باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش *** بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال *** مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار *** کار ملک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است *** راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رُخش بادا نظر بازی حرام *** هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید *** این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر، تَعلّل تا به چند *** دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود *** عاشق مسکین چرا چندین تجمّل بایدش
یکی از جنبههای فلسفی شعر حافظ، شیوه استفاده او از مقولههای مختلف زمان و تصرف شاعرانه وی در آن است. از منظر فلسفه هنر، شعر از جمله هنرهایی است که در زمان، اجرا (خوانده) میشود و اجرای آن به گونه ای است که زمان حال در آن محور قرار میگیرد.
با توجه به اینکه در شعر دو افق گذشته و حال با یکدیگر تلاقی پیدا میکنند، بر اثر آن، نوعی زمان به وجود میآید که میتوان آن را زمانِ جهانِ متن یا زمان دراماتیک نامید.
این نوع زمان در شعر یا متن ادبی هست، اما هنر حافظ در این است که وجود آن را با درهم آمیختن زمانها برجسته میکند و آن را فراروی خواننده میآورد.
حافظ نسبیت زمان و محدودیت زبان را در دلالت بر زمان واقعی با تمهیدات مختلف برجسته میکند و تا جایی که ظرفیت شعر اجازه میدهد، از همه انواع زمان در شعر خود استفاده میکند. به طور کلی، میتوان گفت نحوه رویکرد حافظ نسبت به زمان، یکی از ویژگیهای سبکشناختی شعر او را تشکیل میدهد
تفسیر عرفانی
1.اگر باغبان، آرزوهای بزرگ در سر دارد و می خواهد برای مدت اندکی با گل سرخ همنشین باشد، باید چون بلبل بر جفای خار دوری و هجران، یعنی مشکلات روزگار، صبر و شکیبایی کند.
2.ای دل!از اینکه در دام گیسوی زیبای معشوق گرفتاری، از آشفتگی و پریشانی اسارت ناله و فریاد مکن؛ زیرا مرغ هوشیار و عاشق آگاه وقتی گرفتار دام شد، باید صبور باشد و تحمل پیشه کند.
3.رند آگاهی که در بیان حقایقی که درک می کند، بی باک است و به دنیای فانی پشت پا زده، با مصلحت اندیشی چه کار دارد؟ آنچه نیاز به تدبیر و تأمل دارد، کار کشورداری و حفظ جاه و مقام است.
4.در شیوه ی سیر و سلوک و پیمودن راه حق که سالک باید از حول و قوه ی خویش عاری باشد، اعتماد داشتن بر علم و عمل خویش در حکم کفر و نقض غرض است.واجب است که انسان عارف به خدا توکل کند و کار را به اراده ی محبوب بسپارد.
5.آن کس که با وجود زلف و چهره ی زیبای معشوق، به روی یاسمن و موی تابدار سنبل توجه کند، نظر بازی بر او حرام باد.نباید عاشق، چشم به جمال دیگری داشته باشد.
6.این دل عاشق تا زمانی که نیازمند زلف زیبای معشوق است و توانسته جمال او را به تماشا بنشیند، باید از آن چشمان مست و خمارآلود نازهای بسیاری بکشد؛ یعنی آن را هر طور که می تواند نگه دارد و در این راه هر رنجی را تحمل کند.
7.ای ساقی!در به گردش در آوردن جام شراب تا کی درنگ و تعلّل می ورزی؟ وقتی نوبت به عاشقان رسید، گردش جام باید پیاپی باشد.ای ساقی ازل!پیوند من و معشوق را دوام بخش.
8.حافظ چه کسی است که باید باده را با آواز رود بنوشد؟ عاشق مسکین و گرفتار چرا باید پایبند تجمّل و جاه و جلال ظاهری باشد؟ یعنی حافظ، این عاشق بیچاره که شرابی از می ازل به او داده اند، کسی نیست که آن را با نغمه ی چنگ بنوشد و نیازی به تجمّل بزم های این جهانی ندارد.
نتیجه گیری
با توجه به آنچه گفتیم، مشخص میشود که حافظ نسبت به مقوله زمان در شعر خود توجه ویژه ای داشته است و مقوله های زمان در شعر او به مقوله های زمان دستوری (گرامری)- که امری عام است- محدود نمیشود، بلکه رویکرد وی نسبت به مقوله زمان، رویکردی اندیشمندانه و شاعرانه است و تنوع گونههای مختلف زمان و نوآوریهای او در این زمینه میتواند به عنوان یک ویژگی سبکشناختی در نقد شعر او لحاظ شود.
حافظ با استفاده از تمهیدات زبانی مختلف، هم زمانها را درهم میآمیزد و هم نسبیت زمان را آشکار میکند و هم نارسایی زبان را در دلالت بر زمان واقعی برجسته میکند.
او در استفاده از شگرد در هم آمیختن زمانها، نسبت به شاعر دیگری همچون سعدی که قله دیگر غزل فارسی است، هم کوشاتر است، هم موفقیت بیشتری کسب کرده است و هم شگرد او از تنوع بیشتری برخوردار است.
او در شعر خود هم به زمان نفسانی توجه نظری و عملی داشته و هم به محدودیت زبان در دلالت بر زمان واقعی و بیرونی. او نسبیت زمان و غیر قابل تعریف بودن آن را بخوبی درک کرده است و رویکرد او به زمان، تعریف منطقی از زمان را به چالش میکشد.
در عین حال، او در اشاره به زمان ازل که ادراک آن به شهود عارفانه وابسته است، گوینده دراماتیک را به آن زمان منتقل میکند و نقشی فعّال به او می بخشد.
به کوشش:
رضا باقریان موحد
منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (1390)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول