اگر در جلوه ميري سمند باد جولانرا

اگر در جلوه ميري سمند باد جولانرا شاعر : خواجوي کرماني بفرما تا فرو روبم به مژگان خاک ميدانرا اگر در جلوه ميري سمند باد جولانرا گدا باشد که بفروشد بجامي ملک سلطانرا مکن عيب تهي دستان که در بازار سرمستان برآرم آه و در يکدم بسوزانم مغيلانرا چرا از کعبه برگردم که گر خاري بود در ره روان در پاي جانان ريز اگر دستت دهد جانرا اگرهمچون خضر خواهي که دايم زنده‌دل باشي کسي کو آدمي باشد نخواهد باغ رضوانرا بفردوسم مکن دعوت که بي آن حور مه پيکر که گر ميرم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
اگر در جلوه ميري سمند باد جولانرا
اگر در جلوه ميري سمند باد جولانرا
اگر در جلوه ميري سمند باد جولانرا

شاعر : خواجوي کرماني

بفرما تا فرو روبم به مژگان خاک ميدانرااگر در جلوه ميري سمند باد جولانرا
گدا باشد که بفروشد بجامي ملک سلطانرامکن عيب تهي دستان که در بازار سرمستان
برآرم آه و در يکدم بسوزانم مغيلانراچرا از کعبه برگردم که گر خاري بود در ره
روان در پاي جانان ريز اگر دستت دهد جانرااگرهمچون خضر خواهي که دايم زنده‌دل باشي
کسي کو آدمي باشد نخواهد باغ رضوانرابفردوسم مکن دعوت که بي آن حور مه پيکر
که گر ميرم ز استسقا نجويم آب حيوانراببوي لعل ميگونش بظلماتي در افتادم
دگر بر چشمه ننشاند ز خجلت سرو بستانراچمن پيرا اگر چشمش برآنسرو دوان افتد
نسيم يوسف مصري که آرد پير کنعانرامگر باد سحرگاهي هواداري کند ور ني
ز آب چشم خون‌افشان کند دريا بيابانراچو مستان حرم خواجو جمال کعبه ياد آرد


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط