تجزیه و تحلیل عوامل و شرایط مؤثر در پایان جنگ

ما عملیات والفجر 8 و آن حرکت بسیار بزرگ و خارج از انتظار دشمنان را انجام دادیم، از اروند رود عبور کردیم و فاو را تصرف نمودیم، اینها به یک نتیجه جدیدی رسیدند که بایستی در ارتش و در تشکیلات نیروی زمینی خودشان هم
شنبه، 19 اسفند 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تجزیه و تحلیل عوامل و شرایط مؤثر در پایان جنگ
تجزیه و تحلیل عوامل و شرایط مؤثر در پایان جنگ

نویسنده: شهید حاج احمد کاظمی



 

سخنرانی حاج احمد کاظمی در جمع رزمندگان لشکر 8 نجف

بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
ما عملیات والفجر 8 و آن حرکت بسیار بزرگ و خارج از انتظار دشمنان را انجام دادیم، از اروند رود عبور کردیم و فاو را تصرف نمودیم، اینها به یک نتیجه جدیدی رسیدند که بایستی در ارتش و در تشکیلات نیروی زمینی خودشان هم تغییراتی ایجاد نمایند.
صدام از همان روز،شروع به تشکیل لشکرهای بیشتری کرد، نیروهای کیفی را از داخل ارتش جدا نمود، لشکر گارد را تشکیل داد، بعدا لشکر گارد را به سپاه گارد تبدیل کرد و شروع به یک برنامه ریزی جدی نمود که هم جلوی ما را بگیرند و هم در یک زمان مناسبی به ما هجوم بیاورند.
اگر جمع بندی کنیم، می بینیم که اینها بعد از عملیات وافجر 8 که اواخر سال 64 و اوایل 65 بود شروع کردند. من یادم است از اسرا هم که سوال می کردیم، می گفتند یک تیپ هایی در عراق دارد تشکیل می شود به نام «تیپ هایی طلایی»؛ یعنی در همان روزهای اولی که ما در فاو بودیم اسرا می گفتند که عراقی ها دارند بین گردان ها نیرو هایی را که خیلی وفادار به حکومت عراق و صدام هستند جدا می کنند که داوطلب بشوند و برای آموزش بفرستند و اینها را تحت عنوان تیپ های طلایی سازماندهی کنند. همین طور که روزها پیش می رفت، بعد از چند وقت گفتند، این تیپ های طلایی به لشکرهای طلایی تبدیل شده اند. این سرعت، خیلی زیاد بود... دشمنان صرفه جویی قوا را که یک اصل تاکتیکی در نظام ارتش های کلاسیک است، شروع کردند. اینها تا قبل از عملیات والفجر 8، به قوای خودشان اهمیت زیادی نمی دادند، برای ایشان تصرف سرزمین و پاتک در همان موضع و آن لحظه ضروری تر بود تا اینکه مثلا قوایشان را حفظ کنند.
ما می دیدیم که اینها در عملیات چند تیپ پشت سر هم می گذارند و پشت بی سیم هایشان می گفتند که وقتی تیپ اول عبور کرد و همه کشته شدند، تیپ دوم حرکت کند و بعد تیپ سوم!یعنی تا حدی که پس گرفتن زمین ها برایشان مهم بود، که هیچ بهایی برای نیروهایشان قائل نبودند و تلفات عمده ای هم می دادند. شما حساب کنید، اگر شما را توجیه کنند، شما را یک ماه، بیست روز یا دو ماه به یک منطقه ای که می خواهد در آن عملیات بشود ببرند، از روی کالک، نقشه، و در یک زمین مشابه مانور کنید، مثلا اگر عبور از رودخانه لازم باشد، بروید و آموزش غواصی ببینید و شنا یاد بگیرید و سلاح مخصوص آن عملیات را بگیرید و به خوبی توجیه بشوید، چه قدر با سرعت می توانید آن عملیات را انجام بدهید؟ ولی اگر غیر از این باشد شما را جلوی این خط ببرند و بگویند که این خط است، می خواهیم به آن حمله کنیم، آن هم دشمن است!نه توجیه هستید، نه می دانید چه کار باید کنید ، فرمانده گروهان یا دسته شما هم آگاه نیست. تلفات بسیار زیادی می دهید و در صد موفقیتتان هم خیلی کم است.
آنها به این شکل وارد می شدند، سربازهایشان را که در جبهه شمالی، در جبهه میانی و با در پادگان ها در حال احتیاط بودند سوار می کردند، می بردند، می گفتند که ایرانی ها آمده اند، فرماندهان از روی کالک و نقشه ایشان را توجیه می کردند و می گفتند که این زمین را ایرانی ها تصرف کرده اند، این تیپ باید از آنجا حمله کند، این زرهی از اینجا حمله کند و ما هم آتش فراوانی می ریزیم، شما سریع بروید و این سر زمین را تصرف کنید!
دشمن در تمام پاتک هایش ناموفق بود، الا عملیات بدر که آن هم یک بحث عقبه و تاکتیکی دارد که نقطه ضعف هایی از جانب خودمان در امر عدم پشتیبانی بوده، در ضمن جبهه آبی ما وسعت زیادی داشت و نمی توانستیم با قایق پشتیبانی کنیم.
غیر از عملیات بدر در تمام عملیات های دیگر پاتک های دشمن ناموفق ماند، هر جایی را که تصرف کردیم، نتوانستند از ما پس بگیرند ولی در بعضی از عملیات ها اصلا نگذاشتند که وارد خطشان بشویم، مثلا در عملیات والفجر مقدماتی نگذاشتند که خط را درست پاکسازی کنیم، در عملیات کربلای 4 نگذاشتند به خوبی بر خط مسلط بشویم، ولی در جاهایی که توانستیم به خوبی خط را بگیریم، نیروهای در خط دشمن را منهدم کنیم و احتیاط های محلی ایشان را از منطقه پاکسازی کنیم، اینها هر چه پاتک کردند، پاتک هایشان ناموفق ماند و آنها این نکته را می دانستند، چون کلاسیک بودند، ولی برای آنها سخت بود که قبول کنند؛ چون غرور نظامی داشتند. اینها در اول جنگ هم اشتباهاتی داشتند، شاید اگر این اشتباهات را در اول جنگ نمی کردند، می توانستند خیلی بیشتر به ما ضربه بزنند.
در دوران جنگ هم وقتی ما به اینها حمله می کردیم، سریع می آمدند و پاتک می کردند!این پاتک ها به جز مرگ خودشان، بهره دیگری در پی نداشت. اینها این نکته را به فرماندهانشان گفتند و به یک جمع بندی رسیدند، یعنی به فرماندهی جنگ و به فرماندهی کل نیروهای مسلح که خود صدام باشد این را فهماندند که یک اشتباهی به این شکل در کار است و باید زمان را از دست بدهیم و در بعضی از موقعیت ها، زمین ها را هم از دست بدهیم تا یک زمان مناسبی به دست بیاوریم، چون نیرویی که می خواهد حمله کند، باید توجیه بشود و آموزش مشابه ببیند. اخبار و اطلاعاتی از وضعیت ما را هم منافقین برای آنها بردند و با وضعیتی که ما داشتیم، اینها به یک جمع بندی رسیدند و به نقطه ضعف ما پی بردند.
دشمنان این دو جمع بندی را کنار هم گذاشتند، یک وضعیتی هم در سازمان رزم خودشان به وجود آوردند و نیروی جدا از نیروی دفاعی خودشان در جبهه ارتش شان تشکیل دادند.
این دو جمع بندی به همراه تجدید قوا و ورود نیروهای جدید به نیروی زمینی عراق و استفاده وسیع از شیمیایی و آتش های خیلی فراوان را کنار هم گذاشتند و شروع به کار کردند.
حالا نیاز به یک زمان داشتند که این زمان مناسب را آزاد گذاشتند. تعداد نیروهای ما هم در سال 66 خیلی کم بود، ما در عملیات حلبچه که با آن وسعت و با آن عظمت حمله کردیم و به منطقه رفتیم بیشتر از شصت-هفتاد گردان نداشتیم، یعنی یک پنجم گردان های فعلی!مجبور هم بودیم که به آنجا برویم و عملیات کنیم، وضعیت ما خیلی نامناسب بود، مجبور بودیم یک عملیات وسیع کنیم، در مرز گشتیم تا یک جای مناسب را برای عملیات پیدا کنیم که هم به نیروی خودمان بخورد یعنی بتوانیم با این نیرو عملیات را انجام بدهیم و هم موفقیت داشته باشیم که سرانجام آن منطقه را پیدا کردیم.
این برای ما باید روشن شود که ارتش عراق برنامه ریزی را در عرض چهار یا پنج ماه نکرد، بلکه کار را در عرض چهار-پنج سال برنامه ریزی کرد و در عرض چهار-پنج ماه اقدام نمود که تا این حد به نتیجه رسید. ما بعد از جریان فاو، این وضعیت را از عراق دیدیم. با این حجم نیرویی که در فاو وارد کرد، می دانید که مثلا اگر ما در جبهه فاو یک نفر در خط داشتیم، دست کم سی-چهل عراقی به او حمله می کردند و هر قدر که پیش می رفتیم، باز همین طور بود.
چون یک تحرکی در ارتش عراق به وجود آمده بود. نیروهای جیش الشعبی، تیپ های سه رقمی، ژاندارمری و شرطه ها را هم پشت این حرکت های خودشان می گذاشتند و می خواستند اینها را هم مانوری کنند، می گفتند که این گارد خط را می شکند،شما پشت سرش عملیات را ادامه بدهید و نیروی خیلی وسیعی در عملیات های خودشان پشت سر هم وارد می کردند.
بعد از اینکه جمهوری اسلامی قطعنامه 598 را قبول کرد، وقتی اینها دیدند که ما قطعنامه را قبول کرده ایم، دستور هجوم سراسری دادند. مثلا ما جبهه حلبچه،مأووت، سلیمانه و حاج عمران را به اختیار خودمان تخلیه کرده بودیم، حتی همین منطقه عملیات رمضان را به اختیار خودمان تخلیه کرده بودیم، اینها که چنین وضعیتی را دیدند، به همه ارتش ها و تیپ هایی که سرتاسر مرز داشتند دستور هجوم سراسری دادند.
ظاهرا از پذیرش قطعنامه سه-چهار روز گذشته بود که اینها شروع به حمله کردند و در جنوب، سپاه سوم یک حمله گسترده ای را شروع کرد. درغرب، حمله بزرگی شد که ارتش عراق تقریبا تاسر پل ذهاب آمد. در ضمن از منافقین هم استفاده کردند و این طرح را داشتند که به تهران بیایند(!)به خیال اینکه ما سلاح هایمان را ازدست داده ایم و نیروهایمان هم روحیه خودشان را ازدست داده اند و توان نداریم ولی خداوند کمک کرد و قبل از اینکه در غرب، آن اتفاقات به آن شکل بیفتد، دشمن در جنوب با آن تهاجم گسترده ای که کرده بود، شکست خورد!
من خودم به یقین رسیدم، روز اول که عراقی ها حمله کردند، با حجم نیرویی که از عراقی ها می دیدم، تصور نمی کردم که قصد اینها خرمشهر باشد. به حسینیه سر زدم، یک افسری را به اسارت گرفته بودند، بااو صحبت کردم و پرسیدم که:هدف شما چیست؟ گفت:"یک گردان ما دیروز منهدم شده، امروز چند تیپ دیگر به ما اضافه شده و در نهایت قصد ما تصرف خرمشهر است" که الحمدالله رزمندگان اسلام محکم ایستادند و دشمن شکست خیلی سختی خورد و تعداد زیادی تانک و نفربرش را از دست داد و به مرز خودش عقب نشینی کرد و این نقطه جدیدی شد چون اینها می خواستند سه-چهار روز ببینند که چه کار باید کنند، بایستی دنبال قطعنامه و آتش بس بروند یا اینکه در این وضعیت مناسب، یک جاپایی، یک سر پلی، یک خرمشهری، یک آبادانی، یک منطقه استراتژیک مهمی از ما بگیرند و بگویند که ما سه -چهار شرط هم داریم، اگر شما دیگر حال جنگیدن ندارید و می خواهید صلح کنید و به نتیجه رسیده اید که قطعنامه 598 به اجرا در بیاید، ما به چند امتیاز هم نیاز داریم که باید به ما بدهید!ولی الحمدالله خداوند کمک کرد و درآن وضعیت، رزمندگان اسلام به پیروزی رسیدند.
نظام اسلامی تصمیمی گرفته بود و چون امر ولایت است ما مطیع آن هستیم، اگر به ما امر کنند که نجنگید، نمی جنگیم، اگر امر کنند که در جبهه بمانید، می مانیم و اگر امر کنند که سر قله بایستید یا در آفتاب تا ظهر بمانید، می مانیم. هر چه امام بفرمایند، انجام می دهیم.
الان ما باید خیلی حواسمان را جمع کنیم که در اطاعت از اماممان یک وقت خدای نکرده سستی و کوتاهی نکنیم. خط مشی انقلاب که روشن شده، امام در صحبت های صریح فرموده اند که در پذیرش قطعنامه 598 برای ما یک تاکتیک نیست که دنیا و دشمنان بنشینند و بگویند که اینها یک تاکتیک است، می خواهند سازمان خودشان را تجهیز کنند، اسلحه بخرند و دوباره حمله کنند!ما فقط می خواهیم قطعنامه 598 به اجرا در بیاید و آتش بس بشود...
برادرها!ما امروز باید محکم در جبهه هایمان بمانیم، ببینید الان چه قدر دارند مسئله آتش بس را کش می دهند!مگر یکی از شرایط این نبود که با سرعت آتش بس اجرا بشود؟ یک روز می گویند، سه روز دیگر، یک روز می گویند، دو هفته دیگر.
می نشینند زمانی را مشخص می کنند، اینها گویای یک سری مسائلی است که ما باید خیلی حواسمان را جمع کنیم، الان نباید در ما این زمینه به وجود بیاید و بگوییم که دیگر خلاص شدیم، دیگر کاری نیست، ما رفتیم، خداحافظ!افرادی هستند که در جبهه حضور داشته باشند!آن وقت خدای نکرده ضربه ای می خوریم که شاید دیگر نتوانیم جبران کنیم. الان باید خیلی حواسمان را جمع کنیم. تا وقتی که به ما امر نشده به نیرو نیاز نیست و در این حد و اندازه بس است، باید همه ما محکم بندهای پوتین هایمان را بسته باشیم، کمربندهایمان را محکم کرده و آماده دفاع از اسلام باشیم.
ماباید مبارزه کنیم، انقلاب ما انقلاب اسلامی است، در قانون هیچ حکومتی غیر از اسلام و دفاع از اسلام وجود ندارد. امروز جنگ ما با صدام است. فردا معلوم نیست چه توطئه دیگری در میان باشد. ای برادران عزیز،مومن، مسلمان، خداپرست و زیر پرچم ولایت!ما باید همیشه آماده مبارزه باشیم، اگر مبارزه از وجودمان گرفته شود، ما می میریم، اگر مبارزه در چارچوب ما نباشد، دیگر نمی توانیم به خودمان بگوییم که جوان های این مملکت هستیم، در واقع جسمی بی روح می شویم، یک چیزی که فقط حرکت می کند. مبارزه جزو کارهای ماست، حالا هر روز به یک گونه ای!یک روز باید آرپی جی زد ، یک روز باید جای پرتاب آرپی جی را ساخت، یک روز باید با روشی دیگر، در جای دیگر مبارزه کرد. باید همیشه این در ذهن ما باشد، ما در چارچوب انقلاب اسلامی قرار گرفته ایم، ما فریاد کشیده و گفته ایم که خدا را می خواهیم، ما با ضد خدا سازش نداریم و دست از این شعار و این عقیده، که اساس حرکت ما بوده، نمی توانیم برداریم، ما باید همیشه برای مبارزه آماده باشیم و هیچ گاه نباید نا امید بشویم که دیگر مبارزه ای در کار نیست. مبارزه همیشه هست، ما نباید از مبارزه دور شویم چون ما خیلی دشمن داریم. شما فقط این موج رادیو را تاب بدهید، ببینید چه قدر دشمن در گوشه و کنار دنیا برای مبارزه با ما خوابیده است!مگر اینها می توانند دست از کفر و عنادشان بردارند؟!مگر اینها می توانند یک روز به ما بگویند که آسوده باشید؟!مگر اینها می توانند یک روز ما را ببینند که در مملکت خودمان به مبارزان فلسطینی کمک می کنیم تا علیه آمریکا و اسراییل قیام کنند؟!هرگز!