يوسف ما را به چاه انداختند
يوسف ما را به چاه انداختند شاعر : اوحدي مراغه اي گرگ او را در گناه انداختند يوسف ما را به چاه انداختند کارواني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دوشم از کوي مغان دست به دست آوردند
دوشم از کوي مغان دست به دست آوردند شاعر : اوحدي مراغه اي از خرابات سوي صومعه مست آوردند دوشم از کوي مغان دست به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو آفتابي و خلقت چو سايه بر اثرند
تو آفتابي و خلقت چو سايه بر اثرند شاعر : اوحدي مراغه اي کز آستان تو چون سايه در نمي‌گذرند تو آفتابي و خلقت چو سايه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کي مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟
کي مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟ شاعر : اوحدي مراغه اي اين قدر بس که ز دورم نگران بگذارند کي مرا نزد تو همچون...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن نه من باشم که چون ميرم به تابوتم برند
آن نه من باشم که چون ميرم به تابوتم برند شاعر : اوحدي مراغه اي يا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند آن نه من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون ز بغداد و لب دجله دلم يار کند
چون ز بغداد و لب دجله دلم يار کند شاعر : اوحدي مراغه اي دامنم را چو لب دجله‌ي بغداد کند چون ز بغداد و لب دجله دلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند
جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند شاعر : اوحدي مراغه اي نقل منه، که او دگر کم سخن علف کند جرعه مده، که وقت شد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟ شاعر : اوحدي مراغه اي به نام من ز لبت بوسه‌اي سال کند؟ کرا بر تو فرستم که شرح حال...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر زمان آشفته‌دل نامم کند
هر زمان آشفته‌دل نامم کند شاعر : اوحدي مراغه اي با دل آشفته در دامم کند هر زمان آشفته‌دل نامم کند بعد ازان پوشيده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر نفسي عشق او بي‌دل و دينم کند
هر نفسي عشق او بي‌دل و دينم کند شاعر : اوحدي مراغه اي آتش سوداي او خاک زمينم کند هر نفسي عشق او بي‌دل و دينم کند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل به کسي سپرده‌ام کو همه قصد جان کند
دل به کسي سپرده‌ام کو همه قصد جان کند شاعر : اوحدي مراغه اي کام کسي روا نکرد، اشک بسي روان کند دل به کسي سپرده‌ام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند شاعر : اوحدي مراغه اي راهي سبک بيار، که رطلم گران کند مطرب، مهل که محنت و غم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم از لعل تو يک بوسه تمنا نکند
دلم از لعل تو يک بوسه تمنا نکند شاعر : اوحدي مراغه اي که جفاي تو مرا ديده چو دريا نکند دلم از لعل تو يک بوسه تمنا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در آن شمايل موزون چو دل نگاه کند
در آن شمايل موزون چو دل نگاه کند شاعر : اوحدي مراغه اي هزار نامه به نقش هوس سياه کند در آن شمايل موزون چو دل نگاه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يار آن کسي بود که به کارت نگه کند
يار آن کسي بود که به کارت نگه کند شاعر : اوحدي مراغه اي باري نگه کني، دوسه بارت نگه کند يار آن کسي بود که به کارت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نگار من به يکي لحظه صد بهانه کند
نگار من به يکي لحظه صد بهانه کند شاعر : اوحدي مراغه اي وگر به جان طلبم بوسه‌اي رهانه کند نگار من به يکي لحظه صد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عاشق کسي بود که چو عشقش ندي کند
عاشق کسي بود که چو عشقش ندي کند شاعر : اوحدي مراغه اي اول قدم ز روي وفا جان فدي کند عاشق کسي بود که چو عشقش ندي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترک ستم پرست من ترک جفا نمي‌کند
ترک ستم پرست من ترک جفا نمي‌کند شاعر : اوحدي مراغه اي عهد به سر نمي‌برد، وعده وفا نمي‌کند ترک ستم پرست من ترک جفا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صبري کنيم تا ستم او چه مي‌کند؟
صبري کنيم تا ستم او چه مي‌کند؟ شاعر : اوحدي مراغه اي با اين دل شکسته غم او چه مي‌کند؟ صبري کنيم تا ستم او چه مي‌کند؟...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلدار دل ببرد و زما پرده مي‌کند
دلدار دل ببرد و زما پرده مي‌کند شاعر : اوحدي مراغه اي ما را ز هجر خويشتن آزرده مي‌کند دلدار دل ببرد و زما پرده مي‌کند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390