ني بين که چون به درد فغاني همي کند؟
ني بين که چون به درد فغاني همي کند؟ شاعر : اوحدي مراغه اي هر دم ز عشق ناله بساني همي کند ني بين که چون به درد فغاني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر کسي در عشق آهي مي‌کند
گر کسي در عشق آهي مي‌کند شاعر : اوحدي مراغه اي تا نپنداري گناهي مي‌کند گر کسي در عشق آهي مي‌کند صنع يزدان را...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جماعتي که مرا توبه کار مي‌خوانند
جماعتي که مرا توبه کار مي‌خوانند شاعر : اوحدي مراغه اي ز عشق توبه بکردم، بگوي: تا دانند جماعتي که مرا توبه کار مي‌خوانند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
قلندران تهي سر کلاه دارانند
قلندران تهي سر کلاه دارانند شاعر : اوحدي مراغه اي به ترک يار بگفتند و بربارانند قلندران تهي سر کلاه دارانند که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در بند غم عشق تو بسيار کسانند
در بند غم عشق تو بسيار کسانند شاعر : اوحدي مراغه اي تنها نه منم خود، که درين غصه بسانند در بند غم عشق تو بسيار کسانند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر نقش روي خوب تو بر منظري کنند
گر نقش روي خوب تو بر منظري کنند شاعر : اوحدي مراغه اي او را چو قبله کعبه‌ي هر کشوري کنند گر نقش روي خوب تو بر منظري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مردم شهرم به مي‌خوردن ملامت مي‌کنند
مردم شهرم به مي‌خوردن ملامت مي‌کنند شاعر : اوحدي مراغه اي ساقيا، مي ده، بهل، کايشان قيامت مي‌کنند مردم شهرم به مي‌خوردن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آنرا که جام صافي صهباش مي‌دهند
آنرا که جام صافي صهباش مي‌دهند شاعر : اوحدي مراغه اي مي‌دان که: در حريم حرم جاش مي‌دهند آنرا که جام صافي صهباش مي‌دهند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مي‌نهند
چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مي‌نهند شاعر : اوحدي مراغه اي آه و اشک من سر اندر کوه و هامون مي‌نهند چون دو زلفش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز دور ار ترا ناتواني ببيند
ز دور ار ترا ناتواني ببيند شاعر : اوحدي مراغه اي تني مرده باشد، که جاني ببيند ز دور ار ترا ناتواني ببيند رخت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آنرا که چون تو لاله رخي در سرا بود
آنرا که چون تو لاله رخي در سرا بود شاعر : اوحدي مراغه اي ميلش به ديدن گل و سوسن چرا بود؟ آنرا که چون تو لاله رخي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل از فراق شما دردمند خواهد بود
دل از فراق شما دردمند خواهد بود شاعر : اوحدي مراغه اي زمان هجر ندانم که چند خواهد بود؟ دل از فراق شما دردمند خواهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هميشه تا تن من برقرار خواهد بود
هميشه تا تن من برقرار خواهد بود شاعر : اوحدي مراغه اي به کوي عشق دلم را گذار خواهد بود هميشه تا تن من برقرار خواهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا کي از هجر تو بي‌خواب و خورم بايد بود؟
تا کي از هجر تو بي‌خواب و خورم بايد بود؟ شاعر : اوحدي مراغه اي به تو مشغول وز خود بي‌خبرم بايد بود؟ تا کي از هجر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوشم از وصل کار چون زر بود
دوشم از وصل کار چون زر بود شاعر : اوحدي مراغه اي تا به روز آن نگار در بر بود دوشم از وصل کار چون زر بود عشق در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نازنينا، حسن و خوبي با وفا بهتر بود
نازنينا، حسن و خوبي با وفا بهتر بود شاعر : اوحدي مراغه اي گر وفا ورزي بهر حالي ترا بهتر بود نازنينا، حسن و خوبي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن روز کو که روي غم اندر زوال بود؟
آن روز کو که روي غم اندر زوال بود؟ شاعر : اوحدي مراغه اي با او مرا به بوسه جواب و سال بود آن روز کو که روي غم اندر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديگي که پار پختم چون ناتمام بود
ديگي که پار پختم چون ناتمام بود شاعر : اوحدي مراغه اي باز آمدم که پخته شود هر چه خام بود ديگي که پار پختم چون ناتمام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترا که گفت؟ من بي‌تو مي‌توانم بود
ترا که گفت؟ من بي‌تو مي‌توانم بود شاعر : اوحدي مراغه اي که مرگ بادا گر بي‌تو زنده دانم بود ترا که گفت؟ من بي‌تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ميان ما و تو دوري به اختيار نبود
ميان ما و تو دوري به اختيار نبود شاعر : اوحدي مراغه اي مرا زمان فراق تو در شمار نبود ميان ما و تو دوري به اختيار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390