اینها با ما مبارزه می کنند. باید همیشه در وجودمان، در خونمان، در خانواده هایمان، در گفتارمان، در اعمالمان، در شغلمان، در برنامه ریزی مان چهره مبارزه، مقاومت، ایثار و فداکاری باشد. نگوییم که امروز جنگ تمام شده و دیگر نیاز به نیروی داوطلب ندارند و دیگر گردانی در کار نیست، پس ما دنبال کسب و کارمان برویم. اگر چهره خشکیده و ستم زده از کار برای دنیا در ما به وجود بیاید و روح پر معنویت مبارزه از ما گرفته بشود آن وقت زندگی کردن خیلی سخت می شود. من از همه شما می خواهم که همیشه در چهره تان، در وجود تان، در برنامه و گفتارتان مسائل مبارزاتی را حفظ کنید. ان شاالله که این انسجام و این بسیج شدن ها و این گردان ها می ماند و دور هم جمع شدن، راهپیمایی کردن، تیر اندازی کردن، سلاح به دست گرفتن، پرچم محمد رسول الله(ص)را روی شانه گذاشتن، حرکت کردن و مهیا شده برای رزم همیشه ادامه می یابد. ما باید همیشه این را در محلمان و در کوچه مان پیاده کنیم!در آن زمان هم که برادران را برای عملیات آماده می کردیم به آنها می گفتیم که حفظ تشکیلات در یک محله، یکی از مسائل مهم انقلاب است، باید یک فردی که در جبهه شهرت، شجاعت و تدبیر بیشتری داشته و به عنوان فرمانده گردان یا فرمانده گروهان مشخص می شده در محله هم، بقیه برادرها دور او را بگیرند و حفظش کنند؛ هم برای دنیا و هم برای آخرت؛ تا همیشه عظمت رزم حفظ شود.
گفته ما هم در آن روز روی همین اصل بود، می گفتیم ما که نمی توانیم به برادرها بگوییم که اصلا به دانشگاه، دانشکده و یا مدرسه نروید و فقط در جبهه حاضر باشید!ممکن است نزدیک عملیات به عده ای نیاز داشته باشیم ولی در قبل از عملیات که نیازی نیست، باید در آن زمان به کارشان برسند و نزدیک عملیات به جبهه بیایند، که الحمدالله در خیلی از جاها این اتفاق افتاده و خیلی هم ثمربخش بوده و اثرات مثبتی هم داشته است.
الان هم باید به همین شکل باشد، برادرهای روحانی که در هر اجتماعی بوده و در جبهه سابقه و مسوولیت داشته اند، مثل برادران بسیجی که فرمانده گروهان با فرمانده دسته بوده اند، الان باید آن حالت را حفظ کنند. البته حالتی که خدا پسندانه باشد، یک وقت خدای نکرده به کونه ای عمل نشود که اثر منفی به جا بگذارد، باید به گونه ای عمل کنیم که تمام مسائل اسلامی مراعات شود.
بردادران!اگر یک وقتی در یک محله ای پنج نفر رزمنده با لباس رزم دور هم جمع شوند و این، اثر منفی برای جبهه بگذارد، مقصر هستند و باید از این کار پرهیز کنید. تجربه هم نشان داده در بعضی از جاها حساسیت و یا بدبینی هست، در یک مسجد یا یک زیر گذر، وقتی پنجاه نفر دور هم جمع می شوند، یک عده ای که مثلا با یک فرد یا یک تشکیلاتی مخالف هستند، می گویند که اینها افرادی هستند که می گویند ما به جبهه رفته ایم و حالا می خواهند خودشان را در اینجا به نمایش بگذارند!ما باید به سرعت از این کارها پرهیز کنیم و کاری کنیم که همه جذب اسلام شوند، ما نمی توانیم این چارچوبی را که از شهادت گرفته ایم رها کنیم، ما نمی توانیم این چارچوبی را که از شهدای مان به دست آورده ایم و در شب های عملیات برای مان تعریف کرده اند از یاد ببریم، ما باید پرچمدار شهیدان باشیم، ما باید فریاد آنها را به نسل های بعدی برسانیم، ما باید تعریف کنیم که فرمانده گردانمان و آن همرزم مان و یا آن آرپی جی زن وقتی داشت آرپی جی را شلیک می کرد و همان لحظه شهید شد، چه پیغامی به ما داد. باید به وصیت نامه ها بیشتر رجوع کنیم، سراغ وصیت نامه ها برویم و ارزش بیشتری برای آن قائل بشویم. اینها ارزش هایی است که ما در انقلاب و در نبردمان به دست آورده ایم و باید اینها را برای نگهداری خودمان و سازندگی نسل بعد حفظ کنیم. انشاءالله باید به خط و به این روش طبق رضایت خداوند ادامه بدهیم تا بتوانیم یک ارتش خیلی عظیمی برای آقا امام زمان(عج)تشکیل بدهیم.
