مسیر جاری :
ستارهای در آسمان ادب؛ بزرگداشت استاد شهریار در روز شعر و ادب فارسی
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در کشور مصر؛ از فرصتهای سرمایهگذاری اقتصادی تا چالشهای نهادی
رازداری سازمانی و حفظ اسرار همکاران؛ امانت اطلاعات در محیط کار
تبریک و تسلیت به همکاران؛ نقش همدلی در افزایش بهرهوری
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
فال حافظ
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
دل از من برد و روی از من نهان کرد
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
پیش شماره شهر های استان گیلان
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
داستان
غار «ته آنا مارارا آ رهره آ تائو»
«ته آنا مارارا آ رهره آ تائو» یکی از غارهای بسیاری است که «پاپنوئی»، رودخانهی بزرگ تاهیتی، که از قلههای بلند کوههای جزیره سرازیر میشود کنده است. دشتی که این رود در آن روان است سالها محل زندگی قوم...
داستان
افسانهی تئیتی پسر توآکائو
«توئیکورا» و زنش «توآکائو» دارای پسری شدند و او را «تئیتی» نام دادند، لیکن این پسر بیش از چند ماه زنده نماند و شبی افتاد و مرد و هیچ یک از جادوگران جزیرهی «مانگارهئوآ» نتوانست او را به زندگی
داستان
افسانهی پوناآئوئیا
در شبهایی که قرص ماه به رنگ سرخ درمیآید و بر ابرهایی که گرد او را فرا میگیرند لکههای خون میپاشد، پیران بخش «پوناآئوئیا» دوست دارند که به نقل افسانهی شگفتانگیز ماهیگیری بپردازند که «هیتی» نام داشت...
داستان
موتوتابو
کسی نمیتواند شب را در جزیرهی تابو بگذراند و زنده بماند؛... جزیرهی تابو در دریاچهی «هاآپاپه»، در بیست کیلومتری «پاپیتی» و در نزدیکیهای ساحل «پاپهنوئو» قرار دارد.
داستان
افسانهی مائیئور
آن روز من در فارهی (خانه) «تئیوا» بودم، و او مهماندار من بود. درخت نان بزرگی سایهی خود را بر سر ما گسترده بود و نمیگذاشت گرمای خورشید به ما برسد.
داستان
قصهی دو خواهر خوانده
«هینا» و «کائهآ» از کودکی دوست بودند و به همدیگر چون دو خواهر از یک پدر و مادر مهر میورزیدند. هینا در جزیرهی «رائی آتئا»، در دهکدهی «اوپوآ»، زندگی میکزد و کائهآ در «توائیتوآ». خاک اوپوآ، در
داستان
افسانهی وئی
در «تئاهوپوئو» واقع در شبهجزیرهی «تائیاراپو» غاری است که به مناسبت تاریکی و آبی که در آن است آن را «آناپوئیری»، یعنی «غار تاریک» یا «وائیپوئیری»، یعنی «آب تیره» میخوانند. برای دیدن این غار
داستان
سوسمار بزرگ فاتائوآ
در زمانهای بسیار قدیم عدهی تاهیتیان چندان زیاد بود که در کنار دریا جا برای همهی آنان نبود و گروه بزرگی از آنان در غارهایی در ته دره نشیمن گرفته بودند و اغلب ناچار میشدند که برای پر کردن ظرفهای خود...
داستان
افسانهی نارگیل
باد ناگهان برخاسته بود و موجهای آن شاخههای درختان نارگیل را در کنار دریا تکان میداد. «واهینهموئهآ» که در چشمان سیاهش شرارهی شرارتی دیده نمیشد به من گفت:
داستان
خداوندگار هیرو
هیرو فرزند «موئهترائوری» شاه «بورا - بورا»، و «فایمانو»، زنی از سرزمین «تاهاآ»، است. او آدمیزاد است، لیکن آدمیزادی است که خدایان از نخستین دم زادنش از نیروهای خدایی برخوردارش کردهاند. کارهای