترین زمان برای رفتن به خواستگاری
بهترین و مناسب ترین زمان برای رفتن به خواستگاری
بهترین و عاقلانه ترین کار بعد جواب رد خواستگار
بهترین و عاقلانه ترین کار بعد جواب رد خواستگار
این 10 مورد رو درباره خواستگارت چک کن
این 10 مورد رو درباره خواستگارت چک کن
قبل از خواستگاری چی بخوریم؟
قبل از خواستگاری چی بخوریم؟
اخراج دروازه‌بان در وقت های تلف شده بر روی خطای عجیب!
play_arrow
اخراج دروازه‌بان در وقت های تلف شده بر روی خطای عجیب!
ادعای وزیر خزانه‌داری آمریکا: ما در حال مذاکره با ایرانیان هستیم
play_arrow
ادعای وزیر خزانه‌داری آمریکا: ما در حال مذاکره با ایرانیان هستیم
کارلسون: جنگ ایران، پایان دوره اثرگذاری آمریکا را رقم زد
play_arrow
کارلسون: جنگ ایران، پایان دوره اثرگذاری آمریکا را رقم زد
حضور عباس عراقچی در نماز جماعت ظهر اربعین در حرم امام حسین (ع)
play_arrow
حضور عباس عراقچی در نماز جماعت ظهر اربعین در حرم امام حسین (ع)
تحلیل محسن رضایی درباره نقشه آمریکا برای حمله زمینی به ایران
play_arrow
تحلیل محسن رضایی درباره نقشه آمریکا برای حمله زمینی به ایران
تصاویری از آخرین حضور شهید رئیسی در پیاده‌روی اربعین در سال ۱۳۹۸
play_arrow
تصاویری از آخرین حضور شهید رئیسی در پیاده‌روی اربعین در سال ۱۳۹۸
محسن رضایی: تا آخرین قطره خون‌مان از کشور در برابر هر آشوبی دفاع خواهیم کرد
play_arrow
محسن رضایی: تا آخرین قطره خون‌مان از کشور در برابر هر آشوبی دفاع خواهیم کرد
قائم‌مقام سازمان تبلیغات: تجمعات مردمی تا پایان صفر ادامه دارد
play_arrow
قائم‌مقام سازمان تبلیغات: تجمعات مردمی تا پایان صفر ادامه دارد
جزئیات و آخرین وضعیت آتش‌سوزی در شهرک صنعتی شمس‌آباد
play_arrow
جزئیات و آخرین وضعیت آتش‌سوزی در شهرک صنعتی شمس‌آباد