انسان درنگاه تطبیقی اسلام وحقوق بشر (2)
منبع : اختصاصی راسخون
گفتارششم:
مشرق زمین وانسان شناسی دینی:
انسان دراندیشه اسلامی:
اندیشه دینی انسان را موجود پیچیده، پررمزوراز، ودارای دوبعد جسم وروح می داند، که حکمت ودانش بی پایان خداوند او را به بهترین نحوممکن سرشته است(63)، استعدادهای بالفعل وبالقوه فراوانی رادرنهاد او نهاده است، که شناخت این برترین موجود الهی بدون راهنمای خداوند وفرستادگان معصومش امکان پذیرنیست.
حقیقت انسان درمتون دینی:
متون دینی براساس شناخت کامل وواقعی از انسان، حالات و اوصاف اورا به بهترین نحوممکن ارائه داده است. زیرا دراین متون چهره انسان توسط کسی به تصویرکشیده شده است که خالق انسان وجهان است. لذا ازیکسوبه استعداد هاوتوانائی های اوبرای تکامل، عنایت گردیده وازسوی دیگربه امکان سقوط وتنزل اوتوجه گردیده است.که این امتیاز وویژگی آن را ازسایرانسان شناسی ها، یعنی انسان شناسی عقلی، تجربی، و.... که درمکاتب غربی دیده می شود متمایز می کند. مثلابرخی آیات وروایات او رابالاترین وبهترین موجود روی زمین بیان کرده وبرخی دیگر پست ترازهرجنبنده توصیف نموده است، یعنی انسان موجودی یک بعدی نیست، بلکه دارای جنبه های مثبت ومنفی است. قرآنکریم هریکی ازاین جنبه ها را بخوبی بیان کرده است
الف- جنبه های مثبت:
2- مسجود ملائک : «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا» (65) و چون بملائكه گفتيم براى آدم سجده كنيد پس همه سجده كردند
3- ایمان وعمل صالح: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4)ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ (5)إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ (6)»(66) كه ما انسان را به بهترين نظام خلقت خلق كرديم (4).سپس او را- در صورتى كه منحرف شود- به پستترين مرحله برگردانديم (5).مگر كسانى را كه ايمان آورده و اعمال صالح كنند كه پاداشى قطع ناشدنى دارند
4- کرامت وبرتری برسایرموجودات: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً»(67)وبه راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم، و آنان را درخشكى ودريا [برمركبها] برنشانديم، وازچيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم، وآنهارا بر بسيارى ازآفريدههاى خود برترى آشكار دادیم.
5- فطرت توحیدی: َأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون(68) پس روى خود به سوى دين حنيف كن كه مطابق فطرت خدا است فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگونگى نيست، اين است دين مستقيم ولى بيشتر مردم نمىدانند.
6- آفرینش دراحسن تقویم:« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْوي»(69)كه ما انسان را به بهترين نظام خلقت خلق كرديم.
7- امانت دارالهی : «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسان»(70) ما آن امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم، پس آنها از تحمل آن امتناع كردند، و ترسيدند، و انسان آن را حمل كرد
جنبه های منفی:
2- ناسپاس : « وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً »(73) انسان كفر كيش و ناسپاس است
3- بخیل : «وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُورا»(74) انسان طبعا بسيار ممسك و بخيل است .
4- شتابزده وعجول : ِ «وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً»(75)و انسان بسيار شتاب كار است وهمینور آیه مبارکه «خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَل»(76)انسان از شتاب خلق شده. دلالت برشتابزدگی وعجول بودن انسان می کند.
5- جدلی: وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً »(77) و انسان از همه چيز بيشتر مجادله مىكنند .
6- طغیان گر و دارای روحیه تجاوزگرانه:«كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى» «أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»(78) چنين نيست كه انسان حق شناس باشد مسلما طغيان مىكند وبه خاطر اينكه خود را بى نياز مىبيند.
