ان شاءالله گلوله بخوري!
خاطره اي به نقل از مرحوم حاجيه خانم «بتول موسي پور» مادر شهيدان داود، محمدتقي و علي رضا رضايي. محمدتقي از كودكي خيلي شلوغ و پر سر و صدا بود،...
شنبه، 9 شهريور 1387
ناگفته هاى اسارت از زبان مرحوم ابوترابى
يكى از برادران عزيزى كه در بند اسارت دشمن درآمد، مرحوم عزيز آزاده، شهيد حاج منصور زرنقاش بود، رضوان الله تعالى عليه. ايشان در اردوگاه ۱۱ يا...
پنجشنبه، 7 شهريور 1387
وفادارى فرزندان انقلاب
ساعت 5 صبح روز 21 بهمن سال 1361 عمليات والفجر بود که فهميديم در محاصره دشمن قرار داريم. ناگهان همه چيز تغيير کرد. عده‌اى از فرماند‌هان گردان‌ها...
پنجشنبه، 7 شهريور 1387
نهر جاسم
شناسایی مرحله تکمیلی کربلای پنج هوا تازه تاریک شده بود که ما از سمت مردابی که به نهر جاسم ختم می شد، حرکت کردیم. ساقه های نی که تا سینه های...
يکشنبه، 3 شهريور 1387
یک خاطره
ماه مبارك رمضان از راه مي رسيد چرا كه جشن هاي ماه پيامبر ، نويد ماه خدا را مي داد و در آن زمان ايام ماه مبارك در ارديبهشت ماه بود و اگر گرماي...
يکشنبه، 3 شهريور 1387
فرشته آهنی
شب اول عملیات والفجر 8 پیشروی بچه ها غیر قابل تصور بود صبح روز اول وقتی فرمانده گردان اعلام کرد که کنار جاده فاو بصره مستقر شده ایم .... فرمانده...
شنبه، 2 شهريور 1387
مسعود چفیه !؟
بعضی از بچه های قدیمی تر جبهه یه صندوق مهمات را می کردند کمد ! توی كمد مسعود همیشه یکی دو تا چفیه تر و تمیز و معطر اضافه بود. بعضی ها فکر...
شنبه، 2 شهريور 1387
شکارچی تانک
والفجر 8 – فاو قرار بود تانک هایی رو که از طرف نخلستان میان من بزنم و اونایی رو که از طرف جاده میان برادر وهاب بزنه با صدای نفربری که از طرف...
شنبه، 2 شهريور 1387
انـــفـــجــار مــيــن
شايد نتوان رزمنده ای را يافت که در طول دوران دفاع مقدس نمونه هايی از امدادهای غيبی را نديده يا نشنيده باشد . حقير نيز هر چند خود را لايق عنايات...
شنبه، 2 شهريور 1387
شوخی در معرکه
نيمه های شب بود که بعد از گذشتن از چندين ميدان مين و کانال و درست در وسط آخرين ميدان مين ، باز هم به افتخار مجروحيت نائل آمدم . در کنار بنده...
پنجشنبه، 31 مرداد 1387
رکورد مرخصي
به دليل اينکه تا قبل از خدمت مقدس سربازی ، چند بار توفيق حضور در جبهه ها را يافته ، طعم شيرين جهاد را چشيده ، امدادهای غيبی را ديده و خاطرات...
پنجشنبه، 31 مرداد 1387
بلند شو كمی استراحت كن
منعش نمی كردی صبح را به ظهر و ظهر را به شب و شب را به صبح می رساند در رختخواب، خیلی بی حال و حس بود. چشمت كه به او می افتاد بی اختیار خمیازه...
پنجشنبه، 31 مرداد 1387
آخرين نقطه رهايى
جبهه كه بوديم دلهايمان خيلى به هم نزديك بود و از فاصله ها، فاصله مى گرفتيم. هيچ نگاهى بوى ريا نمى داد و پاكى و مهربانى بر همه چيز ارجحيت داشت....
دوشنبه، 14 مرداد 1387
يك رنگ شدن
گفتم:«هرجا كه هيچ كس نمى ره، منو بفرست همون جا!» با تعجب نگاهى به من انداخت و گفت: «نمى فهمم منظورت چيه!» گفتم : « يك سال تو واحد تبليغات بودم،...
دوشنبه، 14 مرداد 1387
ياد آن روزها بخير
شما بوديد، پنجره ها باز بود و فرشته ها پشت خاكريز ها، لبخند و ستاره مى چيدند و دلمان به رازهاى نامكشوف، مشغول بود. در شبهايمان فرشته ها آفتابى...
دوشنبه، 14 مرداد 1387
تو هنوز بدنت گرم است
خودش خیلی بامزه تعریف می كرد؛ حالا كم یا زیادش را دیگر نمی دانم. می گفت در یكی از عملیات ها برادری مجروح می شود و به حالت اغما و از خود بیخودی...
دوشنبه، 14 مرداد 1387
در اسارت سه بار براي اعدام اعزام شدم
سرهنگ محمود پورموسوي در اسنفدماه سال 1362 در جريان عمليات «خيبر» به اسارت نيروهاي بعثي درآمد كه از نحوه‌ اجراي بخشي از اين عمليات‌ و به اسارت...
شنبه، 12 مرداد 1387
براي كنترل نفس خودش را تنبيه مي‌كرد
سردار شهيدحميدرضا جعفرزاده در يکي از روزهاي سرد دي‌ماه سال 1337 در تبريز به دنيا آمد و در کرمان بزرگ شد . از ابتداي نوجواني تن به لذت کار سپرد...
شنبه، 12 مرداد 1387
انفجار مين ما را لو داد
ساعت حدود ۵‎/۵ بعدازظهر بود كه در پى اعلام حركت، هيجانى بين بچه ها افتاد. لحظه وداع نيز نزديك مى شد. اشك در چشمانم حلقه زده بود. باورم نمى شد...
شنبه، 12 مرداد 1387
پروانه هاى عاشق را به ياد آر
آلبوم عكسهاى جبهه را باز مى كند، جوانى اش را مى بيند، با سلاحى كه از دشمن گرفته بود و با آن به قلب سپاه متجاوز مى تاخت، حالا ده سال از آن حماسه...
دوشنبه، 7 مرداد 1387