قصه غصه فرهاد بشيرين که برد

قصه غصه فرهاد بشيرين که برد شاعر : خواجوي کرماني نامه ويس گلندام برامين که برد قصه غصه فرهاد بشيرين که برد مرغ را آگهي از لاله و نسرين که برد خضر را شربتي از چشمه‌ي حيوان که دهد به سراپرده‌ي گلچهر خور آئين که برد خبر انده اورنگ جدا گشته ز تخت از شرش شور شکر خنده شيرين که برد گر چه بفزود حرارت ز شکر خسرو را گفت جان اين نفس از چنگل شاهين که برد مرغ دل باز چو شد صيد سر زلف کژش جور آن شمع دل افروخته چندين که برد ناز آن سرو قد افراخته چندين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
قصه غصه فرهاد بشيرين که برد
قصه غصه فرهاد بشيرين که برد
قصه غصه فرهاد بشيرين که برد

شاعر : خواجوي کرماني

نامه ويس گلندام برامين که بردقصه غصه فرهاد بشيرين که برد
مرغ را آگهي از لاله و نسرين که بردخضر را شربتي از چشمه‌ي حيوان که دهد
به سراپرده‌ي گلچهر خور آئين که بردخبر انده اورنگ جدا گشته ز تخت
از شرش شور شکر خنده شيرين که بردگر چه بفزود حرارت ز شکر خسرو را
گفت جان اين نفس از چنگل شاهين که بردمرغ دل باز چو شد صيد سر زلف کژش
جور آن شمع دل افروخته چندين که بردناز آن سرو قد افراخته چندين که کشد
زنگ غم ز آينه‌ي خاطر غمگين که بردمي چون زنگ اگر دست نگيرد خواجو


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط