رخ سوي خرابات نهاديم دگربار شاعر : فخرالدين عراقي در دام خرابات فتاديم دگربار رخ سوي خرابات نهاديم دگربار در دير مغان روزه گشاديم دگربار از بهر يکي جرعه دو صد توبه شکستيم در پيش رخش سر بنهاديم دگربار در کنج خرابات يکي مغبچه ديديم در دست يکي مغبچه داديم دگربار آن دل که به صد حيله ز خوبان بربوديم صدبار بمرديم و بزاديم دگربار يک بار نديديم رخش وز غم عشقش بيعشق رخش زنده مباديم دگربار ديديم که بيعشق رخش زندگيي نيست با اين همه غم، بين...