مسیر جاری :
رازداری سازمانی و حفظ اسرار همکاران؛ امانت اطلاعات در محیط کار
تبریک و تسلیت به همکاران؛ نقش همدلی در افزایش بهرهوری
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در کشور مصر؛ از فرصتهای سرمایهگذاری اقتصادی تا چالشهای نهادی
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
فال حافظ
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
دل از من برد و روی از من نهان کرد
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
پیش شماره شهر های استان گیلان
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
داستان
دهن لقی یا تسیکیفوی جهانگرد
تسیکیفو پس از غیبتی طولانی به دهکدهی خود باز میگشت. سپیده دمان بیدار شده و روی به راه نهاده بود.
داستان
داستان کسی که در پی چیزی شگفت انگیز میگشت
خود زاتوف هم نمیدانست در پی چه میگردد و چه میخواهد اما میپنداشت که هرگاه آن را پیدا نکند نمیتواند آرام بگیرد و راحت بنشیند.
داستان
تنها سر
در دهکدهای مادری با هفت پسر خود به سر میبرد. نام آنان در افسانهها نمانده است و چه خوب زیرا نامهای مالگاشی بسیار دور و درازند و نوشتن آنها سخت و دشوار و خواندنشان دشوارتر است. تنها این را در افسانهها...
داستان
سه خواهر
پدر و مادرشان آنان را مافوکلی، فونی کلی و فوتسی کلی نام نهاده بودند و معنای این واژهها «سرخ کوچک» و «زمرد کوچک» و «سفید کوچک» است.
داستان
عروسی ریالی
ریالی جوانی بسیار زیبا و برازنده بود. پدر و مادرش آرزو داشتند که او هر چه زودتر زنی بگیرد، لیکن ریالی بسیار مشکل پسند بود و هر دختری را نمی پسندید. دربارهی یکی میگفت: «چشمانش درخشندگی ندارد.» دربارهی...
داستان
رامیکیلوک شاه
چند روز بود که زورق بر رود بزرگ میلغزید و مردان به آهنگ پاروهایی که بر آب میخوردند آواز میخواندند:
داستان
دختر آبها و ماهیگیر بینوا
مدتها پیش ماهیگیری رنسوا نام در دهکدهی «سه انبه» به سر میبرد. این دهکده عبارت از چند کلبهی فالفا یی بود که سه درخت کهن سال و عظیم انبه با برگهای تیرهی خود بر آنها سایه انداخته بودند.
داستان
رانورو
میگویند زازاواویندرانو ها، یعنی دختران آب، صدها سال پیش در عهد قوم افسانهای وازیمبا ها، که اجداد مالگاشیان بودهاند، زندگی میکردند.
داستان
مار هفت سر و سرسیمین
اما گوش کنید تا به شما بگویم که مار هفت سر مدتی پس از بلعیدن ثروتهای آندریامباهواکا چگونه مرد. روزی رنیتسیمامانگا با این مار هراس انگیز اختلافی پیدا کرد. در قصه فراموش کردهاند سبب این اختلاف را بگویند...
داستان
دو آندریامبا هواکا
هر دو به یک نام خوانده میشدند و با هم برادر بودند. برادر بزرگتر ثروت بسیار داشت، گاوهایش از شماره بیرون بودند و برنجزارهایش تا چشم کار میکرد گسترده شده بودند. برادر کوچکتر به توانگری او نبود زیرا او...