
دو شاعر زنداني (2)
(بررسي برخي عناصر مشترک حبسيه در شعر مسعود سعد سلمان و خاقاني شرواني)
با اينکه اين دو شاعر فرزانه در دو قرن متفاوت زندگي کرده اند ، اما عناصر و تصاوير و موضوعاتي که در شعر آنها به کار رفته ،غالباً يکسان و مشترک است . ولي شيوه ي بيان و زبان و توصيف آنها متفاوت است .به عنوان مثال برخي از عناصر مشترک حبسيه در شعر اين دو شاعربه قرار زير است :
1- تاريکي زندان :
مسعود سعد گويد :
نور مهتاب و آفتاب همي
به شب و روز بينم از روزن (2)
هم او گويد :
دو ديده همچون ثقبه گشاده ام شب و روز
و ليک بي خبر از آفتاب و از مهتاب(3)
خاقاني گويد :
به صور صبگاهي بر شکافم
صليب روزن اين بام خضرا (4)
2- تن جامه :
مسعود سعد گويد :
نگاه کن که چگونه کسي زيد در حبس
که فرش و جامه ي من شال بود و فرش بلال (6)
هم او گويد :
شکم و پشت من درين يک سال
والله اريافتست جامه و زنان
يافتست اين و ليک بس اندک
داشته است آن و ليک بس خلقان(7)
خاقاني گويد :
مرا بينند که در سوراخ غاري
شده مو لوزن و پوشيد چو خا
به جاي صدره ي خارا چو بطريق
پلاسي پوشم اندر سنگ خارا(8)
3-زندانبان :
مسعود سعد گويد :
راست مانند مالک دوزخ
مر مرا خانه اي و درباني(9)
وانگهم سنگدل نگهباني
که چنو در کليسا باشد(10)
گوريست سياه رنگ دهليزم
خوکيست کريه روي دژبانم(11)
خاقاني گويد :
درسيه خانه دل کبودي من
از سپيدي پاسبان برخاست
سگ ديوانه پاسبانم شد
خوابم از چشم سيل ران برخاست(12)
4-بند وزنجير
مسعود سعد گويد :
بند بر پاي من چو مار دو سر
من برو مانده همچو مار افساي (13)
درهردو دست رشته ي بندست چو عنان
برهردو پاي حلقه ي کندست چون رکاب(14)
نه دشمن زي من نه من روم بر دوست
که اژدهايي دارم نهفته در دامن (15)
خاقاني گويد :
مارديدي در گياپيچان کنون درغارغم
مار بين پيچيده در ساق گيا آساي من
اژدها بين حلقه گشته خفته زير دامنم
زان نجنبم ترسم آگه گردد اژدهاي من (16)
5-صدمه و آسيب بند:
مسعود سعد گويد :
از گوشت پود کر مرا بر دو ساق پاي
اين مار بوده آهن گشته گزنده مار (18)
خاقاني گويد :
چون کنارشمع بيني ساق من دندانه دار
ساق من خائيد گويي بند دندان خاي من
تا که لرزان ساق من بر آهنين کرسي نشست
مي بلرزد ساق عرش از آه صور آساي من(19)
6-گراني بند:
مسعود سعد گويد :
بند من وزن سنگ دارد و کوه
روز من رنگ قير دارد و قار(20)
گسسته بند دو پاي من از گراني بند
ضعيف گشته تن من ز محنت الوان (21)
مر مرا گويي ازگراني بند
پاي در سنگ آسيا باشد (22)
خاقاني گويد :
آتشين آب ازخوي خونين برانم تا به کعب
کاسيا سنگست بر پاي زمين پيماي من (23)
7-ناتواني و پيري:
مسعود سعد گويد :
حمله چه کني که کند شمشيرم
پويه چه دهي که تنگ ميدانم
در حمله من گدا کيم آخر؟
نه رستم زالم و نه دستانم (24)
خاقاني گويد :
مرغيم گنگ و مورگرسنه ام
کس چنين مرغ در حصار کند ؟
بانگ مرغي چه لشکر انگيزد ؟
صف موري چه کار زارکند؟(25)
8- لاغري:
مسعود سعد گويد :
چون تار پرنيان تنم از لاغري و من
مانم همي به صورت بيجان پرنيان(26)
خاقاني گويد :
تن چو تارقز و بريشم وار
ناله زين تار ناتوان برخاست(27)
9- خميدگي پشت:
مسعود سعد گويد :
شخصي شده ازخوردن اندوه چو مويي
قدي شده از رنج کشيدن چو کماني (28)
خاقاني گويد :
تنم چون رشته ي مريم دو تا است
دلم چون سوزن عيسي است يکتا(29)
10-رنگ رخسار:
مسعود سعد گويد :
آن روي و قد بوده چو گلنار و ناردان
با رنگ زعفران شده با خيزران ضعيف(30)
خاقاني گويد :
رنگ ورويم فتاد بر ديوار
نام کهگل به زعفران برخاست(31)
هم او گويد:
روي خاک آلود من چون کاه بر ديوارحبس
از زخم کهگل کند اشک زمين انداي من(32)
11- بخت و طالع:
مسعود سعد گويد :
من نگويم که همي اين شر و شور
از فلاني ست يا که بهماني ست
نيست کس را گنه چو بخت مرا
طالعي آفريده حرماني ست(33)
هم او گويد:
اي طالع نگون من اي کژ رو حرون
ناي نحس بي سعادت واي خوف بي رجا
خرچنگ آبيي و خداوند تو قمر
آبيست سوزش تن و جان من از شما(34)
خاقاني گويد :
هرکه در طالعش فراق افتاد
سايه ي او ازو فرارکند(35)
12-اشک زنداني:
مسعود سعد گويد :
شده بر آب دو ديده سبک تر از کشتي
اگر چه بندي دارم گران تر از لنگر(36)
خاقاني گويد :
هفت دريا گرو چشم من است
من تيمّم به بيابان چه کنم(37)
13-گرمي آه:
مسعود سعد تنها دريک مورد آن هم به طور ضمني -نه صريح -ازآه ياد مي کند.
خاقاني گويد :
منجنيق صد حساست آه من غافل چراست
شمعشان بي منجنيق ازصدمه ي نکباي من(38)
مسعود سعد گويد :
دايم زدم سرد و آتش دل
چون کوره ي تفته بود دهانم
بفسرد همه خود دل ز اندوه
بگداخت همه مغز استخوانم (39)
14-ناله:
اما خاقاني ناله اش را به طنين زنگ شتر تشبيه کرده است.
مسعود سعد گويد :
نالم به دل چو ناي من اندرحصارناي
پستي گرفت همّت من زين بلندي جاي(40)
خاقاني گويد :
تا چو بازم درآهنين چنگال
چون جلاجل زمن فغان بر خاست(41)
15-بي خبري مردم زمانه:
مسعود سعد گويد :
يک فوج همي بينم گم کرده ره خويش
و ايام بر ايشان ز جهالت چو شب تار
يک قوم همي بينم در خواب جهالت
بيکار ز دانش برو بر دانش پيکار
چون مردم خفته در بيهده مشغول
بينند خيالاتي در بيهد،هموار
يک شهرهمي بينم بي دانش و بي عقل
افروخته ازکبرسرو ساخته دستار(42)
خاقاني گويد :
از بين مشتي سماعيلي ايام
ازين جوقي سرابيلي برزن
همه قلب وجود و شوله ي عصر
نعايم وارآتشخوار و ريمن
همه چون ديگ بي سر زاده ز اول
کنون سريافته يعني نهنبن
همه بي مغز و از بن يافته قدر
که از سوراخ قيمت يافت سوزن(43)
ودهها مورد ديگر از جمله تنهايي و بي وفايي ياران و دوستان ،وامداري و بي چيزي.شعرنشناني امرا و بي قدري شاعر، دشمنان و حسودان ،فلک و شادکامي دشمن که براي دوري ازاطاله ي کلام از ذکرآنها خوداري مي شود.
آنچه مسلّم است عناصر و موضوعاتي که در شعر اين دو شاعرحبسيه سرا و شايد اغلب شعراي حبسيه سرا به کار رفته است ، يکسان و وجوه تشابه و اشتراک آن فراوان است.
پی نوشت ها :
*عضو هيات علمي واحد مرند
منابع ومآخذ:1-همان ، ص 147.
2-ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص 461 .
3- همان ، ص29.
4- سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص 24.
5- ظفري ، ولي الله ، حبسيه در ادب فارسي ، انتشارات امير کبير ، چاپ دوم ، تهران، 1375 ، ص154.
6- ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص 313.
7- همان ، ص 454 .
8- سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص 26 .
9- ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص 98 .
10-همان ، ص 108 .
11-همان ، ص 351 .
12-سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ،1378 ، ص61 .
13-ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص 526 .
14-همان ، ص 40 .
15-همان ، ص 422 .
16-سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ، انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص321 .
17- ظفري ، ولي الله ، حبسيه در ادب فارسي ، انتشارات امير کبير ، چاپ دوم ، تهران، 1375 ، ص 156 .
18- ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص 15 .
19- سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص321.
20- ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص284 .
21- همان ،ص419 .
22- همان ، ص108 .
23- سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ، انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص321 .
24- ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص352 .
25- سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص173.
26- ياسمي ،رشيد ،ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ،تهران ، 1339 ، ص429 .
27- سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص 61 .
28- ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص514 .
29- سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص 24 .
30-ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص42 .
31-سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ، انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص61 .
32-همان ، ص321.
33-ياسمي ، رشيد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص68 .
34-همان ، ص 2.
35-سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ،چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص 173 .
36-ياسمي ،رشد ،ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ،تهران ،1339 ، ص155 .
37-سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ، انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص251 .
38-همان ، ص321.
39-ياسمي ، رشد ، ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص354.
40-همان ، ص503.
41-سجادي ، ضياء الدين ،ديوان خاقاني شرواني ، انتشارات زوار ،چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص16 .
42-ياسمي ، رشد ،ديوان مسعود سعد ، انتشارات ابن سينا ، تهران ، 1339 ، ص177.
43-سجادي ، ضياء الدين ، ديوان خاقاني شرواني ،انتشارات زوار ، چاپ ششم ، تهران ، 1378 ، ص319 .
نشريه پايگاه نور،شماره 11.