مطلبی که ما قبلا هم در دیدارهایی که با برادرها داشته ایم حالا یا در صحبت های عمومی و یا خصوصی گفته ایم و باز هم سفارش می کنیم، این است که:ما به وجود افراد لایق در هر زمینه که می توانند کار و کمک کنند نیاز داریم. وظیفه فردی ما این است که خدمت برادران عرض کنیم و وظیفه بقیه افراد هم هست که بیایند کمک کنند. ان شاءالله ما باید از این سلاح هایی که در دست داریم، استفاده کنیم. افرادی را برای فرماندهی تربیت کنیم و از این امکاناتی که داریم برای فرماندهی در کارهای پیاده بهره ببریم. خیلی خوب است که از این وسایل استفاده بشود، ما آمادگی آن را هم داریم، ولی به شرایط خاص نیاز هست. کسی که می خواهد آموزش تانک را ببیند باید زمان دار بیاید، اگر شما بها بدهید، هم برای خودتان و هم برای آینده خوب است. حالا اگر هم برادرهایی هستند که نمی توانند پشت سر هم بایستند و بازدهی داشته باشند، باید در یک زمان مناسبی بیایند که لااقل از آموزش آن و تداوم آن آموزش در جهت عملی بهره بگیرند. باید همگی از این تجهیزات که در دستمان هست و می توانیم با آنها آموزش بدهیم، بهره برداری و استفاده کنیم تا ان شاءالله بهره برداری برده باشیم.
مسئله بعدی که خواستم بگویم، مسئله احترام به همدیگر است که الحمدالله هست. اگر در بین ما احترام وجود نداشته باشد، گویا هیچی نداریم. باید همیشه توجه کنیم که احترام به همدیگر گذاشتن در تمام موارد جزو واجبات است. گاهی اوقات یک چیزهایی را برادران تعریف می کنند که من خیلی خوشحال می شوم و مثلا برادرها تعریف می کنند که عده ای مثلا از کاشان آمده اند و در نجف آباد به خانه یک شهید رفته اند، یا از نجف آباد به خانه فلان شهید در کاشان، در خمینی شهر و یا در جاهای دیگر رفته اند. این کارها بسیار عالی است. این پیوند، خیلی خوب است، برادرها باید با هم ارتباط داشته باشند، به همدیگر نامه بنویسند، به دیدار یکدیگر بروند، در ایام مرخصی رفت و آمد داشته باشند. باید به خانواده شهدا حتما سر بزنید. تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که در دوران مرخصی حتما به خانواده شهدا سر بزنیم، من که نمی رسم ولی جاهایی که لیاقت پیدا کرده ام و به خانه شهید رفته ام، دیده ام که واقعا یک مادر شهید یا یک پدر شهید وقتی که مرا می بیند، احساس می کند که دوباره بچه خودش را دیده است!بعضی از خانواده ها هم هستند که چهار نفر شهید و مفقود داده اند!ما روسیاه و شرمنده و تابع امر خداوند هستیم و هر چه خداوند صلاح و مصلحت بداند، ان شاءالله راضی به آن هستیم. هر چه که خداوند برای مان مقرر بفرمایید ما تابع هستیم. ان شاءالله خداوند به ما قدرت بدهد که از او به خوبی اطاعت کنیم. بیش از این مزاحم برادرها نمی شوم، خیلی تشکر می کنم از اینکه جمع شدید و دیدارها تازه شد. از همه شما التماس دعا دارم. همین طور که نشسته اید نظم جلسه را حفظ کنید و برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات بفرستید.
حضار:اللهم صل علی محمد و آل محمدو عجل فرجهم.
منبع: احمدی، جانمراد؛ (1385)، ما اهل اینجا نیستیم؛ مجموعه ای از خاطرات و سخنرانی های سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی، شهرستان نجف آباد (اصفهان)، مؤسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و لشکر 8 زرهی نجف اشرف و گنگره سرداران و 2500 شهید شهرستان نجف آباد، چاپ دوم.

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط