مسیر جاری :
آداب و رسوم رمضان در سمنان
آداب و رسوم رمضان در کرمان
آداب و رسوم رمضان در میان ترکمن ها
نحوه ثبت نام در paypal
خرافه نحوست سیزده فروردین
نحوه ثبت نام دانشگاه آزاد
تجربه ها و توصیه های وکیل دادگستری
نقش و کارکرد وقف در سرمایهگذاری برای تولید
فلسفه عید فطر در آیینه احادیث نبوی و علوی
نحوه ثبت نام ثنا در خارج از کشور
داستانی درباره ماه رمضان به قلم محمد امیری
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
نحوه خواندن نماز والدین
احکام روزه بیماران و ناتوانان از نظر آیت الله خامنه ای
احکام روزه مسافر آیت الله خامنه ای
گیاه بیلهر خواص و عوارضی دارد؟
اقدامات مهم و اورژانسی پس از چنگ زدن گربه
نماز قضا را چگونه بخوانیم؟
هنگام سجده واجب چه ذکری بگوییم؟
اهل سنت چگونه نماز می خوانند؟

شبیه ستاره
هر روز صبح، گرمِ طلوعی دوبارهاند / در جای جای شهر شبیه ستارهاند / این بقعهها پر از غزل و استعارهاند / آنان که خستهاند و به دنبال چارهاند / راهی به سمت خانه دلدار میشوند / چشم انتظار لحظه دیدار میشوند

هوای امامزاده
دفتر زندگی ورق میخورد / زرد و سبز و سپید و سرخ و کبود / گاه شیرین و شاد و روشن، گاه / تلخ و تاریک و سخت و رنج آلود / دفتر زندگی ورق میخورد / مادرم روی تخت بیماری / و پدر مردِ کارگر زاده / خسته از روزهای...

امامزاده عشق
میروم رو به سمت جادهی عشق / به طواف امامزادهی عشق / راه کوتاه و داغ و طولانیست / حس و حالم عجیب طوفانیست / هرکه از این مسیر رد شده است / راه خورشید را بلد شده است / ذره بودست و آفتاب شده / هر دعایی...

اشعار انقلابی با نگاهی به فتنه 88 و حماسه 9 دی
در نشست «بایستههای ادبیات امروز انقلاب اسلامی با نگاهی به فتنه 88 و حماسه 9 دی» که در تالار مهر حوزه هنری برگزار شد (9 دی 1389)؛ شاعران انقلابی به قرائت سرودههای خود پرداختند. در ادامه برگزیده این اشعار...

فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است
حجتالاسلام و المسلمین جواد محمدزمانی به مناسبت استقبال از روز نهم دی، روز بصيرت و ميثاق امت با ولايت شعری سروده است. در ادامه این شعر که در قالب مثنوی سردوه شده میآید:

یک آینه
ما سایه یک خیال بودیم یک میوه، ولی، چهکال بودیم نقاشی روی آب بودیم خمیازه وقت خواب بودیم

یک آسمان تجلی و تکرار
ای سرو سبز پوش سبکبار ای نخل زخم خوردۀ ایثار نام تو همردیف ستاره است

یار مهربان
بر دلم باری گران مانده ست داغ یاری مهربان مانده ست جای پای سبزِ پروازش از زمین تا آسمان مانده ست

هیهات ... کو حلّاج مرد دار بر دوش؟
از موج، از طوفان رهِ ساحل گزیدیم افسوس، رسم مردم عاقل گزیدیم ما ناجوانمردانه از پیمان گسستیم

همسفر
مرا به دست قضا و قدر سپردی و رفتی به بادهای زهی در به در سپردی و رفتی