بررسی چگونگی جنبه های مثبت ومنفی درانسان:
ویژگی های مثبت ومنفی دروجودانسان، با اعتقاد به اینکه انسان مخلوق ومصنوع خدای واحد، عالم وحکیم است، دانشمندان راباپرسش های بیشتری مواجه می کند. آیاممکن است انسانی هم دارای کرامت باشد وهم طغیان گر ومتجاوز باشد؟ آیا می توند انسان هم مسجود ملائک باشد وهم ظالم وکفور؟ آیاممکن است انسان ازیکسو امانت دار الهی باشد وازسوی دیگر درقبال نعمت هاوالطاف بی شمار ا لهی ناسپاس؟ ازیکطرف خلیفه خداوند وازطرف دیگر ظالم وجاهل ؟ و..... . علی رغم آنکه این پرسش ها درمکتب غرب نیز مطرح است، اماپاسخ مناسب آن رافقط درمکتب وتفکر اسلامی می توان یافت. علامه محمدتقی جعفری(ره) معتقد است که قرآنکریم به معرفی تمام طبیعت وذات انسان اشاره نکرده است، زیرا « اگرخداوند می خواست تمام طبیعت انسان را درآیات قرآن بیان فرماید ، این کار را باکلمات «حصر» انجام می داد، ازقبیل : انما الانسان حیون ناطق حسب( جزاین نیست که انسان حیوان ناطق استوبس ) یامی فرمود : لیس الانسان الا حیوانا اجتماعیا( انسان نیست ، مگر حیوانی اجتماعی)»(79) ، بلکه انسان بدلیل استعدادهای نامحدودش یک ماهیت غیرقابل تعریف است، وآنچه درقرآن آمده است تعریف حقیقی ازتمام ماهیت وحقیقت انسان نیست بلکه بیان کیفیت وحالات است که انسان درشرایط مختلف ازخود بروز می دهد.(80) امام صادق (ع) درحدیثی ماهیت متفاوت انسان را این گونه توصیف می کند: « إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى رَكَّبَ الْعَقْلَ فِي الْمَلَائِكَةِ بِدُونِ الشَّهْوَةِ وَ رَكَّبَ الشَّهْوَةَ فِي الْبَهَائِمِ بِدُونِ الْعَقْلِ وَ رَكَّبَهُمَا جَمِيعاً فِي بَنِي آدَمَ فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ عَلَى شَهْوَتِهِ كَانَ خَيْراً مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَلَى عَقْلِهِ كَانَ شَرّاً مِنَ الْبَهَائِم»(81)
ترجمه این حدیث بامقداری تأویل وتفسیربه قرار زیراست:
درحدیث آمدکه خلاق مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گُرُه را جمله عقل وعلم وجود
آن فرشته است ونداندجز سجود
یک گروه دیگر ازدانش تهی
همچو حیوان ازعلف درفربهی
این سوم است ادمی زادوبشر
ازفرشته نیمی ونیمی زخر
نیم خرخودمایلی سفلی بود
نیم دیگر مایل علوی شود.
تاکدامین غالب آید درنبرد
زین دوگانه تاکدامین برد نرد
عقل اگرغالب شود پس شد فزود
ازملائک زین بشر درآزمون شهوت
ارغالب شودبس کمتر است
ازبهائم این بشر زانک ابتر است(82)
علامه جعفری می گوید: « باتوجه علمی به موجودیت انسانی واستعدادها ونیروهاورفتارهای او، وبه آنچه درطول تاریخ تا امروز نشان داده است، وبابررسی دقیق درمنابع اسلامی، اصل مزبور واقع بینانه ترین نظریات است که تاکنون تفکرات بشری ومکاتب نتیجه داده است .اگر کسی بگوید: طبیعت بشری کاملا وصد درصدنیک است، اوازهزاران «چنگیز»و«آناستاز» «هلاکو» و«گالیگولا» و«تیمورلنگ» و«نرون» و«آتیلا» و«ابن ملجم» و«یزید» و«ابن زیاد» های کوچک وبزرگ که سرتاسرتاریخ راپرکرده اند چشم پوشیده اند. واگرکسی ازبنی نوع انسانی فقط همان اشقیاء وخودکامه ها رابیبیند وازپیامبران عظام واوصیاء واولیاء مانند«حضرت ابراهیم» و«موسی» و«عیسی» و«محمد» و«علی» و«ائمه معصومین(ع)» و«سلمان» ها و«ابوذر» ها و«مالک»ها و«اویس قرنی» هارا بادرجات گوناگون چشم بپوشد، قطعی است که چنین شخصی ازانسان اطلاعی صحیح ندارد، ونباید درباره اواظهارنظرنماید.(83)
آیاحقیقت انسان روح اوست یاجسم او؟
بانگاهی به آیات وروایات درمی یابیم که حقیقت انسان ها به روحش می باشد، چون وقت روح به جسم انسان ملحق می شود شأنیت آن را پیدامی کندکه فرشتگان دربرابرش کرنش کند« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ »(84) هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود(يك روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگى براى او سجده كنيد!
نتیجه ونظر:
تقسیم انسان، به انسان وضدانسان درتفکراسلامی:
ولی درباب انسان، سخن از انسانی است بامعیار های انسانیت، ولهذا یک انسان، ضد انسان از آب درمی آید. معاویه انسان ضد انسان است؛ یعنی ضد انسانیت. انسانیت یعنی شرافت، فضیلت، تقوی، عدالت. اگرانسانی برضد انسانیت قیام کرد، او ازابتدا احترام ندارد، خون ومالش احترام ندارد، نه اینکه خون ومالش احترام دارد وازبین بردن خون ومالش کارزشتی است؛ ولی مابرای هدف مقدسی این کار زشت را انجام می دهیم. اصلازشت نیست» (87)
جلال الدین رومی دربیان این تفاوت می گوید :
گربه صورت آدمی انسان بُدی
احمدوبوجهل پس یک سان بُدی
سعدی این گونه می گوید :
نه هرآدمی زاده از دد به است
که دد زآدمی زاده بد به است
به است ازدد، انسان صاحب خرد
نه انسان که درمردم افتدچو دد
چون انسان نداند به جزخورد وخواب
کدامش فضیلت بود بردواب ؟
گفتار هفتم :
کرامت انسان دراسلام :
معنی کرامت:
اقسام کرامت:
کرامت ذاتی:
الف : کرامت انسان قبل ازتولد:
ب: کرامت انسان بعداز مرگ:
ب – 1: بی حرمتی به میت جایزنیست. اسلامی بی حرمتی به اجساد آدمیان، حتی دشمنان اسلام را منع کرده است. درحدیثی ازپیامبر اکرم (ص) نقل شده است که : رزمندگان اسلام از بریدن اعضای اجساد دشمن منع شده اند. به عنوان مثال درقضیه احد، درحالی که کفار بد ترین رفتار را نسبت به مسلمانان روا می داشتند وحتی اعضای بدن شهیدان اسلام را جدا می کردند وحضرت حمزه عموی پیامبر اکرم(ص) را مثله کرده بودند(94)، جگر حمزه توسط هند همسر ابوسفیان ازبدن جداشده وجویده می شود،(95) پیامبراکرم (ص) با توجه به آیات آخرسوره نحل با صبروشکیبایی فراوان دست ازقصاص بازمی دارد (96)و ازمسلمانان می خواهد که هرگزرفتار مشابهی با اجساد دشمن نداشته باشند. درنبرداحزاب نیز پس ازآن که جنگجویان مشهور سپاه دشمن به دست مسلمانان کشته شد وجسد وی درطرف مسلمانان قرار گرفت، کفار خواهان جسد جنگجوی خود به ازای پرداخت پول شدند که پیامبر(ص) درپاسخ به این درخواست فرمودند: ماجسد را نمی فروشیم، می توانید جسد همرزم خود را بردارید وببرید.
همینطور حضرت علی(ع) بعد از پیروزی برعمربن عبدود حرمت او را نگهداشت، زیرا او بعدازشکست ازامام تقاضا کرد که لباس هایم ازتنم بیرون نیاورد، آنحضرت فرمود: نگران نباش چنین نخواهیم کرد، چراکه گذشتن از زره ولباس های گران قیمت وزیور آلات تو برمن آسان است(97)
ب- 2: مثله کردن- که عملی مربوط به بعد از وفات انسان می شود- جایزنیست.( المثلة محرّمة حتى بالحيوان، حتى بالكلب العقور)(98) چنانچه امیرالمومنین دروصیتی به حسنین(ع) درباره ابن ملجم که قاتل او بود، فرمود: فرزندان من ! اگر ابن ملجم را قصاص کردید، پس ازقصاص (وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ( صلىاللهعليهوآلهوسلم )يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ الْعَقُورِ )(99) هرگز قاتل را مثله نکنید( اعضای مهم او ، مانند چشم وگوش وبینی او را نبرید) ، زیرا من ازرسول خدا شنیدم :« بپرهیزید ازمثله کردن، اگرچه سگ هار یا دیوانه باشد»
ب-3: غسل میت - ازباب احترام به میت - واجب است ، (الغسل و يجب تغسيل كل) ميت (مسلم أو بحكمه))(100)
ب -4: اهانت وتوهین به قبور ازباب اهانت به انسان، جایزنیست.
کرامت ذاتی درقرآن وروایات:
الف: قرآن وکرامت ذاتی :
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً (101) ما آدميزادگان را گرامى داشتيم؛ و آنها را در خشكى و دريا، (بر مركبهاى راهوار) حمل كرديم؛ و از انواع روزيهاى پاكيزه به آنان روزى داديم؛ و آنها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كردهايم، برترى بخشيديم.
ب: کرامت ذاتی در روایات:
2 - حضرت علی (ع) درضمن خطبه ای علاوه براینکه اصل بردگی را دراسلام منتفی می داند، کرامت عموم انسان ها را با اسنادبه حریت وآزادی مطرح می فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لَا أَمَةً وَ إِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ أَحْرَا»(103) ای مردم حضرت آدم (ع) نه بنده ای تولید کرده ونه کنیزی، وهمه مردم آزادند.
2-کرامت اکتسابی:
کرامت اکتسابی درقرآن کریم:
2-1-2: فضیلت درجهاد وانفاق: لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ أَجْراً عَظيماً»(106)
كسانى كه بدون عذر و علت از جهاد در راه خدا تقاعد مىورزند با كسانى كه در راه او با مال و جان خود جهاد مىكنند يكسان نيستند، خداى تعالى مجاهدان با مال و جان خود را بر نشستگان از حيث درجه برترى داده، و خدا به هر يك (از سه طائفه نامبرده يعنى متقاعدين بدون عذر و متقاعدين معذور و مجاهدين) وعده اجرى عظيم داده است 2-1-3: فضیلت درعلم: « هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُون»(107) آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند يكسانند؟
احکام اسلامی حافظ وحامی کرامت انسانی:
1 - تمسخر وطعنه زدن: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُم(108) اى كسانى كه ايمان آوردهايد هيچ قومى حق ندارد قومى ديگر را مسخره كند چه بسا كه آنان از ايشان بهتر باشند، هيچ يك از زنان حق ندارند زنانى ديگر را مسخره كنند چون ممكن است آنان از ايشان بهتر باشند. و هرگز عيبهاى خود را بر ملا مكنيد (كه اگر عيب يكى از خودتان را بر ملا كنيد در واقع عيب خود را بر ملا كردهايد)
2 - خطاب با القاب نامناسب: « وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»(109) و لقب بد بر يكديگر منهيد كه اين بد رقم يادآورى از يكديگر است كه بعد از ايمان باز هم يكديگر را به فسوق ياد كنيد و هر كس توبه نكند همه آنان از ستمكارانند.
3 - تجسس : «وَ لا تَجَسَّسُوا»(110) و از عيوب مردم تجسس مكنيد.
4 - غیبت : «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضا»(111) و دنبال سر يكديگر غيبت مكنيد.
فروکاهی کرامت وارزش انسان درفرهنگ غرب:
بی تردید محصور کردن انسان به جسم مادی، وعاری ساختن او ازهرگونه اتصال به ماوراء طبیعت، درحقیقت سلب استعدادی های ذاتی اوست که درنوع خودش بزرگترین ظلم به انسان است، انسانی که تمام موجودیت وارزش او فقط درشئون طبیعی ومادی اومشاهده شود، نمی تواندهیچ کمال وعظمتی د راو وجود داشته باشد. درفرهنگ که شعار« من هدف ودیگران وسیله» سرداده شود، بقول علامه جعفری(ره) « ارزش وحیثیت وکرامت ذاتی انسان، خواب وخیالی بیش نخواهد بود»(112)
مولوی درشعر خود، این تفکر را این گونه به تصویرمی کشد:
چون ندارد کس غم توممتحن
خویش کارخویش باید ساختن
آدمی خوارند واغلب مردمان
ازسلام علیک شان کم جو امان
خانه دیو است دل های همه
کم پذیرازدیو مردم دمدمه
صدهزار ابلیس لاحول آربین
آدما، ابلیس را درمار بین
دَم دهد، گوید تورا ای جان دوست
تاچوقصابی کشد ازدوست، پوست
سرنهدبرپای توقصاب وار
دَم دهد تاخونت ریزد زار زار
درزمین مردمان خانه مکن
کارخود کن، کاربیگانه مکن(113)
استاد مطهری معتقد است؛ کرامت انسان درفرهنگ غرب درحد یک ماشین تنزل یافته است که منهای معنویت، روح، اخلاق ، وفاقد غایت وهدف شناخته می شود. درتوضیح بسارمتقن ومستدل، آنچه را که درفرهنگ غرب درباره انسان ومقام انسانی اتفاق افتاده است را، تنزل ارزش انسان وتناقض واضح بین فرهنگ غرب واعلامیه جهانی حقوق بشر که برخواسته ازفرهنگ غرب است، می داند. « یک تناقض واضح میان اساس اعلامیه حقوق بشر ازیک طرف وارزیابی انسان درفلسفه غرب ازطرف دیگرنمایان می گردد. درفلسفه غرب سال ها است که انسان ازارزش واعتبار افتاده است. سخنانی که درگذشته درباره انسان ومقام ممتاز وی گفت می شد، ریشه همه آن ها درمشرق زمین بود، امروز دراغلب سیستم های فلسفی غربی مورد تمسخرقرارمی گیرد.
انسان درنظر غربی تاحد یک ماشین تنزل کرده است. روح واصالت آن مورد انکار واقع شده است. اعتقاد به علت غائی وهدف داشتن طبیعت یک عقیده ارتجاعی تلقی می گردد. درغرب از اشرف مخلوقات بودن انسان این که سایرمخلوقات طفیلی انسان ومسخر انسان می باشند، ناشی ازعقیده بطلمیوس کهن درباره هیأت زمین وآسمان ومرکزیت زمین وگردش کرات آسمانی به دور زمین بود. بارفتن این عقیده جایی برای ا شرف مخلوقات بودن انسان باقی نمی ماند. ازنظر غرب این ها خود خواهی هایی بوده است که درگذشته دامن گیربشرشده است. بشر امروز متواضع وفروتن است. خود را مانند موجودات دیگربیش ازمشتی خاک نمی داند، ازخاک پدید آمده وبخاک بازمی گردد، وبه همین جاخاتمه می یابد. غربی ها ، متواضعانه روحم را به عنوان جنبه ای مستقل ازوجود انسان وبه عنوان حقیقتی قابل بقا نمی شناسد ومیان خود وگیاه وحیوان ازاین جهت فرقی قایل نمی شود. غربی میان فکر واعمال روحی میان گرمای زغال سنگ ازلحاظ، هیأت وجوهر تفاوتی قایل نیست. همه را مظاهر ماده وانرژی می شناسد.ازنظر غرب صحنه حیات برای همه جانداران واز آن جمله انسان ، میدان خونینی است که نبرد لاینقطع زندگی آن را به وجود آورده است. اصل اساسی حاکم بروجود جانداران ، واز آن جمله اسنان، اصل تنازع بقا است. انسان همواره می کوشدخود را دراین نبرد نجات دهد. عدالت ونیکی وتعاون وخیر خواهی وسایرمفاهیم اخلاقی وانسانی همه مولود اصل اساسی تنازع بقامی باشد. وبشراین مفاهیم را به خاطر حفظ موقعیت خود ساخته و پرداخته است.
ازنظر برخی فلسفه های نیرومند غربی، انسان ، شیئی است که محرک او جزمنافع اقتصادی نیست، دین واخلاق وفلسفه وعلم وادبیات وهنر همه روبناهایی هستند که زیربنای آن طرزتولید وپخش وتقسیم ثروت است.»(114)
گفتار هشتم:
چگونگی طرح پارادوکس انسانی دراسلام وغرب :
حقیقت این است که تضاد درونی که دراسلام برای انسان مطرح شده است، اندیشمندان چون کانت را نیز به اقرار واداشته است، او می گوید درهستی انسان دو وجود می بیند؛ وجودحیوانی ووجود اخلاقی، این دوگانگی که یکی به جهانی بیرونی بازمی گردد ودیگری به جهان درونی، کانت را شگفت زده کرده است، او درپایان نقد عقلِ عملی می نویسد: «دوچیزجان را ازشگفتی واحترام فزاینده سرشارمی سازد، وهرچه فرد بیشتر به آنها بیندیشداین شگفتی واحترام فزونی می یابد، آسمان پرستاره برفراز سرمن وقانون اخلاقی در درون من » (115)استعدادهای متضاداین امکان را به انسان می دهد که باهیئت های مختلف درجامعه ظاهر شود، هم قاضی شودوهم هنرمند، درعین حال که استعدادحق شناسی وعمل به حق را دارد، استعدادآن را نیز دارد که حق را قربانی هوا وهوس های خودسازد.
بازکاوی وحل پارادوکس انسانی :
درتفکر غربی که انسان فقط تک بعدی وتک ساحتی مطالعه می شود، معمای پارادوکس انسانی قابل حل نیست، بهتردیدن وبهترفهمیدن انسان، وپیدا کردن جایگاه که بایسته انسانی است، دراین تفکر میسورنیست، وفلسفه آن علی رغم آنکه به ساحت وبعدی دیگرانسان که همان روح اوست نگریسته نمی شود، انسانی را می بییندکه سوغات مدرنیته است، واندیشه های چون داروین ماهیت وحقیقت این انسان را تعریف کرده است، بقول سروش اروپا که عرصه برای کشمکش های جدی درباب ماهیت انسان بود « برای آن بودکه ازورای عینک داروینیسم، جانوری دوپای دیگری را بازیگر عرصه خاک می دیدکه تا آن روزبا او آشنایی نداشت. همان روزی که نامش انسان بود، اما اینکه معنی این نام دیگرشده بود. ندیدن گذشته یک موجود، ندیدن پاره های بزرگ ازاوست، واین ندیدن، نقضان عظیم در درک آدمی ازاوخواهد افکند، بهترفهمیدن یک موجودتاریخی، بهتردیدن اوست. وبهتردیدن او، رجوع به سرگذشت اوست.»(120) بنا براین می توان گفت که؛ درنگاه درست، کامل، جامع ( اسلامی – دینی) انسان مخلوق خداوند بوده اما تنها یک حیوان نیست. بلکه دارای کرامت، ومقام ومنزلت است که می تواند باتعقل وتدبر صلاح وفسادخود راشناسایی کند، به بیان دیگر؛ همانطوریکه می تواند تابی نهایت صعودکند، استعداد آن را نیز داردکه تابی نهایت سقوط کند، اما درزمان ها وشرایط متفاوت. پس پارادوکسیکال نیست. کرامت وشرافت انسان دراندیشه دینی، متوقف برمیزان تقرب او به فضائل وکمالات الهی است، به هرپیمانه که به محورکرامت وشرافت نزدیک شود، دارای مقام ومنزلت می شود وبه هرمیزانی که از این محور دور شود تنزل می کند، از این رواست که گاهی خلیفه الهی ومسجود ملائک می گردد وگاهی به پائین تر وپست ترازهرجنبنده سقوط می کند. به همین منوال دراندیشه دینی حقوق واقعی انسان ها به جایگاه ایمانی ودینی آنها بازمی گردد.
چند سوال مهم :
نتیجه :
پي نوشت ها :
57 . انسان ازدیدگاه اسلام، احمدواعظی، ص 5- 6 .
58 . سوره رعد، 7.
59 . مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج19، بخش پنجم: مقام انسانى زن از نظر قرآن ... ،ص 125.
60 . مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج19، مقام و احترام انسان ..... ص : 149 .
61 . مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج19، ص : 151.
62 . - مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج،ص : 151 .
63 . لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ ( التین، 3) .
64 . سوره بقره، 30
65 . سوره بقره، 34
66 . سوره تین، 4-6
67 . سوره اسراء ، 70
68 . سوره روم، 30
69 . سوره تین ، 4
70 . سوره احزاب، 72
71 . احزاب ، 72،
72 ابراهیم، 34
73 . سوره اسراء ، 67
74 . اسراء ، 100
75 . اسراء، 11
76 . انبیا، 37
77 . کهف، 54
78 . علق، 6و7
79 . انسان درتصعید حیات تکاملی، محمد تقی جعفری، تهران، موسسه تدوین ونشر آثار علامه جعفری، 1386، ص 57-58
80 . اقتباس : عبدالله نصری، تکاپوگراندیشه ها، بامقدمه محمد رضا حکیمی، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ واندیشه،تهران، چ3، 1383، ص 323
81 . مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، فضل بن حسن حفيد شيخ طبرسى، حيدريه، نجف،1385ق، چاپ دوم، ص 248
82 . حکمت اصول سیاسی اسلام، محمدتقی جعفری، ص 140
83 . حکمت اصول سیاسی اسلام، محمدتقی جعفری،ص 141
84 . سوره حجر، 29، وهمنیطور آیه 72 سوره ص، گواه براین مدعی است .
85 . وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ( الأعراف : 179)به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آنها دلها[ عقلها]يى دارند كه با آن(انديشه نمىكنند، و) نمىفهمند؛ و چشمانى كه با آن نمىبينند؛ و گوشهايى كه با آن نمىشنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند(چرا كه با داشتن همهگونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند)!
86 . وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون(الذاریات، 56) و من جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه عبادتم كنند.
87 . - مرتضی مطهری، سیری درسیره نبوی، ص 164 .
88 . لغت نامه دهخدا، ماده ک.ر
89 . محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی، ص 349
90 . همان ، ص 350
91 . الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، شهید ثانی زین الدین بن علی بن احمدالعاملی، قم، مکتب داوری، ج8، 1410 ق ، ص 211
92 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ،ج43 ،2، باب1،ولادتها و حليتها و شمائلها صلوات الله عليها و جمل تواريخها،ص :2
93 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج10 ، باب 12 مناظرات محمد بن علي الباقر و احتجاجاته عليه السلام ..... ص : 14
94 . الطبقات الكبرى، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش.، ص3
95 .الفخرى، محمد بن على بن طباطبا معروف به ابن طقطقى(م 709)، ترجمه محمد وحيد گلپايگانى، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چ دوم،1360ش ، ص 140
96 . سوره نحل : وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرينَ (126)وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ في ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ (127)اگر عقوبت مىكنيد، نظير آن عقوبت كه ديدهايد، عقوبت كنيد و اگر صبورى كنيد همان براى صابران بهتر است (126). صبور باش كه صبر كردن تو جز به تاييد خدا نيست غم آنها را مخور و از آن نيرنگها كه مىكنند تنگ دل مباش (127).
97 . قزوینی، امام علی ازولادت تاشهادت، ص 168
98 . الغدير فى الكتاب و السنه و الادب ، علامه عبد الحسين امينى، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، قم، سال چاپ: 1416 ه ق، ج10، ص 403
99 . نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه شماره47، ج1، ص 422
100 . الروضةالبهية ، ج1،ص 403، الثاني- الغسل ...
101 . الإسراء : 70
102 . نهج البلاغه،صبحی صالح،نامه 53، ص 427
103 . الکافی، ثفه الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیه ، تهران، 1365 هجری شمسی، ج8، ص 70
104 . - وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ( الأعراف : 179)به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آنها دلها[ عقلها]يى دارند كه با آن(انديشه نمىكنند، و) نمىفهمند؛ و چشمانى كه با آن نمىبينند؛ و گوشهايى كه با آن نمىشنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند(چرا كه با داشتن همهگونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند)!
105 . الحجرات : 13
106 . سوره نساء ، 95
107 . سوره زمره ، 9
108 . سوره حجرات، 11
109 . حجرات، 11
110 . حجرات، 12
111 . حجرات ، 12
112 . حقوق جهانی بشر، : تحقیق وتطبیق در دونظام ؛ اسلام وغرب، محمد تقی جعفری، موسسه تدوین ونشر آثار علامه جعفری، تهران، 1385، ص 93
113 . حقوق جهانی بشر، : تحقیق وتطبیق در دونظام ؛ اسلام وغرب، محمد تقی جعفری ، ص 95، به نقل از : مثنی معنوی ، دفتر دوم
114 . مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، استاد شهيد مطهرى ، ج 19،ص 26
115 . فلسفه سیاسی کانت، ص 123.
116 . حکمت اصول سیاسی اسلام، محمدتقی جعفری،ص 141-142
117 . انعام، 165- احزاب، 72- و اسراء ، 70
118 . احزاب، 33- حج 66 - اسراء ، 11
119 . مرتضی مطهری، جهان بینی اسلامی، ص 254
120 . قبض وبسط تئوریک شریعت، عبدالکریم سروش، موسسه فرهنگی صراط، چ3، 1373، ص 293- 294.
121 . -وَ ما تَدْري نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْري نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ ( لقمان، 34) و هيچ كس نمىداند فردا چه به دست مىآورد، و هيچ كس نمىداند در چه سرزمينى مىميرد؟ خداوند عالم و آگاه است
122 شهید مطهری معتقد است: « اعلاميه حقوق بشر فلسفه است نه قانون، بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان.» مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ، ج19، بخش پنجم: مقام انسانى زن از نظر قرآن ، ص 125
123 . ما زآغاز وزانجام جهان بی خبریم اول وآخراین کهنه کتاب آفتاده است (نظامی گنجوی)
124 . فقط خداوند چنین علمی دارد وبس:«لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ ( سبأ ،3) و به اندازه سنگينى ذرّهاى در آسمانها و زمين از علم او دور نخواهد ماند، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه در كتابى آشكار ثبت است!
125 . رمون سبون می گوید: « دلم می خواهد خود انسان برای من تشریح کند که این امتیازات بزرگی را که خیال می کند نسبت به سایرمخلوقات دارد، برچه مبنایی استوار شده است؟ چه کسی اورا مطمئن کرده استکه جنبش تحسین برانگیز گنبدلاجوردی ، فروغ جاودانی این همه مشعل متحرک که مغرورانه روی سرش قرار دارند وامواج خوف انگیزدریایی بی انتهای مستقرومداوم درجریان قرون، برای رفاه او درخدمت او بوجود آمده اند؟ آیاچیزی مضحکتر ازاین می توان تصور کردکه این مخلوق مفلوک مسکین که حتی برنفس خویش سلطه نداردودرمعرض همه گونه مخاطرات است، خود را مالک عالم بخواند؟ برکوچکترین ذره ای ازاین عالم نمی تواند علم پیداکند وخیلی مانده است تابتواند برآن حکومت کند.(رساله ای درباب انسان: درآمدی برفلسفه فرهنگ، آرنست کاسرر/ بزرگ نادرزاده، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی، 1380، ص 38)
1. قرآن کریم .
2. نهج البلاغه .
3. احمدواعظی،انسان ازدیدگاه اسلام، دفترهمکاری حوزه ودانشگاه، تهران، سمت، 1377.
4. ارسطو، سیاست، ترجمه حمیدعنایت، شرکت سهامی کتاب های جیبی، تهران، 1358.
5. امام على بن ابى طالبع)، ديوان امام على(ع)، انتشارات پيام اسلام قم، 1369 هجرى شمس.
6. امام على بن ابى طالب عليه السلام، ديوان امام على(ع)، انتشارات پيام اسلام قم، 1369هجرى شمس.
7. آرنست کاسرر، رساله ای درباب انسان: درآمدی برفلسفه فرهنگ، / ترجمه: بزرگ نادرزاده، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی، 1380.
8. ثفه الاسلام کلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیه ، تهران، 1365 هجری شمسی،
9. حبیب الله طاهری، بررسی مبانی فرهنگی غرب وپی آمد های آن ، قم، بوستان کتاب ، قم، 1383
10. حمزه علی وحیدی منش،مقایسه مبانی مردم سالاری دینی ودموکراسی لیبرالی، موسسه آموزشی پژوهیشی امام خمینی، قم ، 1384
11. ژان پل سارتر، آگزیستانسیالیسم یااصالت بشر، ترجمه مصطفی رحیمی، انتشارات مروارید، تهران، 1361
12. ژان پل سارتر، آگزیستانسیالیسم یامکتب انسانیت، ترجمه جواهر چی
13. سندهای جهانی حقوق بشر، مرکزتحقیقات فقهی قوه قضائیه ، گروه حقوق بشر(مسول گروه : امیرغنوی) فروردین 1385
14. شهید ثانی زین الدین بن علی بن احمدالعاملی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، قم، مکتب داوری، 1410 ق ،
15. عبدالکریم سروش، قبض وبسط تئوریک شریعت، موسسه فرهنگی صراط، 1373
16. عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، مرکزنشراسراء، قم، 1377.
17. عبدالله نصری، تکاپوگراندیشه ها، بامقدمه محمد رضا حکیمی، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ واندیشه،تهران، 1383.
18. عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم، 1366 هجرى شمسی.
19. علامه عبد الحسين امينى، الغدير فى الكتاب و السنه و الادب ، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، قم، سال چاپ: 1416 ه ق.
20. علامه محمد باقر مجلسی ،بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، اسلاميه، تهران، (بی تا).
21. علی میرموسوی و صادق حقیقت، مبانی حقوق بشر ازدیدگاه اسلام ودیگر مکاتب، موسسه فرهنگی دانش واندیشه معاصر، تهران، 1381.
22. علی اصغرحلبی، انسان دراسلام ومکاتب غربی، انتشارات اساطیر، 1371، { بی جا}
23. علیرضا رحیمی بروجردی، سیرتحول اندیشه وتفکر عصر جدید در اروپاه، شرکت چاپ وانتشارعلمی، تهران، 1370.
24. غرر الحكم و درر الكلم، عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم، 1366 هجرى شمسی.
25. فرانکلن لوفان بومر/ حسین بشیریه، جریان های بزرگ درتاریخ اندیشه غربی، تهران، مرکزبازشناسی اسلام وایران(انتشارات باز) ، 1382.
26. فضل بن حسن حفيد شيخ طبرسى ،مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، حيدريه، نجف،1385ق
27. محمد تقی جعفری، حقوق جهانی بشر، : تحقیق وتطبیق در دونظام ؛ اسلام وغرب، موسسه تدوین ونشر آثار علامه جعفری، تهران، 1385
28. محمد تقی جعفری،انسان درتصعید حیات تکاملی، تهران، موسسه تدوین ونشر آثار علامه جعفری، 1386
29. محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام(ترجمه وتفسیر فرمان مالک اشتر) تهران، موسسه تدوین ونشر آثارعلامه جعفری،1385
30. محمدسروش، آزادی، عقل وایمان، تهیه مرکزتحقیقات علمی دبیرخانه مجلس خبرگان، قم، 1381
31. ناصرفکوهی، تاریخ اندیشه ونظریه های انسان شناسی، تهران، نشرنی، 1381
32. ناصرقربان نیا، حقوق بشروحقوق بشردوستانه، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی،تهران، 1387،
/ج