در عشق اگر زبان تو با دل يکي شود
در عشق اگر زبان تو با دل يکي شود شاعر : اوحدي مراغه اي راه ترا هزار و دو منزل يکي شود در عشق اگر زبان تو با دل يکي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
فتنه بود آن چشم و ابرو نيز يارش ميشود
فتنه بود آن چشم و ابرو نيز يارش ميشود شاعر : اوحدي مراغه اي شکرست آن لعل و دلها زان شکارش ميشود فتنه بود آن چشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بي تو دل و جان من زير و زبر ميشود
بي تو دل و جان من زير و زبر ميشود شاعر : اوحدي مراغه اي دم به دمم درد دل بيش و بتر مي‌شود بي تو دل و جان من زير...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کو ديده‌اي که بي‌تو به خون تر نمي‌شود؟
کو ديده‌اي که بي‌تو به خون تر نمي‌شود؟ شاعر : اوحدي مراغه اي يا رخ که از فراق تو چون زر نمي‌شود؟ کو ديده‌اي که بي‌تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود شاعر : اوحدي مراغه اي چو وقت آمدنم دير شد بهانه نمود شبم ز شهر برون برد و راه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بريدن حيفم آيد بعد از آن عهد
بريدن حيفم آيد بعد از آن عهد شاعر : اوحدي مراغه اي چنين رويي نشايد آن چنان عهد بريدن حيفم آيد بعد از آن عهد به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گفتي: ز عشق بازي کاري نمي‌گشايد
گفتي: ز عشق بازي کاري نمي‌گشايد شاعر : اوحدي مراغه اي تدبير ما چه باشد؟ کار آن چنان که بايد گفتي: ز عشق بازي کاري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو آن گم کرده را مشنو که بي‌زاري پديد آيد
تو آن گم کرده را مشنو که بي‌زاري پديد آيد شاعر : اوحدي مراغه اي چو پيدا شد ز غير اوت بيزاري پديد آيد تو آن گم کرده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
برين دل هر دم از هجر تو ديگر گونه خار آيد
برين دل هر دم از هجر تو ديگر گونه خار آيد شاعر : اوحدي مراغه اي ولي اميد مي‌دارم که روزي گل به بار آيد برين دل هر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سر زلف خود بگيري همه پيچ و خم برآيد
سر زلف خود بگيري همه پيچ و خم برآيد شاعر : اوحدي مراغه اي دل ريش من بکاوي همه درد و غم برآيد سر زلف خود بگيري همه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر آن کاري که من دانم بر آيد
گر آن کاري که من دانم بر آيد شاعر : اوحدي مراغه اي بهل تا در وفا جانم برآيد گر آن کاري که من دانم بر آيد که گوي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا از بخت اگر کاري برآيد
مرا از بخت اگر کاري برآيد شاعر : اوحدي مراغه اي به وصل روي دلداري برآيد مرا از بخت اگر کاري برآيد که کام ياري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا گر ز وصل تو رنگي برآيد
مرا گر ز وصل تو رنگي برآيد شاعر : اوحدي مراغه اي رها کن، که نامم به ننگي برآيد مرا گر ز وصل تو رنگي برآيد جهان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که مشغول تو گشت از دگران باز آيد
هر که مشغول تو گشت از دگران باز آيد شاعر : اوحدي مراغه اي وانکه در پاي تو افتاد سرافراز آيد هر که مشغول تو گشت از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر کرا چون تو پريزاده ز در باز آيد
هر کرا چون تو پريزاده ز در باز آيد شاعر : اوحدي مراغه اي به سرش سايه‌ي اقبال و ظفر باز آيد هر کرا چون تو پريزاده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل سرمست من آن نيست که باهوش آيد
دل سرمست من آن نيست که باهوش آيد شاعر : اوحدي مراغه اي مگر آن لحظه کش آواز تو در گوش آيد دل سرمست من آن نيست که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا کجا سر زلفت به زير چنگ آيد؟
مرا کجا سر زلفت به زير چنگ آيد؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که خاک پاي ترا از سپهر ننگ آيد مرا کجا سر زلفت به زير چنگ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سحر گه چون نسيم زلف آن دلدار مييد
سحر گه چون نسيم زلف آن دلدار مييد شاعر : اوحدي مراغه اي درخت شوقم از برگش به برگ و بار مييد سحر گه چون نسيم زلف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديريست که يار ما نمي‌آيد
ديريست که يار ما نمي‌آيد شاعر : اوحدي مراغه اي پيغام به کار ما نمي‌آيد ديريست که يار ما نمي‌آيد خود بوي بهار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلي که در سر زلف شما همي آيد
دلي که در سر زلف شما همي آيد شاعر : اوحدي مراغه اي به پاي خويش به دام بلا همي آيد دلي که در سر زلف شما همي آيد